وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً وَ مِنَ اَلنَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۹۹) وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ اَلْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ (۱۰۰) بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۱۰۱) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (۱۰۲) لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (۱۰۳) قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (۱۰۴) وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۱۰۵) اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (۱۰۶) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (۱۰۷) وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۰۸) وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (۱۰۹) وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (۱۱۰) وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (۱۱۱) وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (۱۱۲) وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ (۱۱۳) أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ اَلْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (۱۱۴)وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (۱۱۵) وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (۱۱۶) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (۱۱۷) فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ (۱۱۸) وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ (۱۱۹) وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ اَلْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْسِبُونَ اَلْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ (۱۲۰) وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ (۱۲۱) أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۱۲۲) وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (۱۲۳)
و اوست که فرو فرستاد از آسمان آب را پس بیرون آوردیم بآن رستنی همه چیز را پس بیرون آوردیم از آن سبزه که بر میآوریم از آن دانه بر یکدیگر سوار و از درخت خرما از شکوفهاش خوشهای نزدیک بهم و بوستانها از انگورها و زیتون و انار شبیه بهم و ناشبیه بهم بنگرید بثمرش چون بار میآورد و رسیدنش بدرستی که در آن هر آینه نشانهاست از برای گروهی که میگروند (۹۹) و گردانیدند از برای خدا انبازان جن را و آفرید آنها را و تراشیدند از برای او پسران و دختران بدون دانشی منزه است او و برتر است از آنچه نسبت میدهند (۱۰۰) نخست آفریننده آسمانها و زمین است کجا باشد مر او را فرزندی و نباشد مر او را زنی و آفرید همه چیز را و او بهمه چیزی داناست (۱۰۱) آنست خدا پروردگارتان نیست خدایی مگر او که آفریدگار همه چیز است پس بپرستید او را و او بر همه چیز کارگزار است (۱۰۲) در نیابد او را دیدهها و او در میابد دیدهها را و اوست باریکبین آگاه (۱۰۳) بتحقیق آمد شما را دلیلهای بینش بخش از پروردگارتان پس هر که بینا شد پس باشد برای نفس او و کسی که کور ماند پس باشد بر خودش و نیستم من بر شما نگهبان (۱۰۴) و همچنین مکرر میاریم آیتها را و تا مبادا گویند درس