گنج

شمارهٔ ۲۲۴

۱۰ بیت
اگر از عشق به طور دلت اشراق آیدارنی گوی تو را انفس و آفاق آید
نه عجب باشد اگر خرمن گردون سوزدبرق آهی که برون از دل عشاق آید
ایکه مشتاق نیی بهره ز دیدارت نیستکاید آن شوخ ولی از در مشتاق آید
طاق و جفتی بود ابروش که هر گه نگرمدل شود جفت غم و طاقت جان طاق آید
غم یار ارچه بود زهر چو شهدش نوشمزانکه در خاصیت این زهر چو تریاق آید
دل خود چاک کن از غم که هنرهای قلمدر حقیقت به ظهور از زدن فاق آید
تا ابد لطف ازل یار یود ورنه کسیکی تواند بدر از عهدهٔ میثاق آید
رو باخلاق نکو کوش که کام دو جهانحاصل از بهر تو در نیکی اخلاق آید
همه آیند به میخانه ولی ممکن نیستشیخ نخوت منش و زاهد زراق آید
رو بزن جام کز این نکته خودآگاه شویدر نظر شعر صغیرت اگر اغراق آید