گنج

۳- آیات ۱۷ تا ۲۶

۴۷ بیت

مٰا کٰانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ شٰاهِدِینَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ وَ فِی اَلنّٰارِ هُمْ خٰالِدُونَ (۱۷) إِنَّمٰا یَعْمُرُ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَعَسیٰ أُولٰئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (۱۸) أَ جَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ اَلْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَوُونَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (۱۹) اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰائِزُونَ (۲۰) یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ (۲۱) خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اَللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۲۲) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ‌ اِسْتَحَبُّوا اَلْکُفْرَ عَلَی اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۲۳) قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (۲۴) لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (۲۵) ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (۲۶)

نباشد مر مشرکان را که عمارت کنند مسجدهای خدا را گواهی‌دهندگان بر خودشان بکفر آنها ناچیز شد کردارشان و در آتش ایشانند جاودانیان (۱۷) جز این نیست که عمارت می‌کنند مسجدهای خدا را کسی که گروید بخدا و روز بازپسین و برپا داشت نماز را و داد زکات را و نترسید مگر از خدا پس شاید آنها که باشند از راه‌یافتگان (۱۸) آیا گردانیدید آب دادن و عمارت مسجد الحرام را چون کسی که گروید بخدا و روز بازپسین و جهاد کرد در راه خدا یکسان نباشند نزد خدا و خدا هدایت نمی‌کند گروه ستمکاران را (۱۹) آنان که گرویدند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا بمالهاشان و جانهاشان بزرگترند بمرتبه نزد خدا و آن گروه ایشانند کامیابان (۲۰) مژده می‌دهد ایشان را پروردگارشان برحمتی از او و خشنودی و بهشت‌هایی از برای آنها که در آنهاست نعمتی (۲۱) جاودانیان در آن همیشه بدرستی که خدا نزد اوست مزدی بزرگ (۲۲) ای آن کسانی که گرویدید نگیرید پدرانتان را و برادرانتان را دوستان اگر گزیدند کفر را بر ایمان و کسی که دوست گیردشان از شما پس آنها ایشانند ستمکاران (۲۳) بگو اگر باشند پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و جفتهاتان و خویشانتان و مالهایی که اندوخته‌اید آنها را و بازرگانی که می‌ترسید از کاسد شدنش و مسکن‌هایی که خشنودید از آنها دوست‌تر است بشما از خدا و رسولش و جهاد کردن در راهش پس انتظار برید تا بیاورد خدا فرمانش را و خدا هدایت نمی‌کند گروه نافرمان بران را (۲۴) بتحقیق یاری کرد شما را خدا در جاهای بسیار و روز حنین هنگامی که بشگفت آورد شما را بسیاری شما پس کفایت نکرد از شما چیزی و تنگ نشد بر شما زمین یا فراخیش پس برگشتید پشت‌گردانندگان (۲۵) پس فرو فرستاد خدا آرامش را بر رسولش و بر گروندگان و فرو فرستاد لشگرهایی که نمی‌دیدیدشان و عذاب کرد آنان را که کافر شدند و آنست پاداش کافران (۲۶)

