گنج

۱۱- آیات ۸۵ تا ۱۰۲

۹۲ بیت

وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۸۵) وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ اُذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (۸۶) وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (۸۷) قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ (۸۸) قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْ‌ءٍ عِلْماً عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ (۸۹) وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اِتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ (۹۰) فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (۹۱) اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ اَلْخٰاسِرِینَ (۹۲) فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (۹۳) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (۹۴) ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ اَلسَّیِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۹۵) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (۹۶) أَ فَأَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ (۹۷) أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (۹۸) أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اَللّٰهِ فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْخٰاسِرُونَ (۹۹) أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ اَلْأَرْضَ مِنْ‌ بَعْدِ أَهْلِهٰا أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (۱۰۰) تِلْکَ اَلْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْکٰافِرِینَ (۱۰۱) وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ (۱۰۲)

و فرستادیم به مدین برادرانشان را شعیب گفت ای قوم من بپرستید خدا را نیست مر شما را هیچ خدایی جز او بتحقیق آمد شما را بینه از پروردگارتان پس تمام کنید پیمانه و ترازو را و کم مکنید از مردم چیزهای ایشان را و فساد مکنید در زمین بعد از اصلاحش آن بهتر است مر شما را اگر هستید گروندگان (۸۵) و منشینید بهر راهی که بیم دهید و باز دارید از راه خدا کسی را که گروید بآن و خواهید او را کژ و یاد کنید هنگامی را که بودید اندک پس بسیار کرد شما را و بنگرید چگونه بود انجام فسادکنندگان (۸۶) و اگر باشد طایفه از شما گرویده باشد بآنچه فرستاده شدم بآن و طایفه نگردیده باشند پس صبر کنید تا حکم کند خدا میان ما و اوست بهترین حکم‌کنندگان (۸۷) گفتند آن جمعی که سرکشی کردند از قومش هر آینه بیرون کنیم ترا البته ای شعیب و آنان که گرویدند با تو از قریه ما یا آنکه باز می‌گردید بکیش ما گفت آیا اگر چه باشیم کراهت‌دارندگان (۸۸) بتحقیق بسته باشیم بر خدا دروغ را اگر باز گردیم در کیش شما پس از آنکه رهانید ما را خدا از آن و نسزد ما را که باز گردیم در آن مگر آنکه بخواهد خدا، پروردگار ما همه چیز را از روی علم، بر خدا توکل کردیم ما، پروردگار ما حکم کن میانه ما و میانه قوم ما بحق و تویی بهترین حکم‌کنندگان (۸۹) و گفتند آن جمعی که کافر بودند از قومش اگر پیروی کردید شعیب را بدرستی که شما آن‌گاه هر آینه زیانکارانید (۹۰) پس گرفتشان زلزله مهیب پس گشتند در سر ایشان فرو مردگان (۹۱) آنان که تکذیب کردند شعیب را گوئیا نبودند در آن، آنان که تکذیب کردند شعیب را بودند ایشان زیانکاران (۹۲) پس رو گردانید از ایشان و گفت ای قوم من بحقیقت رسانیدم شما را پیغامهای پروردگارم و پند دادم شما را پس چگونه اندوه خودم بر گروه کافران (۹۳) و نفرستادیم در قریه هیچ پیغمبری مگر که گرفتیم اهل آن را بسختی و رنجوری باشد که ایشان تضرع کنند (۹۴) پس تبدیل کردیم بجای بدی خوبی را تا بسیار شدند و گفتند بحقیقت مس کردید پدران ما را نجوری و راحت پس گرفتیم ایشان را ناگاه و ایشان نمی‌دانستند (۹۵) و اگر آنکه اهل قریه‌ها گرویده بودند و پرهیز کرده بودند هر آینه گشاده بودیم بر ایشان برکتها از آسمان و زمین و لیکن تکذیب کردند پس گرفتیم ایشان را بآنچه بودند کسب می‌کردند (۹۶) آیا پس ایمن شدند اهل آن قریه‌ها که آید ایشان را عذاب ما شب هنگام و آنها باشند خفتگان (۹۷) آیا ایمن شدند اهل آن قریه‌ها که آید ایشان را عذاب ما چاشتگاه و ایشان بازی می‌کنند (۹۸) آیا پس ایمن شدند از مکر خدا پس ایمن نمی‌شوند از مکر خدا مگر گروه زیانکاران (۹۹) آیا راه ننمود مر آنها را به میراث می‌بردند زمین را از اهلش که اگر می‌خواستیم می‌گرفتیمشان بگناهانشان و مهر می‌زدیم بر دلهاشان پس ایشان نمی‌شنیدند (۱۰۰) این قریه‌ها است می‌خوانیم بر تو از خبرهاشان بتحقیق آمد ایشان را رسولانشان بمعجزات پس نبودند که بگروند بآنچه تکذیب کرده بودند از پیش همچنین مهر می‌زند خدا بر دلهای کافران (۱۰۱) و نیافتیم برای بیشترین ایشان هیچ عهدی و اگر چه یافتیم بیشتر ایشان را هر آینه نافرمانان (۱۰۲)

