گنج

بخش ۲۴ - و وجدک عائلاً فاغنی

۸ بیت
احمدا بودی تو از گنج‌ لقابس‌ فقیر و تنگدست‌ و بینوا
مر تو را از گنج‌ حق‌ مالی‌ نبوداینچنین‌ اعزاز و اجلالی‌ نبود
پس‌ تو را دادم به‌ گنج‌ خویش‌ راهتا شدی اندر دو عالم‌ پادشاه
دادمت‌ گنج‌ بقاء بی‌ واهمه‌مدعایت‌ را برآوردم همه‌
چون شدی در عشق‌ ذاتم‌ منتفی‌کردمت‌ از گنج‌ ذات‌ خود غنی‌
این زمان نوحی‌ تو اندر فُلک‌ من‌صاحب‌ گنج‌ منی‌ و ملک‌ من‌
هرچه‌ بود اندر خزینه‌ هست‌ِ من‌بر تو دادم چون تو گشتی‌ پست‌ِ من‌
پس‌ به‌ یاد آر ای یتیم‌ بینواافتقار خویش‌ و استغنای ما