بت پرستان را نباشد هر کجاهیچ تعمیر مساجد بر سزا
تا دهند ایشان گواهی مو به موبر نفوس خود به شرک تو به تو
شد اسیر آنگه که عباس از منشمؤمنان کردند او را سرزنش
بود بر قطع رحم توبیخشانهم ز بپرستیدن نوع بتان
گفت گویید از بد ما بس زیادوز محاسن هیچمان نارید یاد
چیست گفتند آن محاسن ، گفت ماهستمان تعمیر بیت الله به جا
کعبه را داریم تعظیم از صوابزائران کعبه را بدهیم آب
آمد این آیت که تعمیر حرممی نشاید بر پرستنده صنم
این گروه اعمالشان باشد تباههستشان در نار دوزخ جایگاه
نیست تعمیر مساجد در بناجز که بر مَنْ ءَامَنَ بِا الله روا
وآنکه او بر یوم آخر مؤمن استبر صلات و بر زکات او موقن است
داشته باشد بپا دائم صلاتداده باشد هم ز مال خود زکات
هیچ ناترسیده باشد او یقینجز که از حق در مقام شرع و دین
این عمارت را نشاید ماحَصَلجز که باشد کس به علم و دین مثل
شاید ایشان پس بوند از مهتدینکه عمارت می کنند آثار دین
می بگردانید آیا از عوجآب دادن حاجیان را وقت حج
یا عمارت کردن بیت الحرامهمچو آن کایمان به حق دارد تمام
بر خدا و روز آخر مؤمن استمر جهادش در ره حق بیّن است
نیستند ایشان برابر نزد حقباشد آن کو گوید این باطل ورق
ظالمان را راه ننماید خدایعدل و انصاف است اصل اهتدای
طلحه و عباس کردند افتخارکز علی ما افضلیم اندر تبار
بر سقایۀ حاج و تعمیر حرمآمد آیت کاین بسی باشد ستم
او مجاهد باشد اندر راه دینبوده دائم در قتال مشرکین
هیچ نپرستید بت از کودکیبود دور از کافری و مشرکی
جای احمد (ص) خفت و جان تسلیم کردهستی خود بر خدا تقدیم کرد
جان و سر در راه عزمش خاک بوداز هر آن عصیان و عیبی پاک بود
ظلم باشد گر مساوی دانی اشخود تو با هر عالی و هر دانی اش
آن کسان کایمان به حق آورده اندوز دیار خویش هجرت کرده اند
هم جهاد اندر رضای ذوالجلالدر ره او کردهاند از جان و مال
اعظمند از روی جاه و مرتبتنزد حق هم رستگار از هر جهت
مژده بدهد ربشان بر رحمتشهم به رضوان و نعیم و جنّتش
اندر آن رضوان و جنّات و نعیمجاودان باشند و پیوسته مقیم
حق به نزد او بود اجری بزرگزآنچه کردند از عمل های سترگ
اهل ایمان مینگیرید از ولاءمر پدر و اخوانتان را اولیاء
کفر گر دارند ز ایمان دوست تربرگزینند آن خزف را بر گهر
از شما دارندشان ور هیچ دوستظالم و استمگر اندر دین خود اوست
دوستی را زآنکه در غیر محلوضع کردستند از رأی اضل
یعنی اندر منع هجرت و امر دینتابع ایشان نگردید اینچنین
لیک اندر امر دنیا جایز استخلطه با ایشان به هر وجهی که هست
گو اگر آباء و ابناء شمایا که اخوان یا زنان و اقربا
مالها کز کسب گردید آن زیادوز تجارت زآن بترسید از کساد
خانه هایی که پسندید از قبولدوست تر دارید از حق و ز رسول
وز جهاد اندر سبیل استوارپس شما را برد باید انتظار
تا بیارد حق تعالی امر خودکآن عقوبت هاست بر هر بیخرد
حق به فاسق راه ننماید عیاناز حدود اعنی که بیرون رفتگان
حق شما را از کبیر و از صغیرکرد یاری در مقامات کثیر
وآن مواطن آنچه در تعداد بوددر حروب مصطفی (ص) هشتاد بود

« در بیان غزوه حنین »

