گنج

۲- آیات ۱۶ تا ۳۰

۱۲ بیت

لاٰ تُحَرِّکْ بِهِ لِسٰانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ (۱۶) إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ (۱۷) فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ (۱۸) ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ (۱۹) کَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعٰاجِلَةَ (۲۰) وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ (۲۱) وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ (۲۲) إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ (۲۳) وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ (۲۴) تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهٰا فٰاقِرَةٌ (۲۵) کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلتَّرٰاقِیَ (۲۶) وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ (۲۷) وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرٰاقُ (۲۸) وَ اِلْتَفَّتِ اَلسّٰاقُ بِالسّٰاقِ (۲۹) إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمَسٰاقُ (۳۰)

حرکت مده بآن زبانت را تا شتاب کنی در آن (۱۶) بدرستی که بر ماست فراهم آوردنش و خواندنش (۱۷) پس چون خواندیش پس پیرو شو خواندنش را (۱۸) پس بدرستی که بر ماست بیان کردن او (۱۹) نه چنین است بلکه دوست می‌دارید زود را (۲۰) و وامی‌گذارید آخرت را (۲۱) رویهاست در آن روز برافروخته (۲۲) بسوی پروردگارش نگرنده (۲۳) و رویهاست در آن روز تیره (۲۴) پنداری که رسانیده می‌شود بآن آسیبی (۲۵) نه چنین است چون برسد بچنبرهای گردن (۲۶) و گفته شود کیست شفادهنده (۲۷) و داند که آنست جدایی (۲۸) و پیچیده شود ساق بساق (۲۹) بسوی پروردگار تست در آن روز راندن (۳۰)

تو زبان خود مجنبان از شتابپیشتر ز اتمام وحی ای ذو لباب
پیش از آن یعنی که قرآن را تمامبشنوی از جبرئیل اندر پیام
می مجنبان تو زبان بر حفظ اوتا مبادا آن رود از یاد تو
هست بر ما جمع آن اندر دلتتا نباشد حفظ قرآن مشکلت
پس چو خوانیم آن به نطق جبرئیلپیروی کن خواندنش را ای خلیل
پس شود بر ما که آن روشن شودبر تو آن معنی کز او مشکل بود
ره مده بر دل که گردد از تو فوتچیزی از قرآن چو بشنیدی به صوت
این چنین نبود که پندارید نیستبعد مردن حشر و نشری کآن ز چیست
زآن در این قرآن نیندیشید هیچناورید اعنی تدبّر در بسیج
دوست بل دارید دنیا را جمیعکه بسی باشد زوال آن سریع
دست خود از آخرت دارید بازکآن بود باقی نه چون دنیا به ساز
رویها روزی که تازه و خرم استناظر اندر روی خوبش هر دم است

« جذبه »

رفتم از خود شد چو ذکر روی اوخوی خود هِشتم گرفتم خوی او
خود فکندن یا گرفتن کار نیستتا دویی باقی است سویش بار نیست
پرده بندد تا تو اندر پرده ایپرده هِشتی یار جان پرورده ای
آنکه داند خویش را در کوی اوروی او نبود که بیند روی او
رویها باشند هم دیگر تُرشاندر آن روز از خلاف روی خوش
خود تو ای بیننده پنداری که آنکرده خواهد شد بدو رنجی گران
آن چنان رنجی که مهرة پشت اوبشکند از هیبت آن رو به رو
آن چنان نبود که بتوان مِهر بستبر جهان وز آخرت غافل نشست
روح آن دم که رسد بر استخوانکوست بر بالای سینه بر عیان
پس کسان محتضر گویند کیستکه کند افسون کنون این حال چیست
کیست یعنی آنکه بنماید علاجز ادویه یا ادعیه رنج مزاج
محتضر را پس یقین گردد فراقساق او پیچد ز جان کندن به ساق
آن زمان ماند عمل رفت اشتغالمی رود مال از میان ماند وبال
هست سوی ربّت آن روز از ملاءموضع راندن به هنگام جزاء