گنج

شمارهٔ ۲۲۵

۷ بیت
دانی که دل بدلبر جانی چسان رسیدکوشید در طریق طلب تا بجان رسید
تا هر دو کون را ننهادیم زیر پایکی دست ما بدامن آندل ستان رسید
تیغی است ابرویش که از آن تیغ هر کسیمقتول شد بزندگی جاودان رسید
آمد خیال یار ببر از شرار عشقای دل کباب شو که بما میهمان رسید
خود را رسان بقافلهٔ عشق زانکه رستاز غول نفس هر که بدان کاروان رسید
آنرا که زاهدش بهمه عمر خود نیافتبر ما دمی ز رأفت پیر مغان رسید
آورد هر که دامن پیر مغان بکفالحق که چون صغیر ببخت جوان رسید