گنج

۱۸- آیات ۱۷۲ تا ۱۸۰

۹۵ بیت

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ (۱۷۲) أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلْمُبْطِلُونَ (۱۷۳) وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (۱۷۴) وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (۱۷۵) وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (۱۷۶) سٰاءَ مَثَلاً اَلْقَوْمُ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ (۱۷۷) مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (۱۷۸) وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (۱۷۹) وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۸۰)

و هنگامی که گرفت پروردگار تو از بنی آدم از پشتهای ایشان فرزندانشان و گواه گرفت ایشان را بر خودشان آیا نیستم من پروردگار شما گفتند آری گواه شدیم مبادا بگوئید روز قیامت به درستی که بودیم ما از این بیخبران (۱۷۲) یا بگوئید جز این نیست شرک آوردند پدران ما از پیش و بودیم فرزندان از بعد ایشان آیا پس هلاک می‌سازی ما را بآنچه کردند تباه‌کاران (۱۷۳) و هم چنین تفصیل می‌دهیم آیتها را و باشد که ایشان بازگشت کنند (۱۷۴) و بخوان بر ایشان خبر آنکه دادیم او را آیتهامان پس بیرون آمد از آنها پس از پی رفت او را شیطان پس شد از گمراهان (۱۷۵) و اگر می‌خواستیم هر آینه برتری می‌دادیم او را به آنها و لیکن او اقامت کرد بزمین و پیروی کرد خواهش خود را پس مثل او مثل سگست اگر حمله می‌کنی بر او زبان از دهن بیرون می‌آورد و یا وا می‌گذاریدش زبان از دهن بیرون می‌آورد آن مثل گروهی است که آنان تکذیب کردند آیتهای ما را پس بخوان قصه‌ها را باشد که ایشان اندیشه کنند (۱۷۶) بدند در مثل آن گروهی که تکذیب می‌کردند بآیتهای ما و بر خودشان بودند که ستم می‌کردند (۱۷۷) کسی را که راه نماید خدا پس اوست راه یافته و کسی را که اضلال کند پس آن گروه ایشانند زیانکاران (۱۷۸) و بحقیقت آفریدیم از برای دوزخ بسیاری را از جن و آدمیان که مر ایشان‌راست دلهایی که نمی‌یابند بان و مر ایشان‌راست چشمهایی که نمی‌بینند بانها و مر ایشان‌راست گوشهایی که نمی‌شنوند بانها آنها چون چهارپایان‌اند بلکه ایشان گمراه‌ترند آن گروه ایشانند بیخبران (۱۷۹) و مر خدا راست نامهای نیکو پس بخوانیدش بانها و واگذارید آنها را که میل بباطل می‌نمایند در نامهای او بزودی جزا داده می‌شوند آنچه را بودند که می‌کردند (۱۸۰)

