گنج

۳- آیات ۲۷ تا ۵۰

۳۸ بیت

وَ أَصْحٰابُ اَلْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْیَمِینِ (۲۷) فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ (۲۸) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (۲۹) وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ (۳۰) وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ (۳۱) وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ (۳۲) لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ (۳۳) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ (۳۴) إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً (۳۵) فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً (۳۶) عُرُباً أَتْرٰاباً (۳۷) لِأَصْحٰابِ اَلْیَمِینِ (۳۸) ثُلَّةٌ مِنَ اَلْأَوَّلِینَ (۳۹) وَ ثُلَّةٌ مِنَ اَلْآخِرِینَ (۴۰) وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ (۴۱) فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ (۴۲) وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ (۴۳) لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ (۴۴) إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ (۴۵) وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی اَلْحِنْثِ اَلْعَظِیمِ (۴۶) وَ کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (۴۷) أَ وَ آبٰاؤُنَا اَلْأَوَّلُونَ (۴۸) قُلْ إِنَّ اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلْآخِرِینَ (۴۹) لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (۵۰)

و یاران جانب راست چه یاران جانب راست (۲۷) در کنار تیمار و موزبار (۲۸) بر سر هم پیچیده (۲۹) و سایه همیشه کشیده شده (۳۰) و آبی ریزان شده (۳۱) و میوه بسیاری (۳۲) نه گسسته شونده است و نه منع شده (۳۳) و فرشهای بالا برده شده (۳۴) که ما آفریدیم آنها را (۳۵) آفریدنی پس گردانیدیمشان باکره‌ها (۳۶) شیفته شوهر خود هم سن (۳۷) برای یاران جانب راست (۳۸) گروهی از پیشینیانند (۳۹) و گروهی از پسینیان (۴۰) و یاران جانب چپ چه یاران جانب چپ (۴۱) در آتش نفوذکننده‌اند و آب جوشان (۴۲) و سایه از دود سیاه (۴۳) نه سرد و نه پسندیده (۴۴) بدرستی که آنها بودند پیش از این بناز و نعمت خود سرشدگان (۴۵) و بودند که اصرار می‌نمودند بر گناه بزرگ (۴۶) و بودند که می‌گفتند که آیا وقتی که بمیریم و بشویم خاکی و استخوانهای بدرستی که ما برانگیخته‌شوندگانیم (۴۷) یا پدرانمان که پیشینیانند (۴۸) بگو بدرستی که پیشینیان و پسینیان (۴۹) هر آینه جمعند تا وقتی مقرر تا روزی معلوم (۵۰)

بعد ذکر سابقین و اولینمی نماید ذکر اصحاب یمین
این بیان اصحاب دست راست، راستکیستند آیا که اهل دست راست
بس معظم، بس مکرّم، بس کبارجایشان زیر درخت بی ز خار
نخل سدر است آن درخت اندر بهشتسایه اندازد به هر نیکو سرشت
هم درخت موز گر پا تا به سراز شکوفه خوش بود پر وز ثمر
چون در اعراب آن درخت سدر و موزبود زیباتر وز آنشان بود فوز
معنی معقول را حق در بیانزین مثل محسوس کرد از بهرشان
قصد از این دو جنّت نفس است و قلبنور دانش گر ز قلبت نیست سلب
ظل ممدود آن کشیده سایه هاکه نگردد برطرف هرگز ز جا
مآء مسکوب است آبی که بر اواز بهشت عدن می ریزد فرو
هست دیگر میوه های بی شماراز هر آن چیزی که سازید اختیار
نه شود مقطوع و دور از دسترسنه شود ممنوع از آن هیچ کس
وز برای استراحت فرشهاروی هم برداشته بر عرشها
یا که مقصود از فُرُش باشد زنانکه به دنیا بوده یا حور جنان
وین بیان باشد بر این آیت مشیرگر نباشد مست تر در وی ضمیر
که کنیم ایجاد، ایجاد دگربی ولادت آن زنان را خوب تر
پس بگردانیمشان دوشیزه بازیار و همزادان شوهرها به ناز
حبّ و عشق افزونشان بر شوهرانبی ز تبدیلی که نقص آید در آن
جملگی باشند بر سن شبابمستدام اندر جمال و رنگ و آب
لمس ایشان است اندر ازدواجنی ز روی عنصر و طبع و مزاج
آن زنان را می کنیم انشاء چنینما همانا بهر اصحاب یمین
اهل دست راست از روی نشانقوم بسیارند از پیشینیان
یعنی از آن امّتان که بوده پیشهم در این امّت بوند آن فرقه بیش
ثلة من اولین فرمود زینهم بدانسان ثلة من آخرