شمارهٔ ۲۶۰
مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشدخوشم از اینکه به لطف توام نظر باشد
امید من به تو امید زاهدان به عملکه تا نهال امید که را ثمر باشد
چو بر نخورد کسی در جهان به طول املهمان به است که آمال مختصر باشد
تو راز ساقی مشفق چو میرسد ساغربه جان بنوش اگر زهر یا شکر باشد
به گاه خستهدلی وقت را غنیمت دانچرا که آه دل خسته با اثر باشد
هنر فسردن دل نیست گر هنر جوییبه دست آر دلی را که این هنر باشد
مخواه راحت و آسایش اندر این عالمکه ذره ذرهاش اضداد یکدگر باشد
مجوی امن در این کهنه دیر پرآشوبکه نو به نو خطر اندر پی خطر باشد
ملولی از قفس ای طایر روان صغیرمگر هوای پریدن تو را به سر باشد