گنج

شمارهٔ ۲۱ - در مدح ساقی کوثر حیدرصفدر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

۲۷ بیت
همچو جام جمت ار آینه رخشان گرددصد سکندر بدرت حاجب و دربان گردد
تونه این آب و گلی بلکه همه جان و دلیآندو چون محو شود ایندو نمایان گردد
گنج در خانه نهان داری وز آن بیخبریشود آن گنج عیان خانه چو ویران گردد
مکن آسایش خاطر طلب از کثرت مالمال چون جمع شود فکر پریشان گردد
جان من دم زدن از چون و چرا ابلیسی استباید آدم بخدا تابع فرمان گردد
حد نگهدار که سر حد درستی اینجاستمتجاوز بخطا پیروز شیطان گردد
ای نگردیده پشیمان تو همان ابلیسیآدم ار جرم و خطا کرد پشیمان گردد
گرچه مشکل ز پی مشکلت آید در پیشکن تو کل بخدا تا همه آسان گردد
کار خود چون بخدا بازگذاری چو خلیلبهر تو آتش نمرود گلستان گردد
صرفه از مکنت و ثروت نبری جز که ز تودل انده زدهٔی شاد بدوران گردد
راضی از خوددل مردان خدا کن که تو رااین عمل خود سبب روضه رضوان گردد
بی‌سبب خشم مرا ز آنکه بفدای جزاخشم بیجای تو از بهر تو نیران گردد
خویشتن را بتولای علی (ع) ثابت کنثابت از بهر تو تا معنی ایمان گردد
پادشاهی که بهمراهی لطف و کرمشصعوه سمیرغ شود مور سلیمان گردد
آبرو یابد اگر قطره ز خاک در اوجو شود دجله شود قلزم و عمان گردد
ریگ هامون اگر از مقدم او گیرد فیضدر شود لعل شود لولو و مرجان گردد
خار را گردد اگر لطف عمیمش شاملگل شود لاله شود سنبل و ریحان گردد
ذره گر وام کند نور ز در نجفشمه شود مهر شود زهره و کیوان گردد
عشق کل نقطه توحید که اندر صفتشعقل کل و اله و سرگشته و حیران گردد
جز علی کیست که در کندن بابت خیبرظاهر از بازوی او قدرت یزدان گردد
جز علی کیست که افزون ز ثواب ثقلینفضل یک ضربت او در صف میدان گردد
آنکه بر اوست خداوند ثناخوان چو منیکی تواند که بدان ذات ثنا خوان گردد
هنرم عیب ولی عیب هنر باشد اگرمورد ترضیه خاطر سلطان گردد
تا بگلزار شود غنچه نورس خندانتا بکهسار همی ابر در افشان گردد
دوستدار علی و دشمنش از شادی و غماین یکی خندان و آن یک همه گریان گردد
در گهش باب مراد و نه گمانم مأیوسسائلی همچو من از آن شه مردان گردد
هست امید صغیر اینکه در این آخر عمرمتوطن بجوارش ز صفاهان گردد