شمارهٔ ۱۱۲
اکنون که بهار آمد و ایام به کام استدر باغ گه بوسه زدن بر لب جام است
دانند حلال از چه سبب خون کسان راآن قوم که در مذهبشان باده حرام است
گر خلق همه در پی ترتیب کلامندگوش دل ما در پی تأثیر کلام است
از عقل نبرده است کسی راه به مقصودصد شکر که ما را به کف عشق زمام است
عشق است چو عنقا و نشیمن بودش قافعقل است چو عصفور و مقامش لب بام است
هر کار که اتمام پذیرفته به عالمنیک ار نگری از مدد عشق تمام است
بیعشق صغیرا نرسد کار به اتمامآن کار که بیعشق تمام است کدام است