گنج

۱۰- آیات ۹۰ تا ۹۸

۵۹ بیت

وَ جٰاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ اَلَّذِینَ کَذَبُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (۹۰) لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرْضیٰ وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۹۱) وَ لاٰ عَلَی اَلَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاٰ أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ حَزَناً أَلاّٰ یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ (۹۲) إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ اَلْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (۹۳) یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لاٰ تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اَللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۴) سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا اِنْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (۹۵) یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَرْضیٰ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (۹۶) اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفٰاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاّٰ یَعْلَمُوا حُدُودَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۹۷) وَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مَنْ یَتَّخِذُ مٰا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ اَلدَّوٰائِرَ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۹۸)

و آمدند عذرگویندگان از بادیه‌نشینان که دستوری داده شود مر ایشان را و نشستند آنان که دروغ بستند بر خدا و رسولش زود باشد که برسد آنان را که کافر شدند از ایشان عذابی دردناک (۹۰) نیست بر ناتوان و نه بر بیماران و نه بر آنان که نمی‌یابند آنچه را صرف می‌کنند گناهی چون خالص شدند مر خدا و رسولش را نباشد بر نیکوکاران هیچ راهی و خدا آمرزنده مهربانست (۹۱) و نه بر آنانی که چون آمدند ترا که سوار کنی ایشان را گفتی نمی‌یابم آنچه سوار کنم شما را بر آن برگشتند و چشمهاشان می‌ریخت از اشک از غم که نمی‌یافتند آنچه را صرف کنند (۹۲) جز این نیست که راه گرفت بر کسانیست که دستوری می‌طلبند از تو و آنها توانگرانند راضی شوند بآنکه باشند با بازماندگان و مهر نهاد خدا بر دلهاشان پس ایشان نمی‌دانند (۹۳) بعذرخواهی خواهند آمد بسوی شما چون باز گردید بسوی ایشان بگو عذر مخواهید که هرگز باور نداریم شما را بحقیقت خبر داد ما را خدا از خبرهای شما بزودی خواهد دید خدا کارتان را و رسولش پس باز گردانیده خواهید شد بسوی دانای نهان و آشکار پس آگاهی دهد شما را بآنچه بودید که می‌کردید (۹۴) بزودی سوگند خواهند خورد بخدا از برای شما چون بازگردید بسوی ایشان تار و گردانید از ایشان پس روی بگردانید از ایشان بدرستی که ایشان پلیدند و جایگاهشان دوزخست پاداشی بسبب آنچه بودند کسب می‌کردند (۹۵) سوگند می‌خورند بخدا برای شما تا خشنود شوید از ایشان بدرستی که اگر خشنود شوید از ایشان پس بدرستی که خدا خوشنود نخواهد شد از گروه فاسقان (۹۶) بادیه‌نشینان سخت‌ترند از راه کفر و نفاق و سزاوارترند که ندانند حدهای آنچه را فرو فرستاد خدا بر رسولش و خدای دانای درست کار است (۹۷) و از بادیه‌نشینان کیست که می‌گیرد آنچه را صرف می‌کند جای تاوان و چشم می‌دارد بشما گردشهای روزگار بر ایشانست گردش بد و خدا شنوای داناست (۹۸)