یاد کن بگرفت چون پروردگاراز بنی آدم به دور روزگار
از ظهور اعنی که از اصلابشانپشت در پشت از ره و آدابشان
نسلشان از بعد نسلی در فزونهمچنین آورد پی در پی برون
همچنین بگرفت ایشان را گواهبر نفوس خویشتن بی اشتباه
یعنی اندر عقلهاشان بر نهادآنچه داعی بود بر ربّ العباد
اندر اقرار ربوبیّت به جدکه بر آن هر نفس باشد مستعد
بر شما آیا نی ام پرودگارجمله گفتند آری این است آشکار
اندر این آیت سخن باشد فزوندر میان اهل تفسیر و فنون
نیست لازم ذکر آنها بالتمامآنچه آن وافی است در نظم کلام
این بود بر وجه تحقیق متینکز بشر بگرفت عهد آن رب دین
کو بود پروردگار این عبادسر نپیچند از اطاعت و انقیاد
هم بنپرستند چیزی را جز اوشرک بر وی ناورند از هیچ رو
هستی اش داعی است او را بالعهودکش بود پروردگاری در وجود
عقل و فهمش هم بر این باشد گواهوین گواهی را ملک دارد نگاه
گفت زآن حق با ملایک شاهدندکاین خلایق اندر این عهد آمدند
عقل و روح اعنی بشر را بر اِلهشد بر اقرار عبودیّت گواه
پس گواهش گر خود او باشد رواستور خداوند و ملایک هم بجاست
پس چو بودند این ذراری لاعلاجدر ظهور خویش از طبع و مزاج
مر طبیعت گشت ایشان را حجابرفتشان از یاد آن عهد و ایاب
در قیامت چونکه گردد پرده بازمر پدید آید حقیقت از مجاز
می بگویند اهل غفلت یا هویبیخبر بودیم زین اقرار ما
یا جز این گویند نبود که بُدندمر پدرهامان به شرک از پیش چند
پیشتر یعنی که از ما جَدّ و بابهمچو ما بودند اندر احتجاب
ما بُدیم از بعدشان ذریّتیگر چو ایشانیم زین در غفلتی
پس کنی ما را هلاک آیا کنونبر فعال گمرهان و مبطلون
یعنی این غفلت بود در آدمیکز فزونی زآن نهد رو بر کمی
ما هم از پشت پدرها آمدیمغافل از عهد ربوبیّت شدیم
ما کنیم آیات خود تفصیل نیزتا که باز آیند شاید بر تمیز
یعنی از تقلید باطل ز امتیازرو به تحقیق و یقین آرند باز
ای محمّد (ص) خوان بر اسرائیلیانیا به قومت زآن کس اخبار نهان
که بر او دادیم آگاهی یکیما ز آیتهای خود در مدرکی
شاعری بود از عرب او در نمودکه کتاب آسمانی خوانده بود
دیده بود او که رسولی آن زمانمیشود مبعوث بر خلق جهان
داعیه بودش که باشد آن رسولخود وی و هم اوست مقبول عقول
چون نبی مبعوث گشت او از حسدشد بر او کافر گذشت از علم خود
پس برون آمد چنان کز پوست مارزآن همه آیات و علم استوار
پس به او لاحق شد ابلیس از درونپس شد او از گمرهان در آزمون
بلعم باعور یا بوده است اوکه بر اسرائی لیان شد کینه جو
بر هوای نفس خود کرد آن دعاءلاجرم شد رانده از باب رجاء
حال او ثبت است در تاریخ هاوآنچه بر وی باشد از توبیخ ها
یا که عام این حکم باشد بی خلافبر هر آن کز راه دین جست انحراف
شد ز علم و عمد دور از دین و کیشکرد ترک علم و هم معلوم خویش
ور که ما می خواستیم اندر پسندمی نمودیم آن چنان کس را بلند
میرسید اعنی که بر اوج از حضیضهم ز گوری تنگ بر ملک عریض
از ره رغبت بر آیات و کتابکه به اسم اعظمش بود انتساب
کرد لیکن میل او سوی زمینپیرو نفس و هوی شد از یقین
از دنائت میل بر پستی نمودمِی نخورده هیچ، بر مستی فزود
او مثالش در صفت پس چون سگ استخسّتش هم دور با خون در رگ است
گر به حمله رانی او را از دهانافکند بیرون به محرومی زبان
ور که بگذاری نرانی هم وراافکند بیرون زبان در ماجرا
بلعم باعور هم بود این چنینمینبود الاّ که با خسّت قرین
هم به خواب او دید و هم با وی حماردر سخن آمد به ره کاین نیست کار
این مکن یعنی بر اسرائیلیانتو دعای بد که بس دارد زیان
وین نگشت او را سبب بر انتباهلحظه ای از کف نداد آن رسم و راه
این نشان نکبت و بدبختی استهم دلیل خیرگی و سختی است
همچنین آید تو را هر دم به راهآیتی از حق که یابی انتباه
حیف کادراکت ز غفلت خسته استچشم و گوشت ز آرزوها بسته است
گر به هُش باشی بجنبد گر که بادیاد آری از هلاک قوم عاد
همچنین از اختلاج عضوهامنتبه گردی ز کل تا جزوها
وآنکه باشد غافل از علم و عملهمچو آن کلب است کآمد در مثل
این مثل دارد بر آن قومی فروغکاشمرند آیات ما را بر دروغ
پس بخوان این قصه ها را از قصصبهر ایشان کآمد از آیت به نص
همچو آن بلعم که حالش گشت ذکرشاید اندر خود کنند این قوم فکر
بَد بسی باشد مثل آن قوم راکه به تکذیبند بر آیات ما
بعد از آن کآگاه گشتند از حججپس کنند انکار آیات و نهج
بر نفوس خویش آوردند ظلمنی که بر نفس دگر کردند ظلم
حق نماید هر که را بر خویش راهیافته است او راه پس بی اشتباه
وآنکه را بر خود نماید واگذارآن گروه از اهل خسرانند و خوار
ما بسی کردیم خلق از جن و انسبهر دوزخ چون بر آن بودند جنس
هست ایشان را قلوبی بی تمیزدر نمی یابند با آن هیچ چیز
همچنین چشمی است ایشان را به روکه نبینند ایچ از آن آیات او
همچنین گوشی است کز وی نشنوندهیچ وعظی تا که بر وی بگروند
همچو اَنعامند ایشان بَلْ أضَلچار پایانی مماثل با مثل
زآنکه گردند آن بهائم منزجرگر کسی بر زجرشان گردد مُصر
تربیت یابند تا بر وضع خاصمنتقل گردند هم بر اختصاص
هر بهیمه فهمد اندر مکسبشکه بدان کار از چه راند صاحبش
گاو چون بیرون رود ز اصطبل خویشمیرود خود بر شیار و حبل خویش
وین جماعت از بهائم کمترندزآنکه غرق غفلت از پا تا سرند
مر خدا را اسمها باشد نکوپس ورا خوانید بر اسماء او
اسمها باشند بعضی اسم ذاتبعض هم اسماء افعال و صفات
هر صفاتی راست نامی ناگزیروصف قدرت نام او باشد قدیر
یا به وصف رحمتش خوانی رحیمیا به وصف علم او آمد علیم
همچنین هر وصف را نامی است نیکخوان تو بر آن نام هایش بی شریک
خاص ذات اوست یعنی آن صفاتغیر او را نیست خود وصفی به ذات
خواندن او متّصف گشتن بدوستبر صفاتی کآن چو نام او نکوست
نی که خوانی نامهایش بر زبانلیک باشی بی خبر ز اسرار آن
هر منافق داند آن اوصاف و نامهم بر آن نامش توان خواند از کلام
پس مراد از خواندن اسماء اواینست کآری سوی او از غیر رو
وصف خود بر وصف حق سازی بَدللایزال آیی به وصف لم یزل
پیرو آنها نگردید از ضلالکاسم بنهند از کجی بر ذوالجلال
واگذارید آن کسان را که کنندمیل بر اسماء حق بر ناپسند
بی ز اذن شرع بر حق، اسمهامیگذارند از ره جهل و عمی
همچنان که کرده بودند آن عرببوالمکارم و ابیض الوجهش لقب
یا نصاری خوانده او را بوالمسیحوین اسامی بر خدا باشد قبیح
زود باشد که جزاء داده شوندملحدان بر آنچه باشند و کنند