گنج

۲- آیات ۷ تا ۱۵

۲۵ بیت

إِذٰا أُلْقُوا فِیهٰا سَمِعُوا لَهٰا شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ (۷) تَکٰادُ تَمَیَّزُ مِنَ اَلْغَیْظِ کُلَّمٰا أُلْقِیَ فِیهٰا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ (۸) قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ کَبِیرٍ (۹) وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (۱۰) فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ (۱۱) إِنَّ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (۱۲) وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اِجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (۱۳) أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (۱۴) هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ اَلنُّشُورُ (۱۵)

چُون انداخته شوند در آن بشنوند مر آن را خروشی و آن می‌جوشد (۷) نزدیک شد پاره پارۀ شود از خشم هرگاه انداخته شود در آن جمعی سؤال کند ایشان را خازنانش آیا نیامد مر شما را بیم‌دهنده (۸) گویند آری آمد ما را بیم دهند پس تکذیب کردیم و گفتیم نفرستاده خدا هیچ چیز نیستید شما مگر در گمراهی بزرگ (۹) و گفتند اگر بودیم که می‌شنیدیم یا می‌یافتیم نبودیم ما در یاران آتش (۱۰) پس اقرار کردند بگناهانشان پس از رحمت مر اهل آتش سوزان (۱۱) بدرستی که آنان که می‌ترسند از پروردگار در نهان مر ایشان‌راست آمرزش و مزد بزرگ (۱۲) و پنهان سازید سخنان را یا آشکار کنید آن را بدرستی که او داناست بذات سینه‌ها (۱۳) آیا نمی‌دانید آنکه پدیدتر و اوست لطیف خبیر (۱۴) اوست آنکه گردانید برای شما زمین را نرم پس سیر کنید در اطرافش و بخورید از روزی او و بسوی اوست بازگشت (۱۵)

چون درافکنده شوند اندر جحیمهمچو هیزمها که در نار عظیم
بشنوند از دوزخ آوازی به گوشهمچو آواز حمار اندر خروش
پس به جوش آید شود نزدیک کوپاره پاره گردد از غیظ عدو
دوزخ است آن نفسهاشان بشنوندآن صدا از دوزخ نفس نژند
بهر ایشان است در جوش و خروشهر چه در وی افکنند آید به جوش
هر که افکنده شود فوجی در آنزآن کسان پرسند مانا خازنان
بر شما آیا نیامد بیم دهکافران گویند آری آمده
رد پس ایشان را نمودیم از نشانهم مُصر گشتیم در تکذیبشان
هیچ نفرستاده حق گفتیم مازآنچه می گویید از بهتان شما
نیستید الاّ که در گمراهی ایزین ندارید ایچ خود آگاهی ای
هم بگویند از تأسف گر که مامی شنیدیم آن نصیحت ز انبیا
یا تعقل می نمودیم از ضمیرنک نمی بودیم ز اصحاب سعیر
پس به ذنب خود کنند اقرارهاپس کند دور اهل دوزخ را خدا
وآنکه می ترسند از پروردگاردر نهان باشند وز دل ترس کار
هستشان آمرزش و مزدی کبیرزآن خدایی کآگه است او از ضمیر
قول خود در حق پیغمبر نهانگر همی دارید یا فاش و عیان
نزد حق یکسان بود اندر ظهورکو بود دانا بر اسرار صدور
یا که عام است این به حال خاص و عامواقف است از جهر و سرّ یعنی تمام
نیست آیا آگه از سرّ صدورآنکه خلق سینه ها کرد و خطور
خاصه کاندر کارها فاش و نهانباشد او باریک بین، باریک دان
هم ز مکنونات اشیاء مطلععلمش از شیئی نباشد منقطع
اوست آن کس که زمین را بر شمارام و فرمانبر نمود اینسان به جا
پس به دوش ارض هر جانب رویدوین مثل باشد ز تمکین شدید
قصد باشد از مناکب یا جبالوآن بود دوشِ زمین در احتمال
هم خورید از روزی حق بی نفورهم به سویش نشر گردید از قبور