گنج

۹- آیات ۸۰ تا ۸۹

۶۵ بیت

اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (۸۰) فَرِحَ اَلْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاٰفَ رَسُولِ اَللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قٰالُوا لاٰ تَنْفِرُوا فِی اَلْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ (۸۱) فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (۸۲) فَإِنْ رَجَعَکَ اَللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ اَلْخٰالِفِینَ (۸۳) وَ لاٰ تُصَلِّ عَلیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مٰاتَ أَبَداً وَ لاٰ تَقُمْ عَلیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ مٰاتُوا وَ هُمْ فٰاسِقُونَ (۸۴)وَ لاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ (۸۵) وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَکَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِینَ (۸۶) رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَفْقَهُونَ (۸۷) لٰکِنِ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (۸۸) أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (۸۹)

خواهی آمرزش خواه مر ایشان را و خواهی آمرزش مخواه از برای ایشان اگر آمرزش خواهی برای ایشان هفتاد بار پس هرگز نیامرزد خدا ایشان را آن باینست که ایشان کافر شدند بخدا و رسولش و خدا راه ننماید گروه فاسقان را (۸۰) شاد شدند بازگذاشتگان بنشستشان از بعد فرستاده خدا و ناخوش داشتند که جهاد کنند بمالهاشان و جانهاشان در راه خدا و گفتند مروید در گرما بگو آتش دوزخ سخت‌تر است در گرمی اگر باشند که بیابند (۸۱) پس باید که بخندند اندک و باید که بگریند بسیاری پاداشی بآنچه بودند که کسب می‌کردند (۸۲) پس اگر باز گردانید ترا خدا بسوی پاره از ایشان پس دستوری طلبند از تو برای بیرون رفتن پس بگو هرگز بیرون نخواهید آمد با من هیچگاه و هرگز کارزار نخواهید کرد با من دشمنی را بدرستی که شما راضی شدید بنشستن اول بار پس بنشینید با بازماندگان (۸۳) و نماز مگذار بر یکی از ایشان که مرده هرگز و نایست بر فراز گورش بدرستی که آنها کافر شدند بخدا و رسولش و مردند و ایشان بودند فاسقان (۸۴) و بشگفت نیاورد ترا مالهای ایشان و نه فرزندان ایشان جز این نیست می‌خواهد خدا که عذاب کندشان در دنیا و هلاک شود نفسهاشان و ایشان باشند کافران (۸۵) و چون فرستاده شود سوره که ایمان آورید بخدا و جهاد کنید با رسولش دستوری خواهند از تو صاحبان ثروت از ایشان و گویند واگذار ما را که باشیم با نشستگان (۸۶) راضی شدند بآنکه باشند با بازماندگان و مهر زده شد بر دلهاشان پس ایشان نمی‌فهمند (۸۷) لیکن رسول و آنان که گرویدند با او جهاد کردند بمالهاشان و جانهاشان و آن گروه مر ایشان‌راست خیرات و آن گروه ایشانند رستگاران (۸۸) مهیا کرده خدا برای ایشان بهشت‌هایی که می‌رود از زیرشان نهرها جاودانیان در آن آنست کامیابی بزرگ (۸۹)

