گنج

شمارهٔ ۱۳۷

۸ بیت
دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیستبزم جانم را ضیا جز از رخ جانانه نیست
چون درآمد یارم اندر خلوت دل زانسرایخویش هم رفتم که دیدم جای هر بیگانه نیست
زاهدان از صحبت ما نیستند آگه بلیصحبت عشقست آخر قصه و افسانه نیست
عشق از معشوق خیزد بر دل عاشق زندآری از شمع است آتش از پر پروانه نیست
چون من بی پا و سر چرخ از چه سرگردان بوداز غم زنجیر زلف یار اگر دیوانه نیست
نیست غم گر ما شدیم از دور ساغر بی نصیبپیش چشم مست ساقی حاجت پیمانه نیست
کعبه از مولود پاک مرتضی شد محترمورنه فرقی در میان کعبه و بتخانه نیست
بارها گشتم نهانی در دل زار صغیرغیرگنج مهر حیدر اندر این ویرانه نیست