گنج

۱۹- آیات ۱۸۱ تا ۱۹۴

۱۰۲ بیت

وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (۱۸۱) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ (۱۸۲) وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (۱۸۳) أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (۱۸۴) أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْ‌ءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اِقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (۱۸۵) مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (۱۸۶) یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (۱۸۷) قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ اَلسُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۱۸۸) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اَللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (۱۸۹) فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا فَتَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (۱۹۰) أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (۱۹۱) وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (۱۹۲) وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ سَوٰاءٌ‌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ (۱۹۳) إِنَّ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۱۹۴)

و از آنان که آفریدیم بر جماعتی باشند که هدایت یابند بحق و بان عدالت می‌کنند (۱۸۱) و آنان که تکذیب کردند آیتهای ما را بزودی در نوردیم مرتبه بمرتبه ایشان را از آنجا که ندانند (۱۸۲) و مهلت می‌دهم مر ایشان را به درستی که گرفتن من سخت است (۱۸۳) آیا اندیشه نمی‌کنند که نیست صاحبشان را جنونی نیست او مگر بیم‌کنندۀ آشکار (۱۸۴) آیا نمی‌نگرند در عجایب آسمانها و زمین و آنچه را آفریده است خدا از چیزی و در آنکه شاید که باشد بحقیقت نزدیک شده باشد اجلشان پس بکدام سخن پس از آن ایمان خواهند آورد (۱۸۵) کسی را که اضلال کرد خدا پس نیست هدایت کننده مر او را و وا می‌گذارد ایشان را در زیادی رویشان که حیران می‌باشند (۱۸۶) می‌پرسند تو را از قیامت که کی خواهد بود وقوعش بگو جز این نیست دانش آن نزد پروردگارم ظاهر نمی‌کند آن را در وقتش مگر او گران آمد در آسمانها و زمین نمی‌آید شما را مگر ناگاه می‌پرسند از تو که گویا تو دانایی از راه بسیار پرستیدن از آن بگو نیست علم آن مگر نزد خدا و لیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند (۱۸۷) بگو مالک نیستم از برای خود سودی و نه زیانی را مگر آنچه را خواسته باشد خدا و اگر بودم که می‌دانستم غیب را هر آینه بسیار کرده بودم از خیر و مس نکرده بود مرا بدی نیستم من مگر بیم‌کننده و مژده دهنده برای قومی که می‌گروند (۱۸۸) اوست که آفرید شما را از نفس واحد و گردانید از آن جفتش را تا آرام گیرد باو پس چون در برگرفت آن را برداشت باری سبک پس مستمر بود بآن پس چون گرانبار شد خواندند خدا پروردگارشان را که اگر دهی ما را شایسته هر آینه خواهیم بود از شکرگزاران (۱۸۹) پس چون داد ایشان را شایسته گردانیدند مر او را انبازان در آنچه داد ایشان را پس برتر است خدا از آنچه شریک می‌دانند (۱۹۰) آیا شریک می‌گردانند آنچه را که نمی‌توانند آفرید چیزی را و ایشان آفریده می‌شوند (۱۹۱) و نمی‌توانند مر ایشان را یاری کردنی و نه خودهاشان را یاری می‌توانند کرد (۱۹۲) و اگر بخوانی شما ایشان را بسوی هدایت پیروی نمی‌کنند شما را یکسانست بر شما خواه بخوانید ایشان را یا شما خاموشان باشید (۱۹۳) به درستی که آنان که می‌خوانید از غیر خدا بندگانیند مانند شما پس بخوانید ایشان را پس باید اجابت کنند شما را اگر هستید راستگویان (۱۹۴)

