بدان ای سالک طریق هدایت و طالب وصول به سر منزل ولایت که چون انسان کامل که مظهر اسمای حسنای الهیه است از مرتبه وجود به عالم ملک و شهود تنزل کند و متلبس به لباس ناسوتی عنصری گردد و به تعینات امکانی که هر یک مرتبهای است از مراتب وجود متعین شود و به تعینات مذکوره او را حجاب مشاهده ذات شود و محققین صاحب شهود این تعینات را ذنب معنوی دانند لهذا سالک را در سلوک من الخلق الی الحق که آن را کهین قوس صعود خوانند حجابات هستی دریده شود و رفع تعینات امکانی گردد و به مقام جمع بعد از فرق که به اصطلاح عرفای حقه مرتبه وصول است فایض گردد از کبایر هستی توبه کند و غرق بحر رحمت خاص الخاص حضرت احدی تعالت سلطنته و جل شأنه و اعظم برهانه شود و در آن مقام تاج ارشاد و هدایت و تکمیل او را بر فرق قابلیت گذارند و او را به دعوت خلق به مقام فرق و صورت عود دهند و این مقام را محققین جمعالجمع و فرق بعد الجمع خوانده اند سالک مجدداً به تعینات مذکوره اضافیه شهودیه متعین و مقید شود اما نه بر وجهی که مغلوب و مقهور آن تعینات گردد و یا آن تعینات اضافیه کثرتیه او را حجاب مشاهده ذات و جمع اسماء و صفات شود این است نکته و ما تأخّر وﷲ العالم به حقایق الامور.
احمدا تو شمع جمع وحدتی
گرمقید در لباس کثرتیتو به ذات خویشتن بودی احد
نه تعین بود ذاتت را نه حدگر کنون اندر لباس کثرتی
ماسوا را علّتی و غایتیتا شود معلول از علّت خبر
بَستمت از میم امکانی کمرچون سفر کردی ز جمع خود به فرق
ساخت روشن نور نامت غرب و شرقجانت چون پوشید، ای سلطان ناس
از تعیّن های امکانی لباسوآن تعیّن های امکانی لقب
شد حجاب جمعت ای کامل ادبوآن حجابات ار چه اندر جنب تو
محترق بُد،گشت هر یک ذنب توپس تو را آموختم در عین فرق
سرّ توبه، ای امام اهل دلقتوبه چبود گر گشایی نیک سمع
از مقام فرق برگشتن به جمعتوبه چبود نزد ارباب شهود
جمع بعد از فرق در قوس صعودسوی حق از خلق چون عارج شود
از هر آن قیدش که جان خارج شودزآن تعیّن کرده استغفار او
رفته زآن هستی برون یکباره اورفته رفته کشفِ هر یک زآن حجب
توبه زآن جرمست نزد اهل لُبشد چو ز اقسام تعیّن هاش دل
رفته و با ذات مطلق متّصلپس به فضل حق تعالی مرد راه
پاک گردد جانش از لوث گناهجان سالک چون شد از هستی خلاص
گردد از حق مورد غفران خاصتاج کرّمنا حقش بِنهد به فرق
پس روان سازد ز جمعش سوی فرقبر سر راه آید از منزلگه او
گمرهان را تا نماید خوش ره اواحمدا دادم تو را فتحی مبین
گشت جانت فتح ما را مستعینسرّ توبه مر تو را آموختم
پرده های هستیات را سوختمدادمت در فرق بعد از جمع راه
نک به ملک جمع و فرقی پادشاهذنب های ما تقدم را تمام
از تو کردم عفو ای جمعی مقامهم حجاب ما تأخّر را ز تو
رفع کردم تا نگردی بند اودر مقام فرق ای کامل نصاب
نیستت با جمع ما یک مو حجابنعمتی دادم تو را افزون و خاص
کآن تو را دارد کمال اختصاصانبیاء را من ندادم بی شکی
آنچه دادم بر تو الاّ اندکیشکر این نعمت تو را باید فزون
ور ز عهدة شکر آن نایی برونما تو را در شکر خود نصرت دهیم
صد زبان در شکر این نعمت دهیمکن سپاس ما که داری ای نبی
ظاهر و باطن معینی چون علیگرچه او یار است با هر کس نهان
لیک یار تو است در عین عیاناو صراط مستقیم است ای حبیب
نیست هر کس را در این نعمت نصیبپس تو را مخصوصه دادم این نعیم
هادی ات گشتم به راه مستقیماحمدا تا شاکر این نعمتی
مستحق صد هزاران رحمتیاحمدا تا حیدرت باشد معین
در دو عالم خسروی و بیقریناحمدا ذات علی ذات من است
محو او ثابت در اثبات من است