شمارهٔ ۲۶۲
بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شددر این زنجیر از این کشمکش دیوانه خواهم شد
گل است و شمع و جانانه من و پروانه و بلبلبراه عشق امشب همپر پروانه خواهم شد
من دیوانه را ناصح دهد پند و عجب دارمپس از عمری جنون کی عاقل و فرزانه خواهم شد
حقیقت بایدم در این محیط و جویم آن گرچهبدریا غرق بهر آن در یک دانه خواهم شد
سر و جان ببایدم و عین و دل بریزم جمله در پایشچو با او آشنا گشتم ز خود بیگانه خواهم شد
تو سوی کعبه رو حاجی که من در دل سفر کردمتو مات خانه شو من محو صاحبخانه خواهم شد
تو هر جا را که خواهی سجده گه کن من ز جان ساجدبه طاق ابروی محرابی جانانه خواهم شد
ز چشم خویش ساقی میدهد می میگساران راخراب و مست امشب من از این پیمانه خواهم شد
من اول روز دانستم صغیر از چشم فتانشکه در دام فسون افتاده و افسانه خواهم شد