« در بیان ذکر قوم شعیب علیه السلام »

هم سوی مدین فرستادیم بازآن برادرشان شعیب دلنواز
بود او هم ز آل مدین در نسبحق تعالی گفت أخَاهُم زین سبب
گفت یَا قَومَ اعبُدُواْ اللَه، فَاتَّقُواْنیست معبودی شما را خود جز او
هم شما را معجزی بس آشکارآمد اندر امر از پروردگار
گرچه از بهر شعیب اندر کلامذکر معجز حق نفرموده به نام
لیک شاید معجزش بود آن عصاکه به موسی داد و می شد اژدها
کیل و میزان را نکو سازید و راستکم نیارید از حقوق خلق و کاست
در زمین باشید عاری از فسادبعد اصلاحش که حق کرد از وداد
این شما را بهتر است ار مؤمنیدبر خدا و روز دیگر موقنید
هم نه بنشینید چون دزدان به راهتا کنید اکراه مردم را به گاه
راه مردم را نبندید از عبورمالشان ره نیست گیرید ار به زور
هم ندارید از ره حق بازشاننه شوید از بَددلی غمّازشان
می نشستند آن جماعت در طریقتا که حقّ راه گیرند از فریق
یا که مردم را به عیب و سرزنشباز دارند از شعیب حق منش
در طریق حق مجویید اعوجاجتا نمانده نفس معلول از علاج
منّتش آرید یاد از هر قبیلچون شما بودید نادار و قلیل
پس شما را کرد افزون در عددهم فزونی داد در مال و ولد
بنگرید از مفسدین در اعتبارتا چسان بودستشان پایان کار
فرقه ای از اهل مدین بر شعیبداشتند ایمان بی انکار و عیب
فرقه ای هم بوده اند از کافرانداشتند انکارش از حکم و بیان
گفت زآن رو گر گروهی از شمابگرویدند از ره نور و هدا
بر هر آنچه از موهبت داده شدمهم بر آن از حق فرستاده شدم
هم گروهی ز اهل انکار و عنادکه نیاوردند ایمان از فساد
مؤمنان را صب ر پس بایست همتا که گردد حق میان ما حَکَم
اوست بی شک بهترین حاکمانمؤمنان و کافران را در میان
قوم گفتند از بزرگان آنکه بودما برون از قریه ات سازیم زود
مر تو را با مؤمنان سازیم دوروین نشان سرکشی بود و غرور
عود اندر ملت خود یا کنیدکه بر آن بودید در عین امید
از ره انکار گفت آیا که ماکارهیم از ملت خام شما
عود چون بر شیء مکروه آوریمخاصه کاندر دین حق نیک اختریم
کرده باشیم افتراء بر حق ز آزگر به دین افتراء گردیم باز
ره نباشد تا که برگردیم ماسوی آن ملت مگر خواهد خدا
أن یَشَآءَ رَبنَا اندر مقالباشد آن موکول بر امر محال
حق نخواهد یعنی امری را که آننیست بر وفق مشیّت در عیان
بر هر آن چیزی رسیده است از قراربر طریق علم خود پروردگار
ما توکل بر خدا کردیم و بسهیچمان نبود تمنّایی به کس
رَبنَا افتَح بین ما و قوم ماحکم کن یعنی به عدل و استوا
چون تو بهتر فاتحی و حاکمیدر حکومت کاشفی و عالمی
گفت ز اشراف قبیله زآن کسانکه به حق بودند کافر بالعیان
پیروی گر خود نمایید از شعیبپس شما باشید در خسران و عیب
پس گرفت آن بی هشان را زلزلهجملگی مردند در آن هایله
صبح اندر خانه های خود تماممرده بودند از خو اص و از عوام
آنکه میکردند تکذیب شعیببودشان سرها فرو پیچان به جیب
گوییا هرگز نبودند اندر آنمر جسدها اوفتاده بی ز جان
گشت آن تکذیبشان خزی و بدیدادشان ره بر زیان سرمدی
چون شعیب احوال قوم آن گونه دیدروی گردانید و شد حزنش مزید
