گنج

۱۲- آیات ۱۴۱ تا ۱۴۸

۱۰۹ بیت

وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (۱۴۱) وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۱۴۲) ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۱۴۳) وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ‌ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (۱۴۴) قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۴۵) وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ اَلْحَوٰایٰا أَوْ مَا اِخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (۱۴۶) فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (۱۴۷) سَیَقُولُ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْ‌ءٍ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ (۱۴۸)

و اوست که پدید آورد بستانها را بر داربست‌انداختها و غیر بر داربست‌انداختها و درخت خرما را و کشت را مختلف ثمر خوردنی او و زیتون و انار را شبه بهم و ناشبیه بهم بخورید از ثمرش چون ثمر دهد و بدهید حقش را روز درویدنش و اسراف می‌کنند بدرستی که او دوست نمی‌دارد اسراف‌کنندگان را (۱۴۱) و از شتر و گاو و گوسفند باربردار و فرشی بخورید آنچه روزی کرد شما را خدا و پیروی مکنید گامهای شیطان را بدرستی که او مر شما را دشمنی آشکار است (۱۴۲) هشت جفت از میش دو و از گوسفند نرینه بگو آیا آن دو نر را حرام گردانید یا آن دو ماده را یا آنچه را مشتمل باشد بر او رحمهای آن دو ماده خبر دهید مرا بدانش اگر هستید راست‌گویان (۱۴۳) و از شتر دو و از گاو دو بگو آیا آن دو نر را حرام گردانید یا دو ماه را یا آنچه را مشتمل باشد بر آن رحمهای دو ماه آیا بودید حاضران چون وصیت کرد شما را خدا باین پس کیست ستمکارتر از آنکه بست بر خدا بدروغ را تا گمراه کند مردم را بدون دانش بدرستی که خدا راه ننماید گروه ستمکاران را (۱۴۴) بگو نمی‌یابم در آنچه وحی کرده شد بمن حرام شده برخورنده که می‌خورد آن را مگر آنکه بوده باشد مردار یا خون ریخته شده یا گوشت خوک پس بدرستی که آن پلید است یا فسقی که بانک زده شده از برای غیر خدا بآن پس کسی که مضطر شد غیر باغی و نه تجاوز کننده پس بدرستی که پروردگار تو آمرزنده مهربانست (۱۴۵) و بر آنانی که یهود شدند حرام کردیم هر صاحب ناخنی را و از گاو و گوسفند حرام کردیم بر ایشان پیهای اندو را مگر آنچه را برداشت پشتهاشان یا روده‌ها یا آنچه آمیخته باشد باستخوان آن جزا دادیم ایشان را بسبب ظلمشان و بدرستی که ما هر آینه راستگویانیم (۱۴۶) پس اگر تکذیب کنند ترا پس بگو پروردگار شما صاحب رحمت وسیع است و باز داشته نمی‌شود عذابش از گروه گناه‌کاران (۱۴۷) زود باشد که بگویند آنان که شرک آوردند که اگر خواسته بود خدا شرک نمی‌آوردیم ما و نه پدرانمان و نه حرام می‌کردیم هیچ چیز را همچنین تکذیب کردند آنان که بودند پیش از ایشان تا چشیدند عقوبات ما را بگو آیا هست نزد شما هیچ علمی پس بیرون آرید آن را برای ما پیروی نمی‌کنند مگر گمان را و نیستید شما مگر آنکه بگمان کار می‌کنید (۱۴۸)

