شمارهٔ ۲۶۵
هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریردرهم افتد خط و گردد همه شکل زنجیر
خواب دیدم که رسیدم به لب آب بقاای بت نوش لب این خواب چه دارد تعبیر
نالهٔ من که اثر در دل فولاد کنددر دل سخت تو از چیست ندارد تأثیر
نه همین من به کمند تو گرفتارم و بسکیست آنکس که نباشد بکمند تو اسیر
مژه و ابرویت ای ترک چه خواهند ز خلقکاین یک از تیغ ببندد ره و آن یک از تیر
خاک کوی تو شود هر که بکوی تو فتدبسکه خاک سر کوی تو بود دامن گیر
بشبی وصل تو ای یار شود پیر جوانبدمی هجر تو ای دوست جوان گردد پیر
در مقامی که به عشاق دهی شربت وصلهست شایسته که اول بچشانی به صغیر