خواه آمرزش بر این نابخردانیا مخواه آمرزش از بهر بدان
هست امر اینجا به معنای خبرهست یکسان هر دو یعنی در اثر
خواهی آمرزش اگر هفتاد باربهر ایشان نیست سودی در شمار
پس نیامرزد منافق را خدانیست استغفار ایشان را سزا
حاصل آنکه تا که دارند این صفتنیست از حقشان رهی بر مغفرت
ترک خصلتهای بَد غفران اوستآن هم اندر عقدة فرمان اوست
گر بخواهد کز بدی نیکو شودور نخواهد دوست دشمن خو شود
وجه آن هم کس نداند کز کجاستاز چه این تیره دل، آن روشن لقاست
دم نشاید زد در این معنی تماممُهر خاموشی است بر لب والسلام
خود منافق گفت غفران جوی نیستاین نه از من بخل و از تو کوتهی است
زآنکه ایشان بر خدا و بر رسولکافرند و خارج از راه قبول
فاسقان را راه ننماید خدایگرچه خود باشد به خلقان رهنمای
شاد گردیدند واپس ماندگانبر قعود خود ز غزوه بر گمان
در سرای خود نشستند از خلافبا رسول حق به کُره، و انحراف
بُد کراهتشان ز سوء اعتقادتا کنند از مال و تن با او جهاد
جانب این غزوه گفتند از فسوناندر این گرما نباید شد برون
نار دوزخ گو اشد است و احرگر که می بودند دانا بر مقر
باید ایشان پس بخندند اندکیهم فزون گریند چون باران یکی
زآنکه دنیا جای عیش و خنده نیستبر فرح این تنگنای ارزنده نیست
شادی او را غم اندر پی بودعاقل اندر وی به شادی کی بود
شادی اش بل گر نکو بینی غم استعیش آن نادیده وقت ماتم است
صبح شادی تا رسد کی شام غماز شکر شیرین شدی غافل ز سم
گریه کن با زهرِ با شکّر عجینآن شکر، پندار و آن زهرت، یقین
غیر پنداری نبود آن شادی اتدام دنیا زد ره آزادی ات
عیش دنیا جمله زهر قاتل استهر که بر شهدش نزد لب عاقل است
عاقلان گریند بر خود روز و شبوآنکه دیوانه است خندد بی سبب
جای عشرت نی در این ویرانه استدر وی آن خندد که خود دیوانه است
زآنکه باشد خنده را باعث نشاطاز چه خندی پس در این ویران رباط
گریه کن کآید پس از شادی غمیمحنتت دائم بود عیشت دمی
حق دهد پاداش در یوم الحسابآنچه کردند از بد و نیک اکتساب
پس اگر باز آردت حق از تبوکسوی قومی زین دورویان در سلوک
پس بخواهند از تو رخصت در سفرتا برون آیند در غزوة دگر
پس بگو بیرون نیایید از بلدبا من اندر جنگ دشمن تا ابد
بر نشستن چون شما راضی شدیدبار اول که قتالی در رسید
باز بنشینید با پس ماندگانهم دگر کاین میسزد بر راندگان
زآنکه باشد کار مردان کارزارنوعروسان حجله کردند اختیار
عرصۀ میدان شد از نامرد صافتا نیاید غیر مرد اندر مصاف
مرد کز رزم او نگردد سرفرازحیف باشد بر ج نازة او نماز
رفت چون از دار دنیا بن اُبیخواست بگذارد نماز او نبی
آمد آیت که مکن هرگز نمازبر یکی ز ایشان حقیقت یا مجاز
بر دعاء هم بر سر گورش مایستدر حق او چون دعاء مقبول نیست
زآنکه ایشان بر خدا کافر شدندهم برون از امر پیغمبر شدند
مرده اند اندر نفاق و فاسقندبر نماز اهل حق نالایقند
تا نیندازد شما را در عجبمال و اولادی که دارند از عقب
مالشان افزون و فرزندان زیادجملگی با قدر و قوّت در نهاد
غیر از این نبود که خواهد کردگاربهر ایشان مر عذابی بی شمار
تا که در دنیا به جمع و حفظ مالسر به سر باشند در رنج و وبال
روحهاشان پس رود بیرون ز تنوآنگهی کافر به حیّ ذوالمنن
چون بهایم در الم تا زنده اندجان به محرومی و سختی کنده اند
مرگ ایشان هم چو مرگ کلب و خردر ضلال و کفر و خواری بر بتر
چون بر ایشان سوره ای نازل شودمر به ایمان قلبشان مایل شود
بر خدا آرید ایمان از ودادبا رسولش رو کنید اندر جهاد
مر أولُواْ الطَّول از تو خواهند اذن آنکه گذاریشان بجا با قاعدان
مر أولُواْ الطَّولند نزد اتفاقصاحبان مال از اهل نفاق
اذن ده تا آنکه بنشینیم مابا أولوا الأغدار اندر خانه ها
در سرا باشیم ایمن از زیانبا مریضان و زنان و کودکان
خوشدلند از آنکه تا آرند زیستبا خَوَالِف کاندر آنها خیر نیست
مُهر بنهاده شده دلهایشانتا ملایکشان شناسند از نشان
نیستشان پس فهم آن کاندر جهادچیست حاصل از نکویی هم مراد
مر پیمبر لیک وآن کو با وی استز اهل ایمان اندر آن محکم پی است
میکنند از نفس و مال خود جهادآن گُره را هست نیکی در نهاد
نصرت و فتح و غنیمت در جهانوآنچه باشد خیر باقی در جنان
رستگارند آن کسان و آماده استجنّتی که وعده حقشان داده است
بوستانهایی که می باشد روانجویهای علم و عقل از زیر آن
اندر آن جاوید و این فیروزی استهم به پاداش از خداشان روزی است