از تأسف گفت کای قوم ظلاممن رساندم بر شما از حق پیام
بس نصیحت کردم از شفق و ودادزآن نشد حاصل شما را جز عناد
پس چرا اندُه خورم بر کافرینوآن چنان سنگین دلان بییقین
نی فرستادیم ما پیغمبریدر ده و شهری به وجه بهتری
جز که بگرفتیم اهلش را تمامما به بَأسَآء و به ضَّرَّآء از مقام
در تضرّع شاید آیند آن رمهآن نبی را بگروند ایشان همه
تا از ایشان دفع گردد آن بلارو کنند از ظلم و عدوان بر خدا
چون نشد تنبیه ایشان را سببآن بلاء و محنت و رنج و تعب
پس بَدل کردیم بر جای بلاصحت و نعمت، نکویی برملا
تا فزون گشتند اندر مال و حالوآن هم ایشان را سبب شد بر ضلال
حاصل آنکه بر بد و نیک جهانامتحان کردیم ایشان را عیان
میبگفتند این بد و نیک از قرارلازمۀ کون است و طبع روزگار
هم رسید آباء ما را در جهانسختی و شادی ز ادوار زمان
گه فراخی، گاه قحطی بوده استآن یک اندر رنج و آن آسوده است
باعثش نه کفر و نه ایمان بودرنج و راحت هست تا دوران بود
پس گرفتیم آن گُره را ناگهانشاعر ایشان می نبودندی از آن
گر که اهل مکه یا اهل قریبگرویدندی به خلاّق الوری
هم شدندی عابد و پرهیزکاروز رسول حق نگشتی بر کنار
ما بر ایشان می گشادیم این یقینباب برکات از سماوات و زمین
می نمودیم ارض را یعنی فراخبا وفور نعمت اندر شهر و کاخ
لیک چون کردند تکذیب رسلسد شد آن ابواب و ماندند از سبل
پس گرفتیم آن کسان را بر عذابزآنچه می کردند ایشان اکتساب
پس شدند آیا که ایمن مکیاناز عذاب ما که آید ناگهان
در بیات اعنی که شب بردن به روزیا که در بیتوته زآن تشویش و سوز
وآنگهی باشند تا ایشان به خوابآید ایشان را شبیخون عذاب
یا شدند ایمن که آید چاشتگاهبأس ما و ایشان به لعب اندر به راه
حاصل آنکه بعد تکذیب رسلچاره نبود از عذاب جزء و کل
یا که گردد روز نازل یا که شبتا چه باشد اندر آن فرمان رب
ایمن از مکر خدا آیا شدندکه به تکذیب نبیّین آمدند
پس نباشند ایمن از مکر خداجز گروه خاسران و اهل خطا
راه میننمود آیا از یقینبر کسی که گشت میراثش زمین
یعنی آنانکه در آن ساکن شدندبعد اهلش که در اهلاک آمدند
کرده ضبط خانه و اوقاتشانمی خورند اموال و متروکاتشان
میرسانیم ار که خواهیم از عیانهم بر ایشان ما جزای ذنبشان
منکشف یعنی به کفار قریشحق نکرد آیا به هر اندوه و عیش
که به جای آن امم بنشسته انددل به مال و ملک ایشان بسته اند
آنکه بر ایشان رسانیم از زمانخود رساندیم آنچه بر پیشین یان
مُهر بنهادیمشان بر قلب و بندپس ز روی فهم، ایشان نشنوند
آن قری را خوانده ایم اندر خبربر تو ما احوال اهلش سر به سر
آمد ایشان را ز حق پیغمبرانچون شعیب و هود و صالح بالعیان
پس نبودند آنکه ایمان آورندبر نبیّین بعد آن آیات و پند
آنچه را تکذیب می کردند پیشمستمر بودن بر انکار خویش
حق تعالی مُهر بنهد همچنانبر قلوب این قریشی کافران
اکثری زآن قوم را نایافتیماز وفای عهد زآن رو تافتیم
یعنی آن عهدی که در وقت بلامی نمودند از مخافت با خدا
یافتیم اندر خفا ء و در علناکثری زآن فرقه را پیمان شکن