گنج

شمارهٔ ۱۳۶

۸ بیت
بیا ای عید مشتاقان که از هجر دو ابرویتهلالی گشت پشت روزه داران مه رویت
نه دین از کفر بشناسم نه روز از شب که بگذارددمی افتم بفکر خویشتن یاد رخ و مویت
فراهم می‌کنم بهر خود اسباب پریشانیکه شاید نسبتی پیدا کند حالم بگیسویت
نگشتی سجده گاه خلق عالم تا ابد کعبهنکردی در ازل گر سجده بر محراب ابرویت
فکند از غمزهٔی ها رو ترا در چه من مسکینتوانم چون سلامت جان برم از چشم جادویت
مقیم آنکو بکویت شد نمیجوید بهشت آریبهشت است آرزومند مقیمان سر کویت
من ار دیدار گل جویم و گر مشک ختن بویماز ایندارم غرض رنگت وزآندارم طمع بویت
صغیر از آستانت کی تواند روی برتابدکه هر سو روی بنماید دل او را میکشد سویت