آمدندی هم ز عذر آرندگانبعضی از اعراب گاه امتحان
تا که رخصت داده گردند آن عباداز رسول اندر تخلّف در جهاد
باز بنشستند قومی بی فروغکه به ایمان با خدا گفتی دروغ
عذرها گفتند کآن بُد ناقبولوز جهاد آن بُد تخلّف با رسول
عذرِ آنان شاید ار مسموع بودوین کسان را عذر نامشروع بود
یا به عذر آنها تصنع کرده اندوین کسان عذری به کذب آورده اند
گفت بن عباس بعضی را صحیحبود عذر اندر تقاعد نی قبیح
زود ایشان را رسد از کردگارمر عذابی سخت اندر اعتذار
در جهان بر قتل و غارت درخورندهم به حسرت در سرای دیگرند
بعد از آن تعیین اعذار صحیحمیکند حق اندر این آیت صریح
نیست بر بیچارگان و عاجزانهم به مرضی، حکم رفتن از مکان
هم بر آنانکه نیابند ایچ زادتا کنند اسباب راهی بر جهاد
زآنکه قدرت شرط باشد بر فعالخاصه شد شرط وجوب اندر قتال
در توقف نیست ایشان را گناهچون ز دل فرمان برند و نیک خواه
بر نکوکاران نباشد ز احتسابسوی ایشان هیچ راهی بر عتاب
چون حق آمرزنده است و مهربانآنکه را عذر از جهاد است آن چنان
هم حرج نبود بر ایشان یا عتابکآمدند ایشان به سویت با شتاب
تا نمایی آن جماعت را سوارهم بری با خود به سوی کارزار
گفتی آنان را نیابم راحلهتا برم همراهتان با قافله
باز از پیش تو گشتند آن مهاناشکشان از دیده ها بودی روان
رخ به صد اندوه و غم برتافتندزآنکه هیچ از مال می نایافتند
تا کنند ایشان تدارک بر سفربودشان هر لحظه اندُه بیشتر
توشه و مرکب بر ایشان پس سه کسز اهل دین دادند بهر ملتمس
حاصل آنکه زین تُهیدستان ز راهدر جهاد ار ماند کس نبود گناه
نیست جز اینکه ملامت یا عتابآن کسان را درخور آمد در حساب
کز تو میخواهند رخصت بر درنگوز غناء دارند استعداد جنگ
راضیند از آنکه باشند آن کسانبا خوالف قاعدین اندر مکان
مُهرشان بنهاده بر دلها خداپس ندانند از مآل کارها
بعد از آن از حال مستقبل خبربدهد از مستخلفان بی هنر
از شما باشند ایشان عذرخواهچونکه برگردید اندر جایگاه
ای محمّد(ص) گو مخواهید اعتذارکز شما هرگز نداریم استوار
زآنکه داده خود خبر ما را خداجمله از اخبار و احوال شما
زآنچه دارید از نفاق اندر خفایزود بیند کارتان را آن خدای
هم رسولش تا که باز آید به راهیا که ماند در نفاق و در گناه
پس شما خواهید گشتن جمله بازسوی آن دانای هر پیدا و راز
پس خبر بدهد شما را در سیاقزآنچه کردید از نفاق و ا ز وفاق
زود بر سوگند آیند از نیازمر شما را چه از سفر گردید باز
تا کنید اعراض از تقبیحشانسرزنش نارید بر تصریحشان
پس شما ز ایشان کنید اعراض سختچون پلیدند و خسیس و شوربخت
جایگه دوزخ بودشان در مآببر جزای آنچه کردند اکتساب
میخورند از بهرتان سوگندهاتا شما گردید از ایشان رضا
پس شما خوشنود گر ز ایشان شویدحق نگردد راضی از قومی پلید
حق نباشد گر رضاء از بنده پسنیست سودی گر رضاء گردید کس
هست اَشَد کفر و نفاق اعراب راچون بنشناسند هیچ آداب را
سخت دل وز علم و دانش بی خبرهمنشین ناگشته با اهل هنر
در بیابانها بود مأوایشانجهل و نادانی است سر تا پایشان
پس سزاوارند و الیق بر عمیتا نباشند آگه از اندازه ها
زآن حدودی که فرستاده است حقبر رسولش از فرایض وز نسق
حق بر ایشان است دانا و حکیمکز چه در کفرند و نادانی مقیم
آگه است از حال خلق از هر جهتچیست تا در علم و جهلش مصلحت
بُد صلاح هر که علم آموختششمع دانایی به جان افروختش
همچو اصحاب رسول و پیروانکه شدند از نور حق روشن روان
دیگران ماندند در جهل و تعبمقتضی وین بود اندر بولهب
هم کسی ز اعراب باشد بی ولاکه غرامت می شمارد صدقه ها
غبن و تاوان می کند آن را حسابچون ندارد بر وی امید ثواب
هستش انفاق از تقیّه در شماربر شما دارد به نکبت انتظار
مر که یابد دور گیتی انقلابپایۀ اسلام و دین گردد خراب
گردش گیتی بر ایشان باد بددور اسلام است باقی تا ابد
بشنود حق هر چه گویند از زبانداند آنچه هستشان در دل نهان