اوست آن کس که پدید آورد بربوستانها پُر ز انگور و ثمر
آنچه شد برداشته از تاکهاوآنچه افتاده به روی خاکها
یا از آنچه کِشته اند آن با شکوهیا که خود رسته است اندر دشت و کوه
آفریده نخل و زرع اندر وجوبزرع یعنی کش ثمر باشد حبوب
مختلف گیرند تا از وی ثمربهر اکل از طعم و ترکیب و اثر
زآن حبوب اعنی فراوان چیزهامیتوان پخت از ره تمییزها
همچنین زیتون و رُمّان بارهاکه به هم مانند در آثارها
هست یعنی طعم و برگش مثل همیا نه با هم مشتبه در کیف و کم
ترش بعضی، حلو بعضی بالعیانهمچنین بعضی میان این و آن
زآن درختان چون شود پیدا ثمرهم خورید از آن ثمرها بی ضرر
حقّ آن بدهید هم یوم حصادصدقه یعنی بر فقیران از عباد
این است تأکیدی مؤکّد هم شنوکه مکن بر صدق تأخیر از دِرو
یعنی از روز دِرو حقّ فقیرکن جدا از زرع حتی یک شعیر
مگذرید از حدّ خود هم در عطاکه ندارد دوست مسرف را خدا
هم ز اَنعام آنچه می باشد حمولوآنچه باشد فرش بر صاحب عقول
شَعر و پشمش گردد اعنی در پسندبهر فرش آن منتسج چون گوسفند
چارپایان بزرگند آن حمولهمچو گاو و اشتر از روی قبول
وآنچه کوچک باشد آن را فرش خواننیست این تحقیق هم دور از بیان
مینگردانید آن بر خود حرامهم کنید از لحمشان رزق و طعام
آنچه را حق کرده روزی بر شماچون کنید آن را حرام از ناروا
از فعال جاهلیّت بگذریدروزی حق را به حلّیت خورید
تابع خطوات شیطان شد تمامآنکه کرد از خود حلالی را حرام
بر ندارید از پی اش گامی به کارکو شما را دشمنی هست آشکار
هشت زوج از اشتر و بز، گاو و میشآفرید از ماده و نر ز امر خویش
هشت یعنی چار ماده چار نردو حمولند و دو فرش اندر ثمر
ضَّأنِ اثْنَینِ است میش پشم دارمعزِ اثْنَینِ آن بزینه زآن چهار
کو دو نر که کبش و تیس آمد به نامحق تعالی بر شما کرده حرام
یا که نعجه و معزکان دو ماده اندیا دو جنسی کز رحم بنهاده اند
یعنی آنچه از ماده و نر در رحمهست نعجه و معز را اندر مهم
نک به دانایی خبر بدهید راستراست گویید ار که تحریم از خداست
همچنین از گاو و از اشتر دو زوجآفرید او کز یم انشاء کرد موج
زین دو گو کرده است حق نر را حرامبر شما یا ماده را در هر مقام
در رحم یا هر چه از ماده است و نراین دو را یعنی ز اشتر یا بقر
حاصل این کز چار جنس با ثمرماده و نر وز جنینشان سر به سر
هست انکار اینکه آن ربّ الانامکرده باشد بهر کس وقتی حرام
هیچ حاضر بوده اید آیا شماچونکه بر تحریم شد امر از خدا
بهر فهم حلّ و حرمت نیست راهجز به کشف و سمع صادق از اِله
بر نبییّی چون شما می نگرویدپس توانید از کجا حکمی شنید
ور که اینها باشد از کشف و شهودمیبگویید آن مکاشف، خود که بود
کرده کی پیغمبری آن را حرامیا مبرهن کی شد از عقلی تمام
آمد از روی تعرض بر رسولعوف بن مالک نه بر وجه قبول
گفت کردی تو حلال اندر مقامآنچه کردند آن پدرهامان حرام
گفت او، تحریم آنها باطل استنه از خدا و نه از شهود کامل است
آنچه کردند آن پدرهاتان حراممینگردد آن محرّم بر انام
کیست ظالم تر از آن کس کافترابندد اندر حلّ و حرمت بر خدا
مردمان را تا نماید گمره اوبی ز علم و دانشی در جستجو
راه ننماید خدا بر ظالمانکه بر او بندند کذبی آن چنان
مشرکان گفتند اَنعام ار حرامنیست بر کس پس حرام آمد کدام
گو نمی یابم به قرآن وآنچه وحیشد به من چیزی حرام از امر و نهی
بر خورنده که خورد زآن طعمه همجز که باشد میته یا مسفوح دم
یا که لحم خوک کآن باشد پلیدیا به فسقی باشد ار چیزی پدید
یعنی ار حیوان پاکی را عیانکشته باشندش به فسقی جاهلان
وقت ذبحش غیر حق آوازهاباز بردارند آن خود سازها
پس اگر بیچاره ای را شد ضروربهر حفظ جان خورد زآن نیست دور
یعنی ار در اکل میته مضطر استقدر حاجت زآن خورد چون درخور است
تا شود سدّ رمق زآن نی زیادوآن بود بر غَیرَ باغ و غیر عاد
اکل آن باشد ز فقر و عسرتینی که از روی ستم یا لذتی
پس بود پروردگار آمرزگارهم رحیم و مهربان بر میته خوار
هم بر آنها که یهودند از انامذِی ظُفُر گردید ز امر ما حرام
یعنی از هر جانور کاندر ظهورناخن استش از سباع و از طیور
هم ز گاو و گوسفند از هر کدامشحمشان کردیم بر ایشان حرام
شحمشان، پیه درون است از نشانجز که چسبیده بود بر پشتشان
آنچه آن بر پشت و پهلو ملصق استیا بر امعاء خارج از نهی حق است
عطف باشد یا حوایآ بر شُحُومشد حرام اعنی بر ایشان در رسوم
او بود بر معنی و آواز کلامچربی امعاست هم یعنی حرام
آنچه یا با استخوان آمیختهبر حرام است این همه انگیخته
هست این تحریم در هر دورشانهمچنین پاداش ظلم و جورشان
همچو قتل انبیاء و اکل رباخوردن اموال مردم بر جفا
همچنین گویند ارباب بیانپادشاهانی ز اسرائیلیان
از فقیران منع کردند از غروراکل لحم و شحم آن جم له طیور
حق تعالی کرد زآن اِستم حرامبهر ایشان آنچه شد ذکرش تمام
این نباشد حکم عقل اینجا بِایستنهی شرعی از پی پاداش نیست
بلکه فضل محض باشد بر عبادهر زمانی هم به وفق عدل و داد
ور که هم باشد جزای آن عملهست آن هم فضل دیگر در محل
بر فقیران چونکه بگرفتند تنگوآن سبب بر قهر حق شد بی درنگ
چونکه درویش از غنی سوزد دلشآتش اندازد به کشت و حاصلش
حق به دفع آتشی اندوختهکه شود زو صد جحیم افروخته
بهر ایشان کرد آن اشیاء حرامتا که گردد سهل تر کار عوام
این بود آثار لطفش بر فقیرتا نباشی بر فقیران سختگیر
گفت حق، کردید چون منع از حلالآن فقیران را شد آتش آن خصال
از پی اطفاء آن نار از شمامنع لذت ها کنم اندر جزا
تا به هم باشید یکسان در خورشهم دهد بر عدلتان حق پرورش
ما در اخباریم گفت از صادقاندر حلال و در حرام از هر نشان
پس نمایند ار که تکذیب یهودزآنچه کردم بر تو وحی اندر حدود
پس به ایشان گو بود رب شمارحمتش واسع به کل ماسوی
گر دهد مهلت شما را در عذابنیست در امهالش اهمال از عِقاب
بأس او هرگز نخواهد گشت رداز گروه مجرمان در فعل بد
زود باشد کز طریق اعتذارمشرکان گویند بعد از اضطرار
گر خدا می خواست ما و آباء ماشرک ناوردیم هرگز بر خدا
هم نمیکردیم چیزی را حرامشرک و تحریم است یعنی ز و تمام
این سخن جبر است و شرحش سر به سرگشت مذکور ار که داری در نظر
کی غنیِ مقتدر بر عاجزیمیکند جبر ار به دانش فایزی
یا که تکلیفی کند در صورتیکه بداند نیست او را قدرتی
یا شود او را در افعالی معینپس به او گوید چرا کردی چنین
همچنان که سعی در تکذیب تومیکنند این قوم پُر مکر از عتو
که نکرده منع ما را از قدمهیچ از تحریم و شرک آن ذوالکرم
آن کسان که بوده ز ایشان پیشترکرده تکذیب از رسل زین بیشتر
تا چشیدند آن عذابی که سزابود در تکذیب ایشان را ز ما
گو بر ایشان هیچ د ر نزد شماهست آیا امر معلومی به جا
که بدان آرید برهانی صریحبر کلام خویش و آن باشد صحیح
پس به ما ظاهر کنید آن را کنوننزد حجت آورید آن را برون
پیروی اندر مقال خویشتنمر شما را نیست غیر از وهم و ظن
نیستید الاّ که گویید افتراهم دروغی بس هویدا بر خدا
گر که گویم شرح ظن بر اهل هوشمر اصولی سخت آید در خروش
نیستم مایل که در تفسیر مناعتراضی کس نماید در سخن
زین گذشتم کو نیاید در جدالآنکه دور است از بساط اهل حال
می نپندارم که دارد حاصلیاینکه آید در تخاصم ناقلی
جای خود در نزد ارباب عقوللازم و واجب بود علم اصول
این قدر دان هیچ اگر با مدرکینیست از ظنّت ثمر در مسلکی