شمارهٔ ۲۸۶
ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارضکند ز شرم تو ماه فلک نهان عارض
بهر کجا گذرم شرح عارض تو بودبحالتی که ندادی بکس نشان عارض
شگفت نیست گر از آسمان بخاک افتدنمائی ار تو بخورشید آسمان عارض
بدیده روز مرا همچو شام تار کنیدمی که زلف پریشان کنی بر آن عارض
مگر تو حور بهشتی بدین جمال که ماچو عارض تو ندیدیم در جهان عارض
ندیده روی قرار و سکون دگر همه عمرهر آنکه دید چو من از تو دلستان عارض
صغیر گرد جهان گشت و همچو عارض توندید درهمهٔ ماه طلعتان عارض