گنج

۳- آیات ۳۱ تا ۴۰

۱۳ بیت

فَلاٰ صَدَّقَ وَ لاٰ صَلّٰی (۳۱) وَ لٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (۳۲) ثُمَّ ذَهَبَ إِلیٰ أَهْلِهِ یَتَمَطّٰی (۳۳) أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ (۳۴) ثُمَّ أَوْلیٰ لَکَ فَأَوْلیٰ (۳۵) أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً (۳۶) أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنیٰ (۳۷) ثُمَّ کٰانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّٰی (۳۸) فَجَعَلَ مِنْهُ اَلزَّوْجَیْنِ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (۳۹) أَ لَیْسَ ذٰلِکَ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ اَلْمَوْتیٰ (۴۰)

پس نه تصدیق نموده نه نماز گذارد (۳۱) و لیکن تکذیب نمود و روی گردانید (۳۲) پس رفت بسوی کسانش بتکبر می‌رفت (۳۳) سزاوارتر است ترا پس سزاوارتر (۳۴) پس سزاوارتر است مر ترا پس سزاوارتر (۳۵) آیا می‌پندارد انسان که وا گذاشته خواهد شد مهمل (۳۶) آیا نبود نطفه از منی که ریخته شود (۳۷) پس بود خون بسته پس آفرید پس راست کرد (۳۸) پس گردانید از آن دو جفت مذکر و مؤنث (۳۹) آیا نیست آن توانا بر اینکه زنده گرداند مردگان را (۴۰)

پس نیاورد آدمی یعنی عدیبر پیمبر یا به قرآن از بدی
هم دگر نگذاشت از واجب نمازلیک بر تکذیب از حق گشت باز
سوی اهلش رفت پس از رهگذاربا خرامیدن ز روی افتخار
پس تو را ای کافر دشمن سزاستدر جهان، قهر و هلاکت کز خداست
پس سزاوار است رنج از بعد موتهول حشرت پس سزد وآن نیست فوت
پس سزاوارت به غایت دوزخ استهر کجا تا دوزخت بند و فخ است
آدمی پندارد آیا که شودوانهاده مُهمل این کی می بود
قطرة آبی نبود آیا که اواز منی کاندر رحم ریزد فرو
بسته خونی بُد پس بدو تقدیر کردپس زمانی بهر او خلاّق فرد
آفرید اندر رحم یا عضوهاشراست پس فرمود هر عضوی به جاش
پس بگرداند از منی یا ز آدمیخود دو صنف از ماده و نر او همی
پس توانا نیست آیا که حیاتبخشد او بر مردگان بعد از ممات
قادر است البته ذات لم یزلبر اعاده در مجازات عمل