گنج

شمارهٔ ۶ - در مناقب و مدایح ائمه طاهرین صلواه الله علیهم اجمعین

۲۷ بیت
ایدل گرت هوای بهشت است رو متاباز درگه محمد و آلش بهیچ باب
از غیر خاندان نبی کام خود مجویلب تشنهٔی کجا شده سیراب از سراب
حق را مظاهرند به تحقیق و مهرشانواجب بهر سفید و سیاه است و شیخ و شاب
تا سر نتابد از خط فرمانشان فکنداز کهکشان بگردن گردون قضا طناب
ریحان بحکمشان به چمن روید از زمینباران بامرشان بدمن بارد از سحاب
بهر سکون کنند اشارت اگر بچرختا حشر بر درنگ مبدل کند شتاب
گردن بنه بطاعت ایشان که این گروهبر خلق عالمند ز حق مالک الرقاب
هرجا توان بحضرتشان بردن التجابا علم حق چه فرق حضور است با غیاب
علم کتاب در برایشان بود نه غیرنازل ز حق شده است در این خاندان کتاب
آسوده خاطرند محبانشان بحشرآندم که خلق را همه خوف است و اضطراب
اکنون بریز عذب ولایت بکام جانخواهی اگر بحشر شوی ایمن از عذاب
بی‌مهر آل ساقی کوثر در آن جهانهرگز طمع مدار ز حق کوثری شراب
خلقند کامیاب ز انعام عامشانآنسان کز آفتاب بود ذره کامیاب
گر جودشان نبود بخلقت سبب هنوزطفل وجود بود بمهد عدم بخواب
با این چراغهای هدایت جهانیانراه خطا تمیز دهند از ره صواب
هستند همچو ما بشر اما وجودشانحق را مخاطب آمده بر وحی و بر خطاب
هستند همچو ما بشر اما قلوبشانفرمانروا بآتش و باد است و خاک و آب
زانها مدد طلب که بدیشان خدا ز لطفهم داده خاتمیت و هم کرده فتح باب
نائل شود بدرک مقاماتشان خردروزی اگر به منظر عنقا رسد ذباب
گرمی نبود لنگر تمکینشان شدیدین را سفینه غرق بگرداب انقلاب
در موقع سواری زوار قبرشانگیرد فلک ز حلقه چشم ملک رکاب
در عالم شهود همه مثل بی‌مثلدر دفتر وجود همه فرد انتخاب
خلقی بوصف صورتشان دم زنند لیکاز جمله روی شاهد معنیست در نقاب
زیشان بروز حشر جزا و سزا رسدبر هر کسی که اهل ثواب است یا عقاب
جز درگه محمد و آلش دری مکوبکانجا نمانده است سئوالی بلاجواب
آباد گشت آخرتش آنکه مهرشانبا خویشتن ببرد از این عالم خراب
هستند سرفراز مطیعانشان صغیرکز بوته رو سفید برآید طلای ناب