گنج

بخش ۱۱ - در شرح سواری یکه‌ تاز عرصه‌ میدان وحدت‌ و عنقای قاف‌ هویّت‌ و شرح مقام بقاء در وصف‌ حضرت‌ سید الشهدا علیه‌ السلام والثناء در ضمن‌ مکالمه‌ آن مولا با بنت‌ حضرت‌ سیدة النساء صلوات‌ ﷲ علیها فرماید

۳۴ بیت
چونکه‌ شاه عشق‌ را در کربلاعشق‌ زد در دشت‌ جان بازی صلا
ظهر عاشورا در آن صحرای کین‌دید خود را بی‌ کس‌ و یار و معین‌
مهره ای در نرد عشق‌ انداخته‌وآنچه‌ او را بود یکجا باخته‌
ذوالجلال فرد با تیغ‌ و سلاحهِشت‌ پا را در رکاب‌ ذوالجناح
عزم میدان کرد چون حلاّل عشق‌زینب‌(س) از پی‌ با زبان حال عشق‌
گفت‌ کای لب‌ تشنه‌ بحر وصالبعد از اینت‌ در کجا بینم‌ جمال
گفت بیرون از مکان و لامکانچون شدی، یابی‌ ز دیدارم نشان
زآنچه‌ نآید در گمان و در قیاسمن‌ برونم‌ زین‌ پس‌ ای گردون اساس
گرچه‌ چشمی‌ هم‌ که‌ باشد حق‌ شناسحق‌ِّ مطلق‌ بیندم در این‌ لباس
تا چه‌ جایی‌ کز لباس آیم‌ برونوین‌ لباس تن فتد در خاک و خون
کس‌ چه‌ داند کاندر آن دم کیستم‌بی‌تعین‌ ذات‌ فردانیستم‌
مطلقم‌ از درک و وهم‌ و روح و جسم‌برترم از عقل‌ و عشق‌و رسم‌ و اسم‌
اسم‌ ها و رسم‌ ها اندر بیانهست‌ آثاری ز ذات‌ بی‌ نشان
بر مسمی‌ اسم‌ ها باشد دلیل‌ورنه‌ بی‌اسم‌ است‌ آن ذات‌ جلیل‌
زین‌ سپس‌ من‌ عین‌ آن ذات‌ حقم‌زین‌ تعین‌ ها که‌ دانی‌ مطلقم‌
گرچه‌ ذاتم‌ را نه‌ مأوای و نه‌ جاست‌جای خالی‌ از احاطه‌ من‌ کجاست‌
گرچه‌ الاّ از قفای لا بودچونکه‌ از لا بگذرد الاّ بود
من‌ ز الاّ آمدم بر لا زدمنک‌ قلم‌ بر لا و بر الاّ زدم
لا و الاّ وصفی‌ از ذات‌ من‌ است‌حرفی‌ از آیات‌ اثبات‌ من‌ است‌
زین‌ سپس‌ بیرون ز آیاتم‌ یقین‌بی‌ نیاز از نفی‌ و اثباتم‌ یقین‌
گرچه‌ حالی‌ من‌ علی‌ عالیم‌بر علو و اعتلاء هم‌ والیم‌
زین‌ سپس‌ بیرونم‌ از وصف‌ علومطلق‌ الذات‌ از علوّ و از دنو
چون تعین‌ کرد ذات‌ من‌ قبولبر مقام اعتلاء کردم نزول
پَست‌ ها را تا مگر عالی‌ کنم‌بر علوŸ اعتلاء، والی‌ کنم‌
زین‌ سپس‌ نه‌ عالی‌ و نه‌ دانی‌امزین‌ تعیّن‌ پاک باید دانی‌ام
نه‌ خصوصی‌ دارم آنجا، نه‌ عمومنه‌ حدودی می‌پذیرم، نه‌ رسوم
ذات‌ پاکم‌ مطلق‌ است‌ و سرمدیز اعتبار باحدی و بی‌حدی
در مقام شرع و صورت‌ باحدمدر ولایت‌ بی‌حدی و سرمدم
انبیای مصطفین‌ محترماولیای مرتضین‌ با کرم
صورتم‌ را در جلی‌ٰ آیینه‌اندمعنیم‌ را درخفی‌ٰ گنجینه‌اند
انبیاء آیینه‌، من‌ منظورشاناولیاء گنجینه‌، من‌ گنجورشان
چونکه‌ مطلق‌ گشت‌ از قید نمودمعنی‌ و صورت‌ کجا دارد وجود
صورت‌ و معنی‌ دو وصف‌ از ذات‌ هوست‌شد چو مطلق‌ پاک از اینها جمله‌ اوست‌
وصف‌ را کی‌ بعد از این‌ در من‌ ره است‌هرکه‌ در من‌ شد فنا ذات‌ ﷲ است‌