بخش ۵۶ - در بیان وجوب لطف
بر وجود لطف هر شیء زنده استلطف هم از ذات حق زیبنده است
بی وجود لطف شیئی کی شیء استلطف حق را لیک قهری در پی است
گرچه آن هم عین لطف است ای شریفدر کمال قهر خوانیمش لطیف
زآنکه ما مقهور لطف دلکشیمپس به لطف و قهر او با او خوشیم
قهر او با ما ز فرط عدل اوستعدل او هم از کمال فضل اوست
پس به لطف اوست بر اشیاء خبیرهم به نور لطف، اشیاء مستنیر
گر کند گاهی به اسم قهر نازآردش بر لطف مقهور از نیاز
خود نیاز از احتیاج ممکن استسلب لطف از ممکنش لایمکن است
عین لطف است ار تو دانی قهر اوگر چنین نبود تو چون هستی بگو
زآنکه هستیِّ تو فرع لطف اوستلطف او چون آب و این هستی سبو است
بل سبو هم عین آب است ای دغلچون توان زد در صفات حق مثل
گر مثل اینجا به وجهی در خور استاز هزاران وجه دیگر ابتر است
پس یقین دان گر مطیع و بنده ایبر وجود لطف، هست و زنده ای
قهر او هم از کمال لطف اوستدر کمال قهر، او را بر تو روست
زآن به دشمن داد در جنگ ای وفیگوشوار آن صاحب لطف خفی
تا تو دانی بر تمام ماخَلَقلطف او بر قهر او دارد سبق
او به جنگش رفت و دادش گوشواربا کمال قهر در آن گیر و دار
تا چه بخشد بر تو لطف بی مرشکز ره صلح آوری رو بر درش