هم از آنها آفریدیم امتیکه به حق باشند رهبر ز آیتی
هم به حق باشد مر ایشان را عدولدر قبول امر و نهی حق حمول
حق خبر داد از رجال مختفیمی شناسد آن جماعت را صفی
با تو گویم تا شناسی هم تو نیزاز صفات و حالشان اندر تمیز
روی نارند از نکویی بر بدیحکم بر حق می کنند از بخردی
زیرک و مدرک، خلیق و بردبارقانع و خاضع، شفیق و با وقار
با خبر از علم و اسرار کتابزآنچه بر حق نیست دارند اجتناب
کم دو عالم پیش ایشان از جوی استروز نو از حقشان رزق نوی است
حق مر ایشان راست بر خود رهنماکرده هم بر خلقشان صاحب لوا
رسته از خود بر خدا پیوسته اندتا ندانی دل به چیزی بسته اند
فارغند از گفتگوی بیش و کموز خیال نفع و ضرّ و مدح و ذم
وآنکه بر تکذیب آیت های ماآمدند از کفر و انکار و اِبا
اندک اندک زودشان گیریم مااز رهی کآن را ندانند از عمی
چون به عصیان رو نمایند و فسادنعمت ایشان را شود شاید زیاد
بر گمانشان کآن نعم لطف است و بِرغافلند از قهرهای مستتر
پس بیفزایند بر طغیان خویشبیخبر از آخر و پایان خویش
زود ایشان راست از ما مهلتیبازشان گیریم پس در غفلتی
دیر گر گیریم ایشان را عیانمی نگردد فوت از ما وقت آن
میکند تعجیل آن در کارهاکه ز فوتش تر سد او بسیارها
زآنکه کید من بسی باشد متینکید، امر مخفی است از آن و این
تسمیه آن شد به کید از بهر آنکه بر آن شاعر نی اند این مردمان
فکر آیا می نکردند این کسانکه جنونی نیست اندر یارشان
موسم حج مصطفای پاک دیدخلق را میکرد انذاری شدید
میشدی بر کوه و با فریاد اومنعشان ز اصنام کردی سو به سو
گفت مردی از صنادید قریشکاندر او بودی غرور از جاه و جیش
یارتان را برده جن ، دیوانه استکاین چنین ساعی بر این افسانه است
فکر هیچ ایشان نکردند از غلوکه جنونی هیچ گون نبود در او
آنکه را بت می پرستد برده جننی کسی کو راست قلب مطمئن
گوید این اصنامتان سنگند و چوبسنگ را کردن پرستش نیست خوب
می پرستید آنچه مخلوق شماستبر پرستش لایق آن خلاّق ماست
این بود دیوانه یا آن کس که نیزسجدة اصنام کرد از بی تمیز
نیست او پس غیر ترساننده ایسوی معبود به حق خواننده ای
می نکردید از دلیل آیا نظریعنی از ادراک و عقل با اثر
در وجود این سماوات و زمینتا که باشد مالک ملک مبین
یا ندیدید آنچه ز اشیاء آفریدکآن به حد و حصر ناید نزد دید
جمله را هم دارد از قدرت نگاهدر هر آن رتبت که دارند از اِله
هم نبینند اینکه شاید بی خللهست نزدیک آن جماعت را اجل
تا شود این فکرشان بی معذرتداعی اندر حال و کار آخرت
ور به قرآن نگروند این مشرکانکو به هر چیزی است رهبر در جهان
بر کدامین گفت زآن پس بگروندیا حدیثی را به نیکی بشنوند
هر که را حق واگذارد در ضلالنیست او را رهبری در هیچ حال
میگذارد باز در طغیانشانواله و سرگشته و حیرانشان
از یهودان فرقه ای یا از قریشبا نبی گفتند از تخفیف و طیش
کز قیامت چون تو می گویی سخنکی شود گو تا قیامت بر علن
آمد آیت کز تو پرسند این و آنتا چه وقت آید قیامت بر عیان
معنی أیانَ مُرْسَاهَاست اینتا کی است اثبات و ایقاعش یقین
گو جز این نبود که باشد علم آننزد آن پروردگارم در نهان
نیست کس را از ملایک وز رسلآگهی از وقت آن بر جزء و کل
کس نسازد امر آن را آشکارغیر او در وقت آن از استتار
مر قیامت بس عظیم است و گرانبر خلایق در زمین و آسمان
یعنی اندر هول و هیبت بس ثقیلباشد آن بر بندگان از هر قبیل
