گنج

۱- آیات ۱ تا ۱۵

۱۹ بیت

بسم االله الرحمن الرحیم

لاٰ أُقْسِمُ بِیَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ (۱) وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَةِ (۲) أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ (۳) بَلیٰ‌ قٰادِرِینَ عَلیٰ أَنْ نُسَوِّیَ بَنٰانَهُ (۴) بَلْ یُرِیدُ اَلْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ (۵) یَسْئَلُ أَیّٰانَ یَوْمُ اَلْقِیٰامَةِ (۶) فَإِذٰا بَرِقَ اَلْبَصَرُ (۷) وَ خَسَفَ اَلْقَمَرُ (۸) وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (۹) یَقُولُ اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ اَلْمَفَرُّ (۱۰) کَلاّٰ لاٰ وَزَرَ (۱۱) إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمُسْتَقَرُّ (۱۲) یُنَبَّؤُا اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ (۱۳) بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ (۱۴) وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ (۱۵)

بنام خداوند بخشنده مهربان

سوگند یاد نمی‌کنم بروز قیامت (۱) و سوگند یاد نمی‌کنم بنفس ملامت‌کننده (۲) آیا می‌پندارد انسان که جمع نخواهیم کرد استخوانهایش را (۳) آری تواناییم بر اینکه راست کنیم انگشتهایش را (۴) بلکه می‌خواهد انسان که کار بد کند در پیش آمدش (۵) می‌پرسد که کی باشد روز قیامت (۶) پس چون خیره شود چشم (۷) و تیره گردد ماه (۸) و جمع شود آفتاب و ماه (۹) گوید انسان آن روز کجاست گریزگاه (۱۰) نه چنین است نیست پناهی (۱۱) بسوی پروردگار تو در آن روز جای قرار (۱۲) خبر داده شود انسان در آن روز بآنچه فرستادید و باز پس داشتند (۱۳) بلکه انسان بر خودش بیناست (۱۴) و اگر چه القا کند عذرهایش را (۱۵)

بر قیامت می خورم سوگند همباز خود بر نفس لوّامه قسم
نیست نفسی در قیامت جز که اومی کند خود را ملامت رو به رو
گر که بدکار است از عصیان خویشور نکو گوید نکردم از چه بیش
یا که نفس آدم است آن کز بهشتشد چو بیرون شد ملوم از فعل زشت
خویش را یعنی ملامت کرد بستا به وقت مرگ اندر هر نفس
بر قیامت نفس را ضم کرد از آنکه بود او را مجازات اندر آن
آدمی پندارد آیا جمع زودما نخواهیم استخوانش را نمود
بل تواناییم در جمعش به خواستتا سر انگشتان او سازیم راست
بلکه خواهد آدمی تا بر فجورباشد او مشغول دائم بی فتور
در زمانی که ز اوقات حیاتنزد وی باشد الی حین ممات
می بپرسند اینکه روز رستخیزکی بود از روی انکار و ستیز
آن زمان که چشمها خیره شودماه روشن درهم و تیره شود
جمع کرده می شود شمس و قمرگوید آن روز آدمی أینَ الْمَفَرّ
نه چنان باشد که بدهد فایدهکافران را مر گریز از وارده
سوی آن پروردگارت مستقرهر کسی را هست آن روز از مقر
آدمی یابد خبر آن روز خویشآنچه بفرستاده ز اعمالش ز پیش
وآنچه را که کرده زآن تأخیر بسبر عمل ناورده یعنی یک نفس
بلکه آدم نیست محتاج خبرخود به نفس خود بصیر است از اثر
گرچه بس القاء مَعَاذِیر او کندبر علاج کار تدبیر او کند