گنج

۱۲- آیات ۱۰۳ تا ۱۱۸

۴۹ بیت

ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (۱۰۳) وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (۱۰۴) حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (۱۰۵) قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (۱۰۶) فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (۱۰۷) وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (۱۰۸) قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (۱۰۹) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (۱۱۰) قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ أَرْسِلْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (۱۱۱) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (۱۱۲) وَ جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (۱۱۳) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (۱۱۴) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ‌ نَحْنُ اَلْمُلْقِینَ (۱۱۵) قٰالَ أَلْقُوا فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ اَلنّٰاسِ وَ اِسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (۱۱۶) وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (۱۱۷) فَوَقَعَ اَلْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۱۸)

پس برانگیختم از پس ایشان موسی را بآیتهای ما بسوی فرعونی و جماعتش پس ستم کردند بآن پس بنگر چگونه بود سرانجام کار فسادکنندگان (۱۰۳) و گفت موسی ای فرعون به درستی که من رسولی‌ام از پروردگار جهانیان (۱۰۴) سزاوار بر آنکه نگویم بر خدا مگر حق بتحقیق آمده‌ام شما را به بینه از پروردگارتان پس بفرست با من بنی اسرائیل را (۱۰۵) گفت اگر هستی تو که آمده‌ای بآیتی پس بیاور آن را اگر هستی از راستگویان (۱۰۶) پس انداخت عصای خود را پس آن‌گاه اژدهایی شد هویدا (۱۰۷) و بیرون کرد دستش را پس آن‌گاه آن نورانی بود مر نگرندگان را (۱۰۸) گفتند جمعی از قوم فرعون به درستی که این هر آینه جادوگریست دانا (۱۰۹) می‌خواهد که بیرون کند شما را از زمینتان پس چه می‌فرمائید (۱۱۰) گفتند بازدار او و برادرش را و بفرست در شهرها جمع‌آورندگان را (۱۱۱) که بیارند تو را هر جادوگر دانایی (۱۱۲) و آمدند ساحران فرعون را گفتند به درستی که هر آینه باشد از برای ما مزدی اگر باشیم ما غالبان (۱۱۳) گفت آری و به درستی که شما هر آینه از مقربانید (۱۱۴) گفتند ای موسی یا اینست که می‌اندازی یا آنکه باشیم ما اندازندگان (۱۱۵) گفت بیندازید پس چون انداختند جادویی کردند چشمهای مردمان را و ترسانیدند ایشان را و آوردند سحری بزرگ (۱۱۶) و وحی کردیم ما بموسی که بینداز عصایت را پس همان دم آن فرو می‌برد آنچه می‌نمودند بدروغ (۱۱۷) پس ثابت شد حق و باطل آنچه بودند می‌کردند (۱۱۸) (در بیان ذکر حضرت موسی

« علی نبینا و آله علیه السلام »