آن نیاید جز شما را ناگهانکاعظم اهوال باشد، هم گران
از تو پرسند از حدوث آن، چنانکه تو گویا عالِ می بر وقت آن
آگهی از وقت آن بی نقص و عیببیخبر کآن باشد از اسرار غیب
گو جز این نبود که علمش نزد حقهست مانند سطور اندر ورق
لیک از مردم ندانند اکثریکه به جز حق نیست آگه دیگری
مکیان گفتند، ای احمد چراحق تو را ندهد خبر از نرخها
تا کی ارزان میشود یا کی گراناطعمه هم امتعه در هر زمان
تا گران بفروشی و ارزان خرینفع ها زآن اطلاع از وی بری
گو که مالک نیستم بر نفس خویشجلب نفع و دفع ضرّی را ز پیش
نیستم آگه به هیچ از غیب منجز که حق خواهد که دانم آن زمن
ور ز غیب آگاه بودم من به سِیرجُستمی در هر ره افزونی ز خیر
نی رسیدی هم مرا هیچ از بدیکآن بود ثابت به علم ایزدی
نیستم من جز نذیر و جز بشیربر کسی کآورده ایمان از ضمیر
اوست آن کس که شما را آفریداز تن واحد به نزد عقل و دید
نفس واحد آدم است از گفت اوو آفرید از جسم آدم جفت او
آمد آن حوا ز ضلع او برونتا که یابد قلب آدم زو سکون
اُنس گیرد با چنان جفت جمیلزآنکه الجنس مع الجنس یمیل
پس چو پوشیدش به خفتن آن عفیفیافت حوا حمل از او حملی خفیف
بود با آن مستمر لیل و نهاررفته رفته تا که سنگین گشت بار
می بخواندند آن خدا را ز اضطرارآنکه بود آن هر دو را پروردگار
بدهی ار ما را تو فرزند از کرماز سپاس آرندگان باشیم هم
پس خدا چون داد ایشان را ولدصالح اعنی مستوی اندر جسد
می بگرداندند او را خود شریکدر هر آن چیزی که حقشان داد نیک
اندر این شرکت فزون باشد کلامنزد معنی در میان خاص و عام
ذکر آنها جملگی بی حاصل استبعض دور از عقل و بعضی مشکل است
آنچه باشد حقّ تحقیق سخنبا تو گویم دل گرت باشد به من
معنی این باشد که با حبّ خداحبّ او آمد شریک آن هر دو را
وین قرار حق بود هم حکم اوستکه ولد را اُم و اَب دارند دوست
میرسد کی ور نه طفلی بر ثمربی ز مهر مادر و حبّ پدر
وین بر آدم نیست جرم ار داشت دوستمر ولد را کاین هم از فرمان اوست
این است شرکت نی که با ذات الاحدمر شریک آورده آدم از ولد
یعنی اول بود واحد همّشانپس دو تا شد وین نباشد ذمّشان
این محبّت لازم کونیت استنی که با حق در عبادت شرکت است
گفت زآن رو فتنه اند اولاد و مالآدمی را باز دارند از کمال
هست توحید موحد رستگیاز هر آنچه او راست با دلبستگی
این است وافی نزد عقل ذی شئونفَتَعالَی الله عَما یُشْرِکُون
وجه دیگر آنکه آن فرزند نیکگشت ایشان را به داد حق شریک
آنچه حقشان کرده بود از خود عطاشد شریک اولادشان در خیرها
کی نبی ای با حق انباز آوردهر نفس چون رو به او باز آورد
پس پی توبیخ مشرک گوید اوشرک آیا بر حق آرند از عتو
در عبادت با وی انباز آوریدآنچه را کو چیز دیگر نافرید
خویش مخلوقند و مخلوقی کجامی تواند شد به خیری رهنما
هیچ نتوانند تا باشند یارزآنکه ایشان را پرستد ز اختیار
نه توانند آنکه یار خود شونددر نجاستها چو آنها را کِشند
بت پرستان را بخوانید ار به دینپیروی نارند از طغیان و کین
هست یکسان گر شما خوانیدشانیا خموش آیید و لب بندید از آن
یا که اصنامند از آیت مرادنیست سودی نزد خواندن در جماد
یعنی ار خوانی بتان را یا که نیبر تو از سنگی رسد آواز کی
جز حق آنا ن را که خوانید از امیدچون شما باشند مملوک و عبید
پس چو می خوانیدشان باید کنندپس اجابت صادقید ار در پسند
گر که معبودند و می گویید راستباید از ایشان اجابت زود خواست