گنج

شمارهٔ ۴۳ - در مدح ولی سبحانی حضرت علی عمرانی (ع)

۱۷ بیت
ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گلقدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل
جز سرو قامت و گل روی تو تاکنونسروی بباغ دهر نیاورده بار گل
گر بگذری بدین گل رخسار در چمنچون لاله میشود ز غمت داغدار گل
باد صبا شمیم تو آورد سوی منگفتم که بر نثار تو بادا هزار گل
ای گلعذار ناز تو بر من روا بودآری روا بود که بنازد بخار گل
هرکس ز حسرت گل روی تو جان سپردنبود عجب که سر زندش از مزار گل
صد چاک کرده پیرهن خویش از چه ورگر نیست از گل رخ تو شرمسار گل
در طرف باغ دوش شنیدم که بلبلیمیگفت بی‌وفا گل و بی‌اعتبار گل
تا بر صفای آن بفزاید کنون ردیفگیرم بمدح حیدر دلدل سوار گل
شاهی که بی‌اشارت لطفش بگلستانهرگز ز خار می‌نشود آشکار گل
در خود چو یافت رشحهٔی از رنگ و بوی ویزانرو برنک و بوی کند افتخار گل
آنرا که دل چو لاله بود داغدار ویبر مقدمش همیشه بود خاکسار گل
جمعی که از مناقب آن شه سخن کنندسازد صبا به مجلس ایشان نثار گل
بزمی که از مدایح آن شه مزین استآنجا معین است که ناید بکار گل
تا غنچه از نسیم سحر خنده میزندتا جلوه میکند بر چشم هزار گل
در پیش خلق بادعدویش چو خار خوارچیند محبش از چمن روزگار گل
مهرش صغیر از دل منکر طمع مدارنارسته است هیچ‌گه از شوره‌زار گل