گنج

شمارهٔ ۲۶۳

۱۰ بیت
یاران ره عشق منزل ندارداین بحر مواج ساحل ندارد
تخم غم عشق در مزرع دلجز درد و محنت حاصل ندارد
عشق است کاری مشکل که عالمکاری بدینسان مشکل ندارد
باری که حملش ناید ز گردونجز ما ضعیفان حامل ندارد
چون ما نباشیم مجنون که لیلیغیر از دل ما محمل ندارد
چون ما نگردیم پروانه کان شمعجز مجلس ما محفل ندارد
مقتول عشق است خود قاتل خوداین کشته در حشر قاتل ندارد
هر کس نبندد بر دلبری دلیا آدمی نیست یا دل ندارد
با چشم حق بین نقش جهان بیناین نقش حق است باطل ندارد
جان صغیر است بینای جاناناز دیده‌ای کان حایل ندارد