شمارهٔ ۱۷۹
قربان آن زمان که زمان و مکان نبوداو بود و حرفی از من و ما در میان نبود
غافل ز کسب سود و زیان خود از عدمسوی وجود ره سپر این کاروان نبود
معنی نداشت شرح فراق و حدیث وصلشکر و شکایت این همه ورد زبان نبود
اعجاز انبیا و کرامات اولیاسحر و فسانه در بر خلق جهان نبود
اضداد را نبود تنازع به یکدیگرگیتی دچار جنک بهار و خزان نبود
از حرص و آز بین سلاطین روزگاراین خصمی و مجادله در هر زمان نبود
نوع بشر به آلت قتاله ساختنتا این حدود با هنر و کاردان نبود
از ا نفجار بمب اتم شهرها چو دودبا ساکنین خود سوی گردون روان نبود
تنها همین ز عدل نمی رفت صحبتیظلم از توانگر این همه بر ناتوان نبود
از فرط ناتوانی و از کثرت غرورپامال غم ضعیف و قوی سرگردان نبود
شایع نبود این همه تبعیض در بشراین نا مراد و آن دگری کامران نبود
هان بر صغیر تا نبری ظن بد که اوبر دستگاه قدرت حق بدگمان نبود
هر ذره گشت جلوه گر از غیب در شهودغیر از نشان قدرت آن بی نشان نبود