همچنین اندر حنین از جنگهاداد نصرت بر شما ز آهنگها
دو قبیله از هوازن و ز ثقیفقصد کردند از وضیع و از شریف
بعد فتح مکه تا با مسلمیندر نبرد آیند ایشان از کمین
سوی ایشان شد نبی در کارزاربا سپاهی بیشتر از ده هزار
چار ألف اما بُدند اهل خلافمؤمنان بودند ایمن در مصاف
زآنکه خود را بیشتر دیدند و همدشمنان را در مصاف خویش کم
ابتداء دادند اعداء را شکستپس چو آمدشان غنیمت ها به دست
هر کسی مشغول شد بر اخذ مالفارغ از اندیشۀ خصم و قتال
از تعصب مشرکان با یکدگرمتفق گشتند و گفتند ای حشر
می گریزید از چه راه این گونه سهلوا به دشمن می نهید اولاد و اهل
حمله ور بر مسلمین گشتند بازمنهزم کردند ایشان را به ساز
چند تن ماندند باقی در ستیزمابقی گشتند یکدل در گریز
کرد پس عباس ایشان را صداکز چه ای یاران گریزید از غزا
بازگشتند اهل ایمان کینه جوبا گروه مشرکان از پشت و رو
جمله را کردند مقهور و اسیرهر کسی گردید نوعی دستگیر
بُد شکست اول از عُجب و غرورکآن نماید بنده را دور از حضور
حق بر ایشان خورده زین علت گرفتکآمدید از کثرت خود در شگفت
رفع چیزی از شما کثرت نکردجز که افزون در شما وحشت نکرد
ارض وادی بر شما گردید تنگبا فراخی چون در آن کردید جنگ
پشت پس کردید یکجا زآن مهمهم شدید از جنگ اعداء منهزم
پس فرستاد آن خدای عالمینمر سکینه بر رسول و مؤمنین
هست مروی زآن شه کامل سرشتکه سکینه هست بادی از بهشت
بوی او خوشتر ز بوی جنّت استهمچو روی آدم او را صورت است
دائماً با هر نبیّ و هر ولیّ استوآن نشان رحمت از ربّ العلی است
چون به قلب اهل دل گیرد مقامزو جنود نفس یابد انهزام
زآنکه با او باشد افواج سروشجیشها پیشش خطوطند و نقوش
هست آن پنهان ز چشم عاقلهزآن ندیدید آن جنود نازله
کافران را اینچنین کرد او عذابکشته شد ز ایشان گروهی بی حساب
شش هزار اسلامیان را شد اسیرزآن گروه از مرد و زن، برنا و پیر
هم ز گاو و اشتران وز گوسفندبیش از پنجه هزار آمد به بند
اینچنین باشد جزای کافرانکه کنند استیزه با پیغمبران
زآن غنیمتها که آوردند پیششد مهاجر قسمتش ز انصار بیش
پس شدند انصار زآن قسمت ملولکاقربا را داد بیش از ما رسول
جنگ ما کردیم و گردیدند چندبت پرستان از غنیمت بهره مند
یافت امر او ز تیغ ما رواجاین زمانش نیست بر ما احتیاج
چون شنید این مصطفی (ص) اندر زمانجمع کرد انصار را در یک مکان
گفت ای انصار آیا بر شمااز ضلالت من نگشتم رهنما
بُد کنارة دوزخ ای دون جایتانمن نه برهاندم از آن مأوایتان
جملگی بودید بی قدر و قلیلهم ز من گشتید افزون هم جلیل
جمله گفتند آنچه گفتی بود راستدر دو عالم منّتت بر جان ماست
گفت گر خواهید بتوانید گفتدر جوابم آنچه با صدق است جفت
که تو را راندند از شهر و بلدما تو را دادیم جا در ملک خود
همچنین بودی ملول و ترسناکایمنت کردیم ما از بیم و باک
داشتندت قوم بر کذب و دروغما تو را تصدیق کردیم از فروغ
چون کلام اینجا رسید انصار زارابر سان بگریستند از هر کنار
جمله بوسیدند او را دست و پایکای تو را جانهای ما یکجا فدای
بیادب گر گفته حرفی کس ز مابوده نه از حرص و طمع بر مالها
بیگمان کردند کز بیقدری استکآمده کمتر غنیمتشان به دست
پس مرنج از ما تو ای بحر کرمعفو کن گر رفت جرمی در قلم
زآن دو قوم از بعد هنگامۀ حنینخود به اسلام آمدند از فرض عین