گفت در قرآن خداوند کریمما فرستادیم موسیِ کلیم
پس برانگیزاندم از مِن بعدشانآن رسل یعنی که آمد در بیان
موسی عمران به آیاتی ز ماجانب فرعون و قومش برملا
ظلم پس کردند بر آیات دینپس نگر پایان کار مفسدین
جانب مدین ز مصر او چون گریختبعد قتل قبطیی کش خون بریخت
ماند بر ده سال نزدیک شعیبجانش تا شد صاحب اسرار غیب
بعد از آن برگشت با پیغمبریبهر دعوت سوی مصر از برتری
چونکه این بشنید فرعون از خدمکه دو تن باشند بر درگاه هم
از خدا گویند ما پیغمبریمجانب فرعون و در دعوت سریم
زین خبر عقلش ز سر رفت او برونگفت تا آرند ایشان را درون
چون درآمد گفت او را کیستیبا کدام آیت به دین دعویستی
گفت با فرعون ، موسی از یقینمن رسول اَستم ز ربّ العالمین
گفت گویی این به جد یا بر مزاحگر به جد گویی نباشد بر صلاح
گفت این زیبد ز عبد مسترقتا نگوید بر خدا الاّ که حق
اندر این دعوی نگویم جز حقیقگر مرا توفیق حق باشد رفیق
گفت داری حجتی در این مقالتا نباشد قولت از جهل و ضلال
گفت از حق آمدم با بیّناتبیدلیل اقوال باشد ترّهات
بر شما آوردم از پروردگارصدق خود را معجزاتی آشکار
تا فرستی با من اسرائیلیانهم دهی بر بندگی با من لسان
بر خدایی غیر آن یکتا خدانیست کس شایسته هم نبود سزا
عاجزی از هر توانایی بریچون کند با موجد خود همسری
پس به حق در بندگی کن اعترافسبطیان را هم ز خدمت کن معاف
زآنکه ایشانند از آل خلیلگشته اندر دست جبّاران ذلیل
با من ایشان را فرست از جایشانتا برم بر موطن آبائشان
گفت فرعون ار به دعوی صادقیبر نمود معجز از حق لایقی
پس بیار آن را اگر باشد چنینیعنی ار هستی به قول از صادقین
پس عصا را او بیفکندی ز کفاژدها شد رو نمود از هر طرف
خواست تا فرعون و قصرش را تمامدرکشد از یک نهیب اندر به کام
این چنین دیدم به تاریخ و کتابکوفتاد از این به رنج و اضطراب
گفت خواهم کرد بر میلت عملنک برون بر اژدها را زین محل
پس گرفت او را عصا شد در زمانگفت تا دیگر چه داری زین نشان
دست خود موسی درآورد از بغلگشت طالع نوری از وی بی خلل
یک سفیدی خارج از عادت یقینخیره گشتند از فروغش ناظرین
خواست تا فرعون گردد تابعشزین عمل گردید هامان مانعش
گفت مهلت ده مرا یک چند روزگفت بادت مهلت از دی تا تموز
موسی و هارون برون رفتند چونگفت با فرعون پس هامان دون
که به حبس این دو تن باشد صلاحکت به ملک اینگونه کردند افتضاح
خلق تا یابند از قهرت هراسکس نیارد روی بر ایشان ز ناس
پس فرستادند جمعی با شتابدر سرایی که بُدند ایشان به خواب
آن عصا شد اژدها و حمله کرددر فرار ایشان شدند و روی زرد
با وزیر و شاه گفتند آنچه بودخوف و خجلت بازشان در دل فزود
این چنین گفتند مر فرعونیانساحری داناست این اندر عیان
او شما را خواهد از سحر و فنوناز دیار و شهرتان سازد برون
چون شنید این گفت فرعون لعینپس چه فرمایید در تدبیر این
می بگفتند اندر این تدبیر نیکنیست از تأخیر بهتر هیچ لیک
کن تسامح سخت اندر کارشانتا شود کم در نظر مقدارشان
چون کنی تأخیر از صد، یک شوندرفته رفته کهنه و مندک شوند
هم فرست اندر مداین در نهانگرد آور ساحران را در زمان
بر تو تا آرند هر جا ساحری استحاذق و دانا و از این چاره نیست

« فرستادن فرعون از پی ساحران »

