گنج

شمارهٔ ۲۷

۸ بیت
جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام راساقی بنازم دست تو در گردش آور جام را
دانی چرا زاهد نبرد از می کشیدن بهره‌ایز آغاز می‌پنداشت بد اینکار نیک انجام را
مغبچه‌ یی از میکده آید اگر در مدرسهچون خم می‌آرد بجوش این زاهدان خام را
بر من شبی پیر مغان بنمود جامی مرحمتکز مستیش دادم ز کف هم ننگرا هم نام را
منمای بر من زاهدا این سبحهٔ صد دانه اتمن مرغ نادان نیستم برچین ز ره این دام را
دین و دل خود باختم بر روی و موی دلبریکز موی و رو طرح افکند هم کفر و هم اسلام را
آن عام کالانعام را خواهی شناسی بازبینآن کو بهمره می‌برد در بزم خاصان عام را
سازد صغیر از حق طلب رسم حیا شرط ادبتا حق حرمت وانهد رندان درد آشام را