۲- آیات ۷ تا ۸
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً (۷) وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً (۸)
وفا میکند بنذر و میترسند روزی را که هست آسیبش بهمه جا رسیده (۷) و میخورانند طعام را بر دوستیش فقیرا و یتیم را و اسیر را (۸)
گشت بیمار آن دو فرزند بتول (س)با صحابه بر عیادت شد رسول (ص)
گفت پیغمبر(ص) علی(ع) را کز وفاءکن تو نذری تا خدا بدهد شفاء
گفت کردم نذر من روزه سه روزدر شفای این دو مهر جان فروز
پس به صحت شد مبدل رنجشانداد حق پاداش خدمت گنجشان
روزه بگرفت آن ولیّ حق سه یوممتفق گشتند پس با او به صوم
آفتاب برج عصمت، فاطمه(س)وآن دو سبط و فضّه، کآن بُد خادمه
مرتضی(ع) از مزد خدمت یا ز وامنانی از جو یا دگر چیز از طعام
در کف آورد از پی افطارشانکرد در خوان بهر خورد احضارشان
ناگه آوازی شنیدند از مقامکه منم مسکین دهیدم از طعام
داد حیدر(ع) نان خود بر بینوادیگران کردند بر وی اقتدا
روز دیگر باز شد چون وقت شامخواستند از روزه بگشایند کام
آمد آوازی که ای اهل سخایمن یتیمم بی کس و بی قوت و جای
دستگیری بر یتیمان از طعامهست خوی حق پرستان وقت شام
داد بر وی مرتضی(ع) نانی که بودقسمت خود هم کسان دادند زود
شب گذشت و روز دیگر شد چو شببر در آمد یک اسیری بر طلب
که منم محتاج و بیمار و اسیرتا که باشد بر اسیران دستگیر
هر دهد نان بر اسیر و بر فقیرمی نگردند اهل و اولادش اسیر
شد روان از چشم حیدر (ع) جوی خونچون شنید این تا حکایت بود چون
داد حیدر(ع) نان و دادند آن همهاهل بیت (ع) و آل حق بی واهمه
روز، احمد(ص) در سرای اهل بیت(ع)شد روان بهر لقای اهل بیت (ع)
دید زهراء(س) را شکسته رنگ و رویکرد از وی علت آن جستجوی
واقف از احوال شد بگریست زارآیت آمد در زمان از کردگار
می کنند ایشان وفاء بر نذر خویشخائفند از یوم بد، کآن هست پیش
یَوماً شَرُّهُ مُستَطِیر اعنی بودهول آن پیدا و بیش از حصر و حد
نان ز حبّ حق دهند از ناگزیربر فقیر و بر یتیم و بر اسیر
دوست یا دارند احسان و عطامی کنند اطعام زآن بر بی نوا
خوردنی را یا که دارند احتیاجپس کنند ایثار نی از لاعلاج
گفت زآن رو حیدر(ع) کامل تمیزدوست می دارم ز دنیا من سه چیز
خصم را در رزم افکندن به سیفصوم اندر صیف و هم اکرام ضیف
بُد به هر سه وصف کامل در رجوعادعاء بی شک بود غیر از وقوع
بُد مصافش آنکه می زد یک تنهبر صف اعداء چو شیر گرسنه
در برش میدان رزم و گیر و داربُد چو پیش تشنه آب خوشگوار
در مصافش روز اعداء شام بودحملۀ او حملۀ ضِرغام بود
چون سبک می شد عنان دُلدُلشدشتِ پر از کُشته بُد باغ گُلش
هر طرف از کشته اش صد پشته بودنفس خونی را هم اول کشته بود
هیچ وقت اشکم نکرد از خورد سیردر نبرد نفس از آنی ناگزیر
نان و جان را هر دو کرد ایثار دوستپس به حبّ او گذشت از مغز و پوست
خفت بر جای پیمبر داد جانخود نخورد آمد چو سائل داد نان
این نه آن نان دادن است ای بوالحسنکه تواند داد هر صاحب دهن
مرد این میدان علی(ع) است و ولیّکو بود حیدر نژاد از پُر دلی
« در بیان مناجات حضرت ابراهیم(ع) با خدای تعالی»
یک شب ابراهیم (ع) با دانای رازشد ز عشق اندر مناجات و نیاز
کای خدا کردم بنای کعبه منساختم هفتاد مسجد هم به تن
چیست اجرم آمد آوازی که هستاجرت اندر نزد من عالی نه پست
گفت چون باشد که افزایی بر آندر زمان آمد خطاب او را به جان
که مگر از شیعیان مرتضی (ع)کرده ای سیر اشکمی را ای فتی
یا که عریانی کز ایشان دیده ایهیچشان از جامه ای پوشیده ای
که ز اجر خود فزون جویی ز مندید پس ایثار او را در زمن
تا چسان کرد او عطاء بر بینوابی ز امید مکافات و جزا
شیعۀ او باشد آن کو پیرویدارد از وی در سلوک معنوی
از زبان حالشان فرمود حقچونکه کردند آن عطاء بر مستحق