گنج

شمارهٔ ۱۹ - در مدح مولی الکونین علی‌علیه‌السلام

۲۱ بیت
در حقیقت جان ندارد، هرکسی جانان نداردهرکسی جانان ندارد، در حقیقت جان ندارد
جان که جان باشد نیاساید دمی بی‌رویِ جانانپس مُحَقَّق‌ دان که هرکس این ندارد، آن ندارد
معنی اندر صورتِ آدم، همان عشق است آریآدمی وز عشق غافل‌بودن، این امکان ندارد
ور تو گویی صورت انسان است خندد عقل و گویدصورتی باشد ولیکن معنیِ انسان ندارد
ای بسا انسان که چون با دیدهٔ تحقیق بینیکم‌تر از حیوان بُوَد یا فرق با حیوان ندارد
حاصلِ مَطْلَب ندارد جان‌ گزیر از عشقِ جانانجانِ انسان داشتن زین خوب‌تر برهان ندارد
کیست دلبر؟ آنکه بی‌عشقش دلی تسکین نیابدکیست جانان؟ آنکه بی‌مهرش کسی ایمان ندارد
مرتضی، شاهِ ولایت، شیرِ یزدان، زوجِ زهراکآسمانِ دین چو رویش اختری تابان ندارد
دردِ جسم است آنکه درمانش بُوَد نزدِ طبیباندردِ روح إِلّا تولّای علی درمان ندارد
ز انبیا و اولیا و اصفیای پاک‌دامانکیست آن کاو مرتضی را دست بر دامان ندارد؟
در علی فانی شود آخر وجودِ حق‌پرستانز آنکه راهِ حق‌پرستی جز علی پایان ندارد
بی‌علی فُلْکِ بشر غرق است در بحرِ طبیعتکی به ساحل می‌رسد کشتی چو کشتی‌بان ندارد؟
کرد در گردون تصرف داد بر خورشید رجعتتا بدانی مُلْکِ هستی جز علی سلطان ندارد
عالمِ ایجاد میدانی است از روی تصورو اندر آن مردی به‌جز شیرِ خدا جولان ندارد
خواند احمد خویشتن را با علی مولای امتتا بدانی مرتضی جز مصطفی هم‌شان ندارد
راستی بعد از قضایای غدیر از بهر احمدهرکه نشناسد علی را جانشین، وجدان ندارد
هرچه می‌خواهی بخوان مَدْحَش ز قولِ حق به قرآنمدح‌خوانی به ز حق، مدحی به از قرآن ندارد
آن‌که امروز است بی‌سامانِ کوی او، به فرداباش تا بینی کسی جز او سر و سامان ندارد
آن‌که با عشقش در آتش می‌رود بنگر که یک‌مودر وجودِ او تصرف آتشِ سوزان ندارد
یا علی خاک درت یعنی «صغیر اصفهانی»خود تو دانی جز تو بر کس دیدهٔ احسان ندارد
تو ولی نعمتی بر او، تو را می‌خواهد از توتا نگویندش که این کوته‌نظر عرفان ندارد