گنج

بخش ۱۷ - بیان نمودن خضر سرّ افعال خود را

۱۳ بیت
گوش کن‌ تا با تو ای فرخنده کیش‌باز گویم‌ حاصل‌ افعال خویش‌
از شکست‌ کشتی ‌ام گر طالبی‌بود مقصد دفع‌ شرّ غاصبی‌
کآن شه‌ غاصب‌ هر آن کشتی‌ که‌ دیدبی‌ ز عیبی‌ بهر خویشش‌ برگزید
وآن یتیمی‌ چند را تا اغتشاشدر نیاید زین‌ تظلّم‌ در معاش
پس‌ شکستم‌ کشتی ‌ای را با تبرتا شود از صاحبانش‌ دفع‌ ضر
چیست‌ این‌ کشتی‌ دل مرد مریدشاه غاصب‌، نفس‌ جبّار عنید
تا تو را این‌ دل درست‌ و بی‌غش‌ است‌رهن‌ جور آن عنود سرکش‌ است‌
چون به‌ دست‌ شیخ‌ ره دادی تو دلکشتی‌ات‌ را بشکند شیخ‌ مدل
تا ز شرّ نفس‌ کافر وارهدچون رهید اشکسته‌ را مرهم‌ نهد
لاجرم فرمود حق‌ با اهل‌ سرّهست‌ جایم‌ در قلوب‌ منکسر
هر دلی‌ کاشکست‌، اندر وی منم‌در دل بشکسته‌ تانی‌ جستنم‌
گر دلت‌ بشکست‌ آن کو در وی است‌زین‌ شکستت‌ صد درستی‌ در پی‌ است‌
دل گر او یار است‌ گو بشکسته‌ باشور طبیب‌ آن است گو جان خسته‌ باش