قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (۱۴۹) قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (۱۵۰) قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۱۵۱) وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ أَوْفُوا ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (۱۵۲) وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا اَلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۱۵۳) ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ تَمٰاماً عَلَی اَلَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (۱۵۴) وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اِتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (۱۵۵) أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ اَلْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ (۱۵۶)
بگو پس مر خدا راست حجت بالغ یعنی دلیل تمام پس اگر خواسته بود خدا هر آینه هدایت کرده بود شما را همه (۱۴۹) بگو بیاورید گواهانتان را آنان که گواهی میدهند که خدا حرام کرده این را پس اگر شهادت دادند پس گواهی مده بایشان و پیروی مکن خواهشهای آنان را که تکذیب کردند آیتهای ما را و آنها که نمیگروند بآخرت و ایشان بپروردگارشان برابر میکند بتان را (۱۵۰) بگو بیائید بخوانم آنچه حرام کرد پروردگارتان بر شما که شریک مسازید باو چیزی را و بوالدین خوبی کردن و مکشید فرزندانتان را از ترس ما روزی میدهیم شما را و ایشان را و پیرامون مگردید کارهای بد را آنچه ظاهر باشد از آن و آنچه باطن باشد و مکشید نفسی را که حرام گردانید خدا مگر بحق آن وصیت کرد شما را بآن باشد که شما دریابید بعقل (۱۵۱) و پیرامون مگردید مال یتیم را مگر بآنچه آن بهتر است تا برسد بقوتش و تمام دهید پیمانه و ترازو را بعدالت تکلیف نمیکنیم نفسی را مگر بقدر طاقتش و چون بگویند پس عدالت کنید و اگر چه باشد صاحب قرابت و بعهد خدا وفا کنید این است که وصیت کرد شما را باشد که شما پند گیرید (۱۵۲) و آنکه این راهی است راست پس پیروی کنید آن را و پیروی مکنید راهها را پس جدا کردند شما را از راهش اینست که وصیت کرد شما را بآن باشد که شما بپرهیزید (۱۵۳) پس دادیم موسی را کتاب برای تمامی بر کسی که خوبی کرد و برای تفصیل مر همه چیز را و برای هدایت و رحمت باشد که ایشان بلقاء پروردگارشان ایمان آرند (۱۵۴) و این قرآن کتابیست که فرو فرستادیم مبارک پس پیروی کنید آن را و بپرهیزید باشد که شما رحم کرده شوید (۱۵۵) که مبادا گوئید فرو فرستاده نشد کتاب مگر بر دو طایفه پیش از ما و بدرستی که هستیم از خواندنشان هر آینه بیخبران (۱۵۶)
گو خدا بالغ بود پس حجتشعقل عاجز ماند اندر صحتش
پیش آن حجت دلایل باطل استتا چه جای ظن که بس ناقابل است
کس به پیش نور خورشید اندکیشمع نارد تا چه جای کرمکی
حق پی اثبات قول مستطابحجتش روشن تر است از آفتاب
پس شما را خواست گر بر راه راستجمله را بنمود راه از هر چه خواست
بُد منافی لیک با تکلیف جبردر تناقض همچنان کاشتاب و صبر
گو بیارید آن گواهان را شماکه گواهند اندر این تحریم ها
که خدا کرد ه حرام این بر اممآنچه ز اَنعام است و حرث از بیش و کم
پس بیابند ار گواهی مشرکینبهر صدق مدعای خود چنین
در گواهی پس تو با ایشان مباشکن مبیّن هر چه دارند اغتشاش
گر شوی تسلیم در گفتارشانگشتهای اندر گواهی یارشان
فاش کن امری که عیب آلوده استوآن سخن هاشان که بس بیهوده است
کن نه بر اهواء ایشان پیرویکه به تکذیبند ز آیات قوی
نیستشان ایمان بر آن دیگر سرایآن بتان سازند همسر با خدای
حکم این عام است بر کل انامیعنی ای خلق جهان از خاص و عام
بر کسی نارید هرگز اعتقادکز هوای خود بود هیچش به یاد
بس بود کآدم هوای نفس خویشمذهب خود سازد و هم دین و کیش
کرده او عاد ت به چیزی ز اختیارترک آن باشد بس او را ناگوار
گو بیایید ای گُره تا من به نامخوانم آنچه از حق شما را شد حرام
در کتاب این آیت از حق در ثباتبا دو آیۀ دیگر است از محکمات
وآن دو تالی باشد این را بالیقینوآن نشد منسوخ اندر هیچ دین
هست ده حکم اندر این از امر و نهیثابت از حق در شریعتها به وحی
اینکه با حق هیچ شیئی را شریکناورید این مر شما را نیست نیک
هم کنید احسان و برّ ، بر والدینتا ز حق یابید احسانها به عین
نکُشید اولاد خود را ز احتیاجتا کنید از فقر و درویشی علاج
آن چنان که بر شما روزی دهیمهم بر ایشان رزق و فیروزی دهیم
پس چرا بر فعل ناحق مرتکبمیشوید از ترس فقر منتسب
هم نمایید از فواحش اجتنابخود ز نزدیکش گریزید از شتاب
نزد بعضی آن کبائر از خطاستگفته هم بعضی فواحش خود زناست
آنچه باشد در ظهور و در بطوننیست نیکو نزد عقل ذو فنون
آن بزرگان عرب اندر خفاءمینمودند از تجرّی ها زناء
آشکار اوباش و بی باکان بر آنمرتکب بودند در شهر و دکان
ناپسند این هر دو منهی وز خداستماظَهر یا خمر و مابطَن آن زناست
نکُشید آن نفس کز حق شد حرامکشتنش الاّ به حق در هر مقام
بالحق آمد قتل مرتد یا قصاصیا که رجم زانی اندر اختصاص
هست هم اینسان مقامات دگرذکر آنها نیست لازم سر به سر
حاصل این کز عمد نفسی گر کُشیدتا ابد باشید در رنج شدید
این یک امر و چار نهی آمد به نقلمر وصیّت تا بیابید آن به عقل
شد وصیّت بر نگهداری آنتا شما را رشد و عقل آید عیان
همچنین لَا تَقرَبُواْ مالَ الْیتِیمجز به وجه احسن و طبع سلیم
حفظ آن بایست از روی تمیزخرج او هم باید از اندازه نیز
تا رسد بر غایت رشد و بلوغکار او یابد به دانایی فروغ
کَیل را وافی بپیمایید و تامهمچنین میزان ز عدل و اهتمام
کم بنفروشید و نستانید بیشخصم را بینید در میزان چو خویش
ور که گردد بیش و کم در کَیلهانی ز روی عمد یا از میل ها
حق نکرده بر کسی تکلیف هیچجز به قدر وسعت او در بسیج
نیست تکلیف اعنی ار باشد ز سهوحق تعالی می کند از بنده عفو
گر که داری دانش و رأی دگرلَا نُکَلِّف راست معنای دگر
کس به کاری یعنی ار قادر نبودحق کجا تکلیف بر وی می نمود
پس توانی آنکه نفروشی تو کمکَیل خود زآن گفت کن پاک از ستم
چون سخن گویید پس گویید راستزآنکه بر ناراستی گفتن خطاست
خاصه در حکم و گواهی کاین ایست رهگرچه ذا القربی بود مشهود له
قول تو باید بود صدق و صحیحاز غرض گفتن ز مرد آمد قبیح
راست گو ، گر عاقل و فرزانه ایدر حق هر خویش و هر بیگانه ای
گر شود ملحوظ کاین یک دشمن استوآن دگر یک خویش و فرزند من است
نفع خویشاوند و اضرار عدودیدن از غیرت بود بی گفتگو
پس شهادت بر خلاف حق دهیپیروی را گام با احمق نهی
زآنکه حق جز راست میگوید مگومرد بخرد ، راست گوید هم نکو
بر شهادت تا که جای آنکه لبکس گشاید بر دروغی بی سبب
هم به عهد حق کنید از جان وفاءهم به نذری که نمودید از ولاء
این شما را شد وصیّتهای اوپند تا گیرید شاید مو به مو
این است یک نهی و سه امر اندر نسقکه وصیّت بر خلایق کرده حق
حکم عاشر بر شما خوانم عیانوآن بود این کآنچه آمد در بیان
یعنی از توحید و اخلاق سلیمهست راه من که باشد مستقیم
پس کنید آن را به طاعت پیرویتا رسید از آن به صدق معنوی
می نگردید از ر ه حق منحرفجانب آن راههای مختلف
کآن شما را افکند در تفرقهاز ره حق، وز ولای مطلقه
این وصیّت شد ز حقشان در خصالتا بپرهیزید شاید از ضلال
هست این احکام عقلی سر به سروز قبولش نیست عقلی را گذر
لاجرم در هیچ دین منسوخ نیستدین نشد چون نسخ این منسوخ نیست
دین نباشد جز مراعات تمامز آدمیّت اندر اوقات و مقام
اصل آن تکمیل انسانیّت استحسن خلقت را خود او انّیت است
هر بدی که عقل بر وی حاکم استنهی او اندر هر آن دین لازم است
هم نگردد نسخ هرگز تا ابدتا که بوده است این جهان ، بد بوده بد
همچنین بر عقل ، نیکی انسب استنزد بخرد روز، روز و شب، شب است
ظلم را هرگز کسی نشمرده نیکیا نمودن خلق را با حق شریک
عقل بر توحید حق باشد دلیلهمچنین عقلی است افعال جمیل
سر زند از مشرک ار فعلی نکودان گُلی کز منجلابی رسته او
نه تماشا را به چشمی درخور استنه کسی میبویدش چون ابتر است
اصل هر دین پس به جز توحید نیستوآن بود عقلی در این تردید نیست
لاجرم حکمی که آن زایل نشدعقل بر تغییر آن مایل نشد
باشد احکامی که از توحید خواستعقل در اجرای آن تأیید خواست
هر زمان پس آمد از حق ناقدیتا کند رفع ار که دارد فاقدی
داشت اجرا حکم کلیّات راکز تغیّر دور بود اثبات را
نیست یعنی اندر ادوار زمانبهر آن احکام تغییری عیان
وآنچه اندر نظم دین آن فرع بوددر زمانها مختلف در شرع بود
آن هم ار بینی به دقت بی ز فصلهست فرعی که بود ملصق به اصل
یک مثالی گویم ار فهمت بجاستظاهر و باطن در آدم عضوهاست
بعضی ار زآن گشت فاسد همچو قلبشد حیات از آدمی ناچار سلب
همچنین باشد دماغ اندر ثباترنج او خامُش کند شمع حیات
ور رسد رنجی به آلات نفسمر سلامت را مکن دیگر هوس
چند روز ار زنده ماند در تب استتیرهتر روز حیاتش از شب است
عضوها هم هست اندر آدمیکه ز نقصش آدم آید در کمی
زنده ماند آدم اما ناقص استزآنکه آن اعضاء بدن را شاخص است
همچو کوری یا که گنگی یا کریباشد از لذات هستی او بری
حق تعالی کرد ارسال رسلبهر تکمیل نفوس از جزء و کل
تا نماید آن مرضها را علاجهم رسند اعضاء به صحت هم مزاج
با خرد همدست گردند از هنرکآن رسول باطن است اندر بشر
عقل گر کامل بود خود رهبر استبر هر آن درد و دوایی ابصر است
میشناسد هم دوا هم درد رارهنما باشد به نیکی مرد را
عقل ور ناقص بود اثبات رامیتواند یافت کلیّات را
لیک در تعیین جزئی قاصر استشد چو توأم با پیمبر قاهر است
راه یابد بر صراط مستقیمجزء و کل را بیند از عین سلیم
بازگردم سوی تفسیر کلامما وصیّت کرده بودیم این تمام
سابقاً از هر روش بر انبیاپس بود زآن جمله اعظم این که ما
از عطاء دادیم موسی را کتابراه بنمودیم او را بر صواب
هم کرامت ها و نعمت ها تمامبر نکویی تا کند مردی قیام
یا کند تبلیغ بر مردم نکویا نکو دانسته بود احکام او
بر بیانِ هر چه در دین آن به کارجمله بر تفصیل آید در شمار
هم نماید ره بر اسرائیلیانهم رسد رحمت بر ایشان جاودان
شاید ایشان رب خود را بر لقاءآورند ایمان لقا ء یعنی جزاء
این کتابی هم که بفرستاده ایمنفع افزون اندر آن بنهاده ایم
پیروی پس زو کنید از بیش و کموز تخلّف می بپرهیزید هم
رحم کرده تا که شاید زآن شویدفیض یاب از دولت قرآن شوید
أن تَقُولُواْ بهر أنْزَلنَا یقینعلت آمد دانی ار معنی است این
ما فرستادیم قرآن زآن سببکه شما گویید ای قوم عرب
غیر از این نبود که نازل شد کتاببر دو قوم از قبل ما در انتساب
یعنی آمد بر نصاری و یهودغافلیم از درسشان ما تا چه بود
پیش ما الفاظشان باشد عجبفهم ناریم آنچه جنبانند لب
نیست ما را فهم آن گفتارهاکه به ما گویند با تکرارها