خوانده و برای آنکه بیان کنیم آن را از برای گروهی که میدانند (۱۰۵) پیروی کن آنچه وحی کرده شد بتو از پروردگارت نیست خدایی مگر او و روی بگردان از شرکآورندگان (۱۰۶) و اگر خواسته بود خدا شرک نمیآوردند و نه گردانیدیم ترا بر ایشان نگهبان و نیستی تو بر ایشان کارگزار (۱۰۷) و دشنام مدهید آنان را که میخوانند از غیر خدا پس دشنام دهند خدا را از روی تعدی بدون دانشی همچنین آراستیم از برای هر گروهی کردارشان را پس بسوی پروردگارشان بازگشت ایشان پس خبر دهد ایشان را بآنچه بودند که میکردند (۱۰۸) و سوگند خوردند بخدا سختترین سوگندهاشان که اگر آید ایشان را آیتی هر آینه بگروند البته بآن بگو جز این نیست که آیتها نزد خداست و چه چیز آگاه کرد شما را که آن آیات چون آید ایشان را ایمان نخواهند آورد (۱۰۹) و بر میگردانیم دلهاشان را و چشمهاشان را هم چنان که ایمان نیاوردند بآن اول بار و وامیگذاریمشان در زیادهرویشان که سرگردان باشند (۱۱۰) و اگر آنکه ما فرستاده بودیم با ایشان فرشتگان را و سخن کرده بود با ایشان مردگان و جمع آورده بودیم بر ایشان همه چیز را گروه گروه نبودند که ایمان آوردند مگر آنکه خواسته باشد خدا و لیکن بیشترین ایشان نادان میباشند (۱۱۱) و همچنین گردانیدیم از برای هر پیغمبری دشمنی شیطانهای انس و جن میرسانند بعضی از ایشان بسوی بعضی آراسته گفتار باطل را از برای فریب و اگر خواستی پروردگار تو نکردندی آن را پس واگذار ایشان را بآنچه افترا میکنند (۱۱۲) و تا میل کنند بان دلهای آنان که نمیگروند بآخرت و تا پسند کنند آن را و تا کسب کنند آنچه را ایشانند کسبکنندگان (۱۱۳) آیا پس جز خدا را بجوئیم حکمکننده و اوست که فرو فرستاد بشما کتاب را تفصیل داده شده و آنان که دادیم ایشان را کتاب میدانند که آن فرو فرستاده شد است از پروردگارت بحق پس مباش البته از شرکآورندگان (۱۱۴)و تمام شد کلمه پروردگارت از روی راستی و عدالت نیست بدلکننده مر سخنانش را و اوست شنوای دانا (۱۱۵) و اگر اطاعت کنی اکثر کسانی را که در زمیناند گمراه میکنند تو را از راه خدا پیروی نمیکنند مگر گمان را و نیستند ایشان مگر آنکه بگمان حکم میکنند (۱۱۶) بدرستی که پروردگار تو اوست داناتر بکسی که گم میشود از راهش و اوست داناتر به هدایتیافتگان (۱۱۷) پس بخورید از آنچه یاد کرده شد نام خدا بر آن اگر هستید بآیاتش گروندگان (۱۱۸) و چیست مر شما را که نخورید از آنچه یاد کرده شد نام خدا بر آن و به تحقیق که تفصیل داد از برای شما آنچه را حرام کرد بر شما مگر آنچه مضطر شدید به آن به درستی که بسیاری هر آینه گمراه میکنند به خواهشهاشان بدون دانشی بدرستی که پروردگار تو او داناتر است به تعدیکنندگان (۱۱۹) و واگذارید بیرون گناه و درونش را به درستی که آنها که کسب میکنند گناه را زود باشد که جزا داده شوند به آنچه بودند که کسب میکردند (۱۲۰) و مخورید از آنچه یاد کرده نشد نام خدا بر آن و به درستی که آن هر آینه فسق است و به درستی که شیاطین هر آینه میرساند پنهانی به دوستانشان تا مجادله کنند با شما و اگر اطاعت کنند ایشان را به درستی که شما هر آینه باشید مشرکان (۱۲۱) آیا کسی که بود مرده پس زنده کردیم او را و گردانیدیم از برای او نوری که راه میرفته باشد بآن در مردمان چون کسی است که صفت او اینست که در تاریکیهاست نیست بیرون آینده از آن همچنین آراسته شد از برای کافران آنچه بودند که میکردند (۱۲۲) و همچنین گردانیدیم در هر قریه بزرگان را گناهکارانش تا مکر کنند در آن و مکر نمیکنند مگر به خودهاشان و نمییابند (۱۲۳)
اوست آن کس که فرستاد از سماکیا که از ابر آب تا روید ز خاک
لاله ها و باغها و افزون نباتبهر نفعی هستت ار هیچ التفات
پس هم آوردیم بیرون ما ز ویاز نباتات و گیاه از کلّ شیء
هم برویاندیم سبزی ها از آندانه ها بر هم نشسته خوشه سان
آوریم از نخل هم خرما بُنانوز شکوفه و غنچۀ او بالعیان
خوشه های متصل بر یکدگرکه نصیب از وی برد نوع بشر
باغها ز انگور و زیتون و انارمشتبه بر یکدگرشان برگ و بار
هم به غیر مشتبه بعضی دگرنی که مانندند با هم بالأثر
یا به هم مانند در شکل و نمودنی ز وجه طعم و تأثیر وجود
بنگرید آن میوه ها را در نخستچون درآیند از شکوفه خُرد و سست
بیمزه، بی منفعت تا نارس استچون رسد خوش در مذاق هر کس است
انظُرُواْ یعنی میان این دو حالعبرتی گیرید از نقص و کمال
اندر این باشد نشانها بر نسقبهر قومی کآورند ایمان به حق
هم بگرداندند انبازان ز جنمر خدا را فرقه ای نامطمئن
یعنی آن قومی که گویند از ضلالشرّ ز شیطان است و خیر از ذوالجلال
از غلط گفتن یزدان و اهرمنوآن دو فاعل هادیند و راهزن
غیر واحد نیست ممکن فاعلیشرّ بود مجعول از آن گر عاقلی
خلق را داند شریک خالقشجز کسی که نیست عقلی لایقش
بهر او بافند هم از ترّهاتبی ز دانایی، بنین و هم بنات
اوست پاک و برتر از آن کش صفتمی نمایند این چنین بی معرفت
اوست کو از نو پدید آرد چنینبی معینی این سماوات و زمین
از کجا او راست فرزند و ولدجفت چون هرگز نبودش در سند
آن ولد خواهد که محتاج زن استنه کسی کو فارغ از وصف تن است
آفریده است او هر آن چیزی که هستهم بود دانا به هر چیز از الست
این خدا که جامع این وصفهاستدر یقین پروردگار او بر شماست
نیست معبودی به جز وی بر سزاآفرینندة هر آن چیزی بجا
پس پرستید آنکه معبودی بجاستبر پرستش مستحق از ماسواست
همچنین است او به هر چیزی وکیلمر نگهبان یعنی او را در سبیل
در نمی یابد مر او را دیده هالیک یابد دیده ها را او به جا
عقل یعنی سوی ذاتش نارساستلیک او بر عقل و دانش رهنماست
هم به ذات خود لطیف است و خبیروز لطافت نیست هیچ او را نظیر
با تو گویم چند معنی از لطیفجوهر ادراکت ار نبود کثیف
زآن یکی باریک بین و بس دقیقدر امور خلق و هم یار و رفیق
میتوانی گفت با وی رازهاکه نگویی هیچ با دمساز ها
بس بود رازی که آن با یاورتگر بگویی کوبد از وحشت سرت
همچنین با دوستان دلنوازگر بگویی از تو جویند احتراز
لیک با او خفیه گر گویی بجاستنیک یا بد، بنده را محرم خداست
رازها باشد که هر نفسی خجلماند از خود بگذراند گر به دل
لیک با حق گر بگوید نیست عیبکوست صاحب راز و هم دانای غیب
بشنود هم در نهان آواز توهم نگهدارد ز لطف او راز تو
پس رساند بر مرادت در نهفتلطفش اینسان است با هر بنده جفت
در دعاها از ره پیوستگیاز تو او را نیست هرگز خستگی
بشکنی صد بار اگر عهد نخستباز چون بر وی کنی رو، یار توست
بر شما آمد علامتها پدیدکآن بُد ابواب بصیرت را کلید
یعنی آمد بر بصائر آشکاربس نشانها نیک از پروردگار
پس هر آن کس بیندش با آن نظربهر خود کرده است تحصیل بصر
نفع آن یعنی بود راجع به ویبیند از خود نفع بینش پی به پی
وآنکه او را می ندید از دوری اشبهر او باشد زیان کوری اش
من رسولم نی نگهبان بر شماتا که بر اعمالتان بدهم جزا
هم ز حکمت می بگردانیم مااین چنین آیات خود را جا به جا
هست تصریف اعتبار از نقل شیءیعنی از حالی به حالی پی به پی
گرچه گویند اهل مکه بی ز ترسخوانده ای قرآن تو بر تعلیم و درس
زعمشان این بود کآن فخر کبارگیرد این تعلیم از حِبر و یسار
کآن دو بنده بوده اند از اهل روماخذ از ایشان کردی آیات و علوم
پس بگردانیم آیت ها به راستتا بدانند این نه از خلق، از خداست
می کنیم اینسان بیان آیات خودبهر دانایان و ارباب خرد
آن کسانی که ندارند اشتباهکاین کلام از حق بود نز ماسواه
نیست کس را از بشر این نطق و لبگفت هر بشنید آن ذاک العجب
نیست این نطق از بشر آموختهبل بود شمعی ز حق افروخته
کی بشر را باشد این گفتار و سیرتا چه جای آنکه آموزد به غیر
خارج است از نوع گفتار این کلامداند آن کو باشدش علم و مقام
هر عوامی را نباشد اطلاعکاین سخن دارد ز مخلوق امتناع
در پی آن رو که بر سوی تو وحیگشت از پروردگارت ز امر و نهی
باش خود بر دین توحید ای ودودنیست غیر از او خدایی در وجود
رو بگردان از گروه مشرکینرأی ایشان را نبینی چون متین
ور خدا می خواست هرگز ز ابتداشرک ناوردندی ایشان بر خدا
این منافی لیک با تکلیف بودحق به کس تکلیف نه از جبری نمود
ما نگردانیده ایم ایچ ای خلیلسوی ایشانت نگهبان یا وکیل
مر شما دشنام ندهید از ملاآنچه را خوانند از غیر خدا
ناسزا تا هم نگویند از عنادبر خدا و از جهل و طغیان و فساد
همچنان کآراستیم از حالشانکافران را در نظر اعمالشان
ما ز بهر هر گروه آراستیمآن عملهاشان که هم خود خواستیم
اندر این بسیار باشد گفتگوکآن عملها از چه رو آراست او
تا به چشم آن گروه اعمال زشتنیک آید هم به وفق سرنوشت
تا نپنداری که جبر است این به سرجبر نبود در فعال مقتدر
نفس و دنیا را خدا از حکمتشداده بر چشم خلایق زینتش
لیک گفت این بی ثبات و فانی استلذت و بود و وجودش آنی است
وین بود محسوس بر هر دیده اینیست عقلت هیچش ار بگزیده ای
وز پی این شیء فانی یک نفسنیستشان آسایش ارباب هوس
بی تعقل از مآل و حال آنتا چه باشد در جزاء دنبال آن
وآنچه از دنیا نمایند اکتساببس بود دنیا پرستان را صواب
چون خدا زینت فزای عالم استعالم آرا همچنین بر آدم است
پس چو برگردند بر پروردگاربدهد ایشان را خبر از سرّ کار
یعنی آنچه می نمودند از اموراز بد و نیک آن زمان یابد ظهور
بر خدا سوگند خوردندی به جهدکآید ایشان را گر آیاتی به عهد
همچو آیاتی که حق بر انبیاداد چون احیای موتی برملا
یا چو آنکه کرد جاری از حجرچشمه های آب موسی سر به سر
یا چو صالح کو درآوردی ز سنگناقه را از بهر قومش بیدرنگ
زین قبیل آیات بینند ار عیانبر نبی آرند ایمان مشرکان
گو جز این نبود که اینها نزد حقباشد ار خواهد نماید بر فرق
خود چه چیز آگه شما را کرده بازکآید آیت گر چنین از کارساز
همچنین نارند ایمان بر رسولحق بر این داناست نی هر ناقبول
ما بگردانیم ایشان را فؤادتا بر آن آیات نارند اعتماد
هم بدینسان چشمه اشان را فتوردر رسد کز نور دین گردند کور
از کَما لَم یُؤْمِنُواْ بِه شد یقینکه ندارند آن جماعت نور دین
در نخست ایمان نیاوردند چونعاقبت نارند هم قوم حرون
بازشان هِشتیم بر عدوان خویشتا که در سرگشتگی مانند بیش
می فرستادیم گر ما یک به یکبهر دعوت سوی ایشان از ملک
ور که می گفتند با ایشان سخنمردگان آنسان که خواهند انجمن
بهر ایشان ور که می کردیم جمعهر چه کآید نام او بر نطق و سمع
هر گُره میآمد ایشان را به پیشدر گواهی بر رسول پاک کیش
مینبودند آنکه ایمان آورندجز که حق خواهد مر آن را در پسند
یعنی الاّ آنکه خواهد پروردگاربهرشان ایمان به علم استوار
لیک ایشان اکثری زین جاهلندوز اراده و امر باری غافلند
همچنان که ای محمّد(ص)در زمانمر تو را هستند افزون دشمنان
ما بگرداندیم ز انسان و پریدشمنان از بهر هر پیغمبری
بعضی از ایشان کنند از بد سریوحی یعنی وسوسه بر دیگری
وحی، القای کلام است از خفایا که حق یا باطل این باشد بجا
جن کند اخبار بر بعضی ز انسآنچه ز ایشان با شیاطینند جنس
آن سخنهای به کذب آراستهاز اباطیل و فریبی خاسته
خواست ور ایمانشان پروردگارمی نکردندی عداوت با کبار
پس تو بگذار آن گروه بی فروغوآنچه میبافند بر هم از دروغ
تا بگردانند قلب آن کسانکه نه بر آخر بود ایمانشان
وآنکه بپسندند آن را بهر خودوآنکه کسب آن کنند از بی رشد
ور شما فرمان برید ای مؤمنانزآن شیاطینِ موسوس در نهان
اندر استحلال آنچه شد حرامپس شما باشید مشرک لاکلام
آنکه باشد مرده آیا در ضلالیا به کفر و جهل و نقصان و وبال
زنده پس کردیم او را در ظهوراز ره اسلام و علم و عقل و نور
نوری از برهان بر او دادیم نیزتا دهد مر حق و باطل را تمیز
میرود با آن میان مردمانبر طریق راست بر امن و امان
همچو آن کو مانده بر ظلمات جهلهم برون آینده زآن نبود به سهل
آن چنان کایمان به قلب مؤمنانیافت زینت بی توهم، بی گمان
کافران را همچنین آراستهگشت در دل آنچه نفس آن خواسته
می کنند آنچه از عبادت بر صنموین مزیّن نیست جز ابلیس هم
سجدة اصنام باشد حکم عامبر هر آن کس کو پرستد نفس خام
خودپرستی نزد اهل معرفتبدتر است از بت پرستی در صفت
شرک اعظم این بود گر مدرکیزو گریزان و گریز از مشرکی
نفس دون را هر کجا یابی بکُشدست و پایش را ببُر با تیغ هُش
بتگر است او هم بت و هم بت پرستبشکن او را هم بکُش چو آری به دست
صد هزاران راه دارد در فنونهر دم آید با تو از راهی برون
نه ا ز رهی آید که بیند هر شیء اشجو نشان از من که تازی از پی اش
چون رسی بشناسی اش بر جای خودگیری از وی جبّه و کالای خود
پس کنی با ذوالفقارش ریز ر یزگر نباشی سست و بی دل در ستیز
یک رهش را با تو گویم ، دار حلمچون درآید از طریق دین و علم
افکند صد گونه آشوب و جدلکه شود هم عقل فاسد ، هم عمل
تا رسد کار از سخنهای درشتبر فضیحت ها و فحش و چوب و مشت
چونکه گوییش این رزالت بود و ننگعلم را برهان به کار آید نه جنگ
کینه و جنگ و خصومت علم نیستشأن عالم جز سکوت و حلم نیست
گوید این بحث از پی دین بود و حقگر نمی کردم غلط می شد ورق
مشتبه می گشت مطلب بر عوامپس بجا بود این تعارض در کلام
نفس خودبین با تو کرد آن فعل شومشد مخنث مرد میدان علوم
مابقی را جمله می کن زین قیا سگر که باشی نکته دان و رهشناس
گفت زآن هر جا بیابی مشرکیدر زمانش سر ببر گر سالکی
تو ز آیت لفظ آن را خوانده ایلیک باز از فهم معنی مانده ای
این قدر گفتیم بهر امتیازگشت باید جانب تفسیر باز
همچنان که مجرمان هستند بیشدر زمین مکه از هر دین و کیش
آفریدستیم ما در هر دهیاز اکابر مجرمان کارهی
هست تخصیص اکابر بهر آنکاقویند ایشان به فعل از مردمان
یعنی آنسان کآفریدیم این چنیندر زمین مکه ما از مجرمین
عاقبت شد کار ایشان منتهیبر فساد و مکر و ظلم و گمرهی
مکرشان با حق و خلق است آن فریقمردمان را باز دارند از طریق
مکر جز با نفس هاشان کی کنندلیک شاعر نیستند از بد پسند
مکر جز بر صاحب نالایقشکی شود راجع ز حکم سابقش