گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۸ بیت
راستی مردم از آندم که بصلب پدرندچون ببینی به ره مرگ و فنا ره سپرند
عجب اینست که این قافله روزان و شبانبعیان در حضرند و به نهان در سفرند
این جهان رهگذر و مردم غافل ز خدایپی آزار هم اماده در این رهگذرند
خبر از جمعیت مشرق و مغرب دارندوز پریشانی همسایهٔ خود بی خبرند
عمر خود جمله به اندوختن مال جهانبگذرانند و گذارند و از آن درگذرند
شبشان روز درخشنده کسانی که ز مهرروز و شب در پی آسایش نوع بشرند
وز ره سعی و عمل آنچه که آرند به دستبا محبت بخورانند و به عزت بخورند
هیچ دانی که بود زندهٔ جاوید صغیرخیرخواهان که در این مرحله صاحب اثرند