پس فرستاد او به جمع ساحراندر زمین مصر و اطراف جهان
دو برادر بوده اند اندر صعیددر فنون سحر در گیتی فرید
آمد ایشان را رسول پادشاهوعده ها داد از وصول مال و جاه
عاقلان بودند ایشان در فتوحخواستند امداد کار از عقل و روح
اینکه گویند اهل تاریخ و خبرخواستند امداد از گور پدر
بر سر گور پدر رفتند زودخواستند از وی گشایشها و سود
آمد او در خوابشان بنمود راهتا چه باشد اصل آن بی اشتباه
نیست دور آن هم ز ادراک و نظرعقل بر هر بخردی باشد پدر
با خرد گفتند آیا این دو تنکه به ملک شه فکندند این فتن
مر پیمبر از خدا یا ساحرندکه به سحر اینسان محیط و قاهرند
عقلشان گفت ار که ساحر شد به خوابسحر او فاسد شود کارش خراب
آن عصا را وقت خوابِ آن دو تنگر به دست آرید باشد سحر و فن
پس علاج سحر ایشان ممکن استزآنکه هر سحری علاجش بیّن است
ور که نتوانید دزدید آن عصامعجز است و از تصاریف خدا
می نشاید با خدا شد در نبردبندگی آرید پیش آن دو مرد
پس روان گشتند ایشان با رسولسوی مصر از امر فرعون جهول
با گروهی بیشمار از ساحراناز پی استیزه با پیغمبران
چون به شهر اندر شدند از راه مصریافتند اکرامها از شاه مصر
گفت بدهم بر شما بس مال و گنجگر مرا فارغ کنید از درد و رنج
ساحری در شهر ما افکنده رختکه نخواهد از من الاّ تاج و تخت
کرده بر ما روز روشن را چو شبخلق را افکنده در اندوه و تب
جز عصایی نیستشان در وقت خواستهر چه دارند از فنون اندر عصاست
چارة ایشان نمایید ار که نیکمر شما باشید در ملکم شریک
پس بگفتند آن دو ساحر ما به سهلچارة ایشان کنیم از مصر و اهل
پس شدند ایشان به تفتیش و سراغاز مقام خواب موسی در فراغ
تا در آن جایی که او در خواب بودرفت تا دزدد عصا را او به زود
در زمان آمد عصا در اهتزازاژدها شد حمله ور گردید باز
شد هراسان گفت دارم از یقینبر خدا ایمان و بر موسی و دین
پس عصا بر جای خود گردید بازوآن دو تن بردند بر موسی نماز
توبه کردند از یقین بر دست اوپس شدند از مهر دل پابست او
گفت موسی دین خود پنهان کنیدهر چه را فرعون گوید آن کنید
نک روید اندر مقام خویشتندین خود پنهان کنید از مرد و زن
حق به قرآن کرده شرح این بیانکه به فرعون آمدند آن ساحران
اجر ما گفتند بس باشد فزونغالب ار آییم اندر آزمون
گفت آری مر شما زین اختصاصخود ز نزدیکان شویدم وز خواص
پس به روز ی خاص در صحراء شدندمجتمع با خلق در یکجا شدند
ساحران از بهر اظهار فنونیک طرف بستند صف ز اعلی و دون
وآن همه بودند بیش از ده هزارهم خلایق زاید از حد و شمار
یک طرف فرعون و قومش بالتمامکرده از بهر تماشا ازدحام
موسی و هارون دو تن پشمینه پوشهم ستاده یک طرف پر عقل و هوش
بوده آن روز، اول نوروز و ماهروز شنبه سال نو بی اشتباه
از ادب گفتند جادویان چُستتو عصا اندا زی ای موسی نخست
یا که ما سحری که داریم افکنیمهر چه فرمایی بر آن طاعت کنیم
گفت موسی از طریق شفق و جودافکنید اول شما بهر نمود
پس بیفکندند جادویان به کارآن رسنها را که بُد بر شکل مار
ساخته بودند با چوب و رسنشکلها مانند مار از مکر و فن
کرده بودی جوفش از سیماب پروآن فزونتر بُد ز بار سی شتر
چونکه شد سیماب گرم از آفتابآمدند آن مارها در پیچ و تاب
یا به حیلت آن زمین را پیش از آنگرم ز آتش کرده بودند آن چنان
چون فکندند آن رسن ها را ز دوشآمد آن سیماب ها در دم به جوش
مارها گشتند از هر سو روانجادویی آمد به چشم مردمان
هر یکی زآنها بسان یک درختزآن خلایق را بترساندند سخت
گشته بودندی تو گو رهبت طلبزآنکه آوردند سحری بس عجب
پس به موسی وحی کردیم آن زمانکه بیفکن مر عصا را بر نشان
چون بیفکند اژدهای شد سیاهتب گرفتی هر کسش کردی نگاه
سنگ را در زیر پا می کرد نرمخورد سِحر ساحران را گرم گرم
ز اشتر بختی فزون در شکل و تنده گز افزون بودش افزار دهن
مویها اندر تنش همچون سنانچشمهایش تا به گردن خون فشان
تَلْقَفُ مَایَأفِکُونْ یعنی که اوبُرد یکسر جادوییها را فرو
خلق بنهادند رو اندر گریززیر پا مردند جمعی بی تمیز
در هزیمت رفت فرعون از سریرگشت بی هُش هم گرفت او را زحیر