گنج

شمارهٔ ۱۲۹

۶ بیت
دل مرا ز کمندت سر رهائی نیستکجا رود بکسش جز تو آشنائی نیست
بیا بیا که دلم بی تو از جهان سیر استمرو مرو که مرا طاقت جدائی نیست
بدور چشم تو و زلف تو دگر کارمبآهوی ختن و نافه ختائی نیست
بتان چو دل بربایند بوسه ئی بدهندولی تو را صفتی غیر دلربائی نیست
گدای شاه نجف شو که هیچ سلطنتیبه روزگار برابر بدین گدائی نیست
صغیر پیرهنی بیش از جهان نبردکنون غمی بدل او را ز بی قبایی نیست