گنج

شمارهٔ ۲۶۷

۹ بیت
روزی ار غم برود نیست مرا یار دگردر کجا جویم از اینگونه وفادار دگر
هر کسی را بجهان مونس و غمخواری هستغیر غم نیست مرا مونس و غمخوار دگر
سوزنی هم به ره عشق ندارم با خویشخار از پای درآرم به سر خار دگر
ماه من با همه بی مهری و دلسردی تونبود گرم چو بازار تو بازار دگر
آمدی کشتی و افکندی و رفتی آخربر سر کشتهٔ خود کن گذری بار دگر
بعد دیدار توام دیده مبیناد جهانگر کنم دیدهٔ دل باز به دیدار دگر
گر تو را هست چو من عاشق دلداده بسیبخدا نیست مرا غیر تو دلدار دگر
ز آه من سوخت جهانی و ندانم چه شوداگر از سینه کشم آه شرر بار دگر
بلبل گلشن عشقم من وزین باغ صغیرنتوانم که کنم روی به گلزار دگر