گنج

۸- آیات ۷۳ تا ۷۹

۲۲ بیت

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ جٰاهِدِ اَلْکُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اُغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (۷۳) یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ اَلْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اَللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (۷۴) وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (۷۵) فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (۷۶) فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اَللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (۷۷) أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (۷۸) اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اَللّٰهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (۷۹)

ای پیغمبر جهاد کن با کافران و منافقان و سخت‌گیر بر ایشان و جایشگاه ایشان دوزخست و بد جای بازگشتی است (۷۳) سوگند می‌خورند بخدا که نگفتند و بحقیقت گفتند کلمه کفر را و کافر شدند بعد از اسلامشان و خواهش کردند بآنچه نرسیدند و کینه نورزیدند مگر آنکه بینیاز کرد ایشان را خدا و رسول او از فضلش پس اگر توبه کنند باشد بهتر مر ایشان را و اگر رو گردانند عذاب کند ایشان را خدا عذابی دردناک در دنیا و آخرت و نباشد مر ایشان را در زمین هیچ دوستی و نه یاری‌کننده (۷۴) و از ایشان کسی است که پیمان کرد با خدا که اگر بدهد ما را از فضلش هر آینه صدقه دهیم البته و هر آینه خواهیم شد البته از شایستگان (۷۵) پس چون دادشان از فضلش بخیلی کردند بآن و رو گردانیدند و ایشان بودند اعراض‌کنندگان (۷۶) پس از پی آورد ایشان را نفاقی در دلهاشان تا روزی که بیابند آن را بسبب آنچه خلاف کردند با خدا آنچه وعده کردند او را بسبب آنچه بودند که دروغ می‌گفتند (۷۷) آیا ندانستند که خدا می‌داند پنهانشان را و رازشان را بدرستی که خدا دانای پنهانیهاست (۷۸) آنان که عیب می‌کنند افزون‌دهندگان را از گروندگان در صدقه‌ها و کسانی را که نمی‌یابند مگر طاقتشان را پس استهزا می‌کنند از ایشان استهزا کرد خدا از ایشان و از برای آنهاست عذابی دردناک (۷۹)

ای پیمبر جنگ کن با کافراندر رواج دین به شمشیر و سنان
با منافق سیرتان هم بی حرجکن جهاد از تیغ الزام و حجج
هم بر ایشان باش سخت و رو ترشگرچه زین نایند از مستی به هُش
بازگشت این جمله را در دوزخ استمرغ را بِئْسَ الْمَصِیر اینسان فخ است
می خورند ایشان قسم بر کردگارکه نگفت استند حرفی ناگوار
وآن کلمۀ کفر را از قهر و کینگفته اند ایشان به تحقیق و یقین
وآن بود دشنام بر فخر بشرزآن اِباء کردند چون شد مشتهر
مختلف گویند در وجه نزولحاصلش بوده است تقبیح رسول
چون پیمبر کرد ز ایشان بازخواستپس قسم خوردند کاین تهمت به ماست
آمد آیت کاین نباشد اتهامگفته اند ایشان به تحقیق این کلام
خفیه بر تقبیح پیغمبر شدنداز پس اسلامشان کافر شدند
قصد کردند آنچه را نایافتندهر چه در تحصیل آن بشتافتند
وآن ز یثرب بود اخراج نبیتا که گردد پادشاه ابن اُبی
اهل عقبه یا بود ز ایشان مرادکه به قتل وی بُد ایشان را نهاد
واقدی باشد بر این بی اعوجاجهم بدینسان کلبی و دیگر زجاج
کینه ایشان را به پیغمبر نبودجز که حقشان کرد مستغنی ز جود
جای شکر نعمت حق بر غناءکینه ور گشتند با بحر عطاء
جمله بودند اهل یثرب بس فقیراز قدوم او غنی گشتند و سیر
گفت از شرّ کسی می دار بیمکه به او کردستی احسان از قدیم
پس کنند ار توبه از رزق و نفاقبهر ایشان بهتر آمد در سیاق
ور که برگردند میباشد عذاببهر ایشان از خدا اندر حساب
در دو دنیا این عذاب از فعل و خوستنیستشان هم در زمین یاری و دوست

« حکایت ثعلبه »

ثعلبه نامی که بود از زاهدانخواست از پیغمبر آخر زمان
تا توانگر سازدش پروردگارزآنکه معسر بود و بس ذو افتقار
گفت پیغمبر که این نبود صلاحفقر را آخر به خیر است و فلاح
باز آمد گفت بهر من غناشاید ار خواهی که هستم بینوا
حاصل آنکه شد توانگر آن فقیراز دعای احمد(ص) روشن ضمیر
رفت سالی کو نیامد در نمازجُست حالش مصطفی(ص) ز اهل نیاز
مردمان گفتند از حالش همهکو شده بس صاحب مال و رمه
نیستش فرصت که آید در نمازیا که بدهد روز و شب را امتیاز
پس پی اخذ زکات اندر عیانبر قبایل ساخت مردی را روان
چونکه او آمد به سوی ثعلبهشد دگرگون خُلق و خوی ثعلبه
گفت این جزیه است کو خواهد ز مااز مسلمان جزیه او گیرد چرا
بس تکاهل کرد و هیچ آخر ندادبازگشت او نزد سلطان عباد
آمد این آیت به حق ثعلبهکو اِباء کرد از زکات واجبه
باشد از ایشان کسی کو با خداکرده عهد اینسان که گر یابد غنا
بدهد از فضلش خدا مالی فزونما کنیم از آن زکاتش را برون
صدقه بدهیم از منال و از حشماز نکوکاران مگر باشیم هم
پس چو حقشان داد مال از فضل خویشاز زکاتش بخل آوردند پیش
روی گرداندند و زآن معرض شدندبودشان رسم ار به اعراض آمدند
پس ز پی آورده ایشان را نفاقدر قلوب ، آن بخل و قبض اندر سیاق
تا به روز حشر و هنگام جزاکه کنند ایشان ملاقات خدا
زآنچه با حق کرده اند ایشان خلافوآنچه وعده داده بودند از گزاف
هم از آنکه بوده اند از بی فروغدر خلاف وعده و قول دروغ
آگهی آیا ندارند آنکه حقآگه است از سرّ قلب این فرق
زآنچه می گویند پنهانی به همکاین زکات مال جزیه است و ستم
یا ندانند اوست علام الغیوبداند آنچه هست پنهان در قلوب
صاعی از خرما به نزد مصطفی(ص)برد از انصار مردی با وفی
تا که جزء صدقه ها سازد رسولعیب او کردند جمعی بوالفضول
کرد اشارت بر طریق لمز و غمزیک منافق با رفیق خود به رمز
کاین بر آن آورد کآرد در عیانخویشتن را او به یاد مردمان
تا دهند او را به هر وقتی زکاتمر به حیلت یابد از عسرت نجات
ور نه می دانست او خود لاعلاجکه ندارد کس بر این صاع احتیاج
آمد آیت که کنند از غمز قدحزآنکه خواهد مستحق گردد به مدح
ز اهل ایمان در اداء صدقه هاوآن کسان را که نیابند از نوا
جز که بر مقدار وسع و طاقتشپس کنند از بَددلی سُخریتش
پس کند سخریه ایشان را خدامیدهد یعنی به سخریّت جزا
مستحقند این جماعت بر هلاکهم ز یزدان بر عذابی دردناک