وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اَللّٰهِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ (۱۲۴) فَمَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (۱۲۵) وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (۱۲۶) لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۲۷) وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ قَدِ اِسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ رَبَّنَا اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا اَلَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا قٰالَ اَلنّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (۱۲۸) وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (۱۲۹) یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (۱۳۰) ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ (۱۳۱) وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (۱۳۲) وَ رَبُّکَ اَلْغَنِیُّ ذُو اَلرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ (۱۳۳) إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (۱۳۴) قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (۱۳۵) وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ اَلْحَرْثِ وَ اَلْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (۱۳۶) وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (۱۳۷) وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهَا اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (۱۳۸) وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ اَلْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (۱۳۹) قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ اِفْتِرٰاءً عَلَی اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (۱۴۰)
و چون آید ایشان را آیتی گویند هرگز نگرویم تا آنکه داده شویم مانند آنچه داده شد برسولان خدا خدا داناتر است که کجا میگرداند رسالتش را زود باشد که برسد آنان را که گناه کردند خواری نزد خدا و عذابی سخت بسبب بودنشان که مکر میکردند (۱۲۴) پس کسی که بخواهد خدا که راه نماید او را میگشاید سینه او را از برای اسلام و کسی را که بخواهد که اضلال کند او را میگرداند سینه او را تنگ بسیار تنگ گویا بالا میرود در آسمان همچنین میگرداند خدا عذاب را بر آنان که نمیگروند (۱۲۵) و اینست راه پروردگار تو که راست است بحقیقت تفصیل دادیم آیتها را برای گروهی که پند میپذیرند (۱۲۶) از برای ایشانست سرای سلامت نزد پروردگارشان و او ولی ایشانست بآنچه هستند که میکنند (۱۲۷) و روزی که حشر کند ایشان را همه ای گروه جن بحقیقت بسیار گردانیدید از آدمیان و گفتند دوستانشان از آدمیان پروردگار ما برخوردار شدند برخی از ما ببرخی و رسیدیم ما باجلمان که تعیین کردی از برای ما گفت آتش مسکن شماست جاودانیان در آن مگر آنچه خواست خدا بدرستی که پروردگار تو درست کردار داناست (۱۲۸) و همچنین صاحب اختیار میگردانیم برخی از ستمکاران را بر برخی بسبب آنچه هستند که کسب میکردند (۱۲۹) ای گروه جن و انس آیا نیامد شما را رسولانی چند از شما که بخوانند بر شما آیتهای مرا و بیم دهند شما را از رسیدن روزتان این روز گفتند گواهی دادیم بر خودهامان و فریب داد ایشان را زندگانی دنیا و گواهی دادند بر خودهاشان که ایشان بودند کافران (۱۳۰) آن از اینست که نیست پروردگارت هلاککننده اهل قریهها را بستم و اهلشان بشاند غافلان (۱۳۱) و از برای هر یک مراتبی است از آنچه کردند و نیست پروردگارت غافل از آنچه میکنند (۱۳۲) و پروردگارت بینیاز صاحب رحمت است اگر خواهد میبرد شما را و جانشین میگرداند از بعد شما آنچه را خواهد هم چنان که پدید آورد شما را از فرزندان جمعی دیگر (۱۳۳) بدرستی که آنچه وعده کرده شدهاید هر آینه آینده است و نیستید شما عاجزکنندگان (۱۳۴) بگو ای قوم من کار کنید بر وفق توانایی خود بدرستی که من عمل کنندهام پس زود باشد که بدانید کسی را که میباشد مر او را عاقبت آن سرای بدرستی که رستگار نمیشوند ستمکاران (۱۳۵) و گردانیدند از برای خدا از آنچه آفرید از کشت و شتر و گاو و گوسفند بهره پس گفتند این از برای خداست بگمان فاسدشان و این از برای انبازان ماست پس آنچه باشد از برای انبازانشان پس نمیرسد بخدا و آنچه باشد از برای خدا پس آن میرسد بانبازانشان بد است آنچه حکم میکنند (۱۳۶) و همچنین آرایش دادند از برای بسیاری از مشرکان کشتن اولادشان را انبازانشان تا هلاک سازند ایشان را و تا ملتبس گردانند بر ایشان دینشان را و اگر خواسته بود خدا نمیکردند آن را پس واگذار ایشان را بآنچه مبندند بدروغ (۱۳۷) و گفتند این شتر و گاو و گوسفند و کشتی است که حرام است نمیخورند آنها را مگر کسی که میخواهیم بگمان فاسدشان و شتر و گاو و گوسفند که حرام گردانیده شد پشتهاشان و شتر و گاو و گوسفندیست که یاد نمیکنند نام خدا را بر آنها دروغ بستنی بر او زود باشد که جزا دهد ایشان را بسبب بودنشان که افترا میکردند (۱۳۸) و گفتند آنچه در شکم این شتر و گاو و گوسفند است خالص از برای مردان ما است و حرام است بر جفتهای ما و اگر باشد مردار پس ایشان در آن انبازانند زود باشد جزا دهد ایشان را وصفشان بدرستی که او حکیم داناست (۱۳۹) بتحقیق زیان کردند آنان که کشتند اولادشان را بکم خردی بدون دانش و حرام گردانیدند آنچه روزی کردشان خدا از راه دروغ بستن بر خدا بدرستی که گمراه شدند و نبودند هدایتیافتگان (۱۴۰)
چون بر ایشان آیتی آید چنیناز حسد گویند ناریم از یقین
ما به این ایمان مگر کآید به مامثل آنچه داده شد بر انبیا
حق تعالی خود بر این داناتر استبر ر سالت تا چه نفسی درخور است
هم بر آن شایسته تر داند ورادر رسالت خاص گرداند ورا
این نه بر مال است و جاه و نی به سنبلکه خواهد عقل و قلب مطمئن
زود باشد که رسد بر آن کسانکه به کفر ایشان شدند از مجرمان
خواری و رسوایی از نزد خداهم عذابی سخت زآن کبر و ریا
از ره مکری که کردند آن کساناز عناد و بددلی با مؤمنان
پس هر آن کس که می خواهد خداکه نماید ره مر او را بر هدا
شرح صدر او را دهد بر متصلهم بر اسلامش گشاید باب دل
وآنکه را خواهد که بگذارد فروپس بگرداند هم از ایمانش رو
سینه اش را تنگ سازد آن چنانکه گشایش را در او نبود زمان
سخت آید قول حقش از عمیکه رود خواهد تو گویی بر سما
خواهد اعنی تا گریزد در زمنسوی گردون ز استماع آن سخن
همچنین سازد مسلط حق بر اورجس یعنی لعنت و رنج دوتو
نی که حق مانع بود او را به حالتا شود برهان جبری در فعال
بلکه چون او از حق آرد اعتراضحق کند او را مدد در انقباض
چون ز حق خواهی هدایت یا رشدمینماید او تو را بی شک مدد
ور نخواهی زو هدایت بد شودبر تو ابواب هدایت سد شود
راست باشد وین ره از پروردگارنیست در وی اعوجاج و اضطرار
ما بیان کردیم آیتها تمامپند تا گیرند بر وی خاص و عام
این مر ایشان را سلامت خانه ای استوز مکاره نزد حق کاشانه ای است
اندر آن باشند در امن و اماناز حوادث وز تصاریف زمان
او ولیّ است آن کسان را در دو کونآنچه کردند از عمل هم یار و عون
یاد کن روزی که محشور این رمهز انس و جن گردند در موقف همه
یعنی اعضاء و قوی و ارکان و وهمداند این داننده با عقل و فهم
پس به دیوان آید امر از کردگاربر قَدِ استَکْثَرْتُم اعنی بیشمار
یافتید ار انسیان را کز شقاقبر شما باشند تابع در سیاق
می بگویند اولیاشان از بشرکه به فرمانش ان بُدند از پا و سر
ربنَا استَمتَع بِبعضٍ بعضُنَازین گُره بودیم برخوردار ما
جن ز آدم،آدم از جن منتفعبر مراد خود بُدندی مجتمع
ما به آن وقتی رسیدیم ای خداکه مقرر کرده بودی بهر ما
وآن زمان بعث باشد یا که موتاعتراف است این بر آنچه گشته فوت
یعنی از شیطان و اتباع هویآنچه طاعت کرده اند و اقتدی
گوید آتش جاودان جای شماستجز که خواهد حق تعالی آنچه خواست
باشد آن پروردگارت بس حکیمهم به حال انس و وضع جن ، علیم
همچنین بر بعضی از اهل ستمما مسلط بعض را سازیم هم
بر سزای آنچه کردند اکتساباز معاصی وز مناهی بی حساب
حق چو راضی باشد از قومی کبیربهرشان اخیار را سازد امیر
ور نباشد راضی ، از اشرارشانسویشان سازد مسلط بر نشان
تا که ایشان را بر اعمال قبیحهم جزاء باشد به تعذیب صریح
زآنکه حق باشد مقلّب بر قلوبخاصه بر قلب ملوک از زشت و خوب
ره غلط رفت ار که شاهی راه دانآن مدان از شه ز شاهنشاه دان
گفت حیدر(ع) ترک معروف ار کنیدبر شما گردد مسلط هر پلید
ای گروه جن و انس اندر سبلبر شما آیا ز حق نامد رسل
بر شما خواندند آیات و کتاببیمتان دادند از حشر و حساب
آن لِقَآء یومِکُم هذَا تمامبود زین روز مهول و زین قیام
در جواب آیند ایشان که اعترافهستمان بر نفس خویش اندر خلاف
غرّه ایشان را حیات دنیویکرده بُد کز نفسشان بُد پیروی
شد فراموش آن گهآنشان موت و نشریادشان آورد هول روز حشر
پس گواهی بر نفوس خود دهندکه بُدند از کافران بد پسند
شأن ارسال رسولان از خداستذَلِک أن لَّم یکُنْ ربک بجاست
نیست مهلک بر قُری پروردگارزآن ستمها که نمایند آشکار
وآنگهی باشند غافل آن فرقسویشان نارفته پیغمبر ز حق
حجتش تا بر کسی ناید تماماز ره تبلیغ و احکام و کلام
نه کسی گردد مؤاخذ زو به قهرنه هلاک از اهل ده یا اهل شهر
ز اهل تکلیف ار غنی یا بینواستهر کسی را در عملها رتبه هاست
نیست آن پروردگارت بی خبراز فعال اهل خیر و اهل شرّ
هم بود پروردگارت بی نیازاز عبادتهای خلقان جمله باز
بر خلایق ذات او ذو رحمت استمحض رحمت امر او بر طاعت است
تا که گردد موجب تجلیلشاننی که خواهد نفعی از تکمیلشان
إن یشَأ یُذْهِبکُم ار خواهد برداو شما را یعنی آنسان کآورد
وآنکه را خواهد نماید جانشینبر شما بعد از شما اندر زمین
همچنان که کردتان اندر اثرظاهر از ذریّهای قومی دگر
که شما هستید آنها را نتاجبس بود حق بر شما بی احتیاج
لیک ابقای شما سلطان جودمیکند محض ترحّم در نمود
غیر از این نبود به هر چه از رب دینوعده داده می شوید، آمد یقین
هم شما عاجز کنندة حق نه ایددر فرار از قادر مطلق نه اید
گو کنید ای قوم هر کاری که آنبر شما ممکن بود اندر مکان
آنچه یعنی در تمکّن هستتانآن عمل آید به کفر از دستتان
زآنکه من هم عاملم اندر یقیندر شکیبائی و در ترویج دین
کرد خواهم آنچه بتوانم به کاربخت و اقبال ار دهد پروردگار
زود باشد پس که تا دانید بازآنکه هست او را ز عون بی نیاز
دار عقبی، نی سرای آب و گلآخر نیکو و حال معتدل
زآنکه ظالم نیست هرگز رستگارباش تا گلها پدید آید ز خار
می بگرداندند از بهر خداآنچه را او آفریده است از عطا
یعنی از اَنعام و حرث آن ابلهانبهره دادی بر خدا و بر بتان
زعمشان بود اینکه تا بدهند سهمبر خدا و بر شریکان بی ز فهم
می بگفتند این است مر حق را نصیبوین بود حقّ شریکان از حبیب
آن نصیبی که شریکان را بودپس نخواهد بر خدا هرگز رسد
وآنکه باشد مر خدا را بهره اوبر شریکان می رسد بی گفتگو
لاجرم بهر شریکان نیک تربهره بر میداشتند از ماحضَر
حق بود یعنی توانگر در بسیجحاجتش نبود به مال خلق هیچ
وین شریکانی که از چوبند و سنگبس ضعیفند و فقیر و دست تنگ
حکم ایشان بس بد اندر قسمت استکی خدا را با خلایق شرکت است
همچنین آراسته دیو لعینبر کثیری از گروه مشرکین
قتل فرزندانشان را در عملآن شریکانشان که دیوند و دغل
قتل اولاد است قصد ا ز آنکه سهلدختران را می بکشتندی ز جهل
مینمودند آنچه بُد مقدورشاندختران را زنده اندر گورشان
کشتن دختر روا می داشتندبهر خویش آن ننگ می پنداشتند
یا که بر تحریک سدنه جاهلانطفل خود کُشتندی از بهر بتان
بود بس شایع خود این فعل شنیعاندر اعراب از شریف و از وضیع
یا که دیوان یا که خدام حرمداشتندی بازشان بر آن ستم
تا برند از راهشان زآن فعل شومدینشان پوشند بر لبس رسوم
ور خدا می خواست این فعل خسیسکس نمی کردی به اغوای بلیس
پس مر ایشان را به حال خود گذارزآنچه بستند افتراء بر کردگار
گفتی این اَ نعام و حرث از اختیاربهر ما باشد حرام و ناگوار
کس نبخشد هم نباید خورد از آنجز که ما خواهیم و بدهیم از عیان
شرح آن بگذشت اندر مائدهنیست بر تکرار شرحش فائده
چارپایان را حرام است ار سوارکس شود یا بر نهد بر پشت بار
هم بر آن اَنعام می نارند یاداسم حق را در مقام اعتماد
نسبتش دادند بر حق ز افتراءزود یابند از دروغ خود جزاء
هم بگفتند آنچه باشد در بطونچارپایان را به وجه آزمون
خالص است و خاص بر مردان ماهم محرّم بهر ازواج و نسا
زنده گر باشد و گر میته است لیکمرد و زن باشند در اکلش شریک
زود ایشان را دهد پاداش حقوصف کردند آنچه بر کذب آن فرق
حق حکیم اندر امور و علت استآگه از اسرار حلّ و حرمت است
در زیان ماندند و گم کردند رهآنکه فرزندان بکشتند از سفه
بی ز علمی یعنی آن از جهل بودقتل فرزندان بر ایشان سهل بود
دختران را بعضی اعراب از غرورزنده میکردند بر ناحق به گور
یا بُد از ترس اسیری در سببقتل و غارت بُد چو شایع در عرب
یا ز ترس آنکه بایدشان جهازداد وقت شوهر از هر چیز باز
حق تعالی رزقشان می داد و جانوآن سفیهان را بُد این عزم و گمان
ساختند آن را حرام از نارواکه بر ایشان کرده بُد روزی خدا
زآنچه بستند افتراء بر حق ز جهلگم شدند و گمرهیشان شد به سهل
هم نباشند آن گروه از مهتدیناندر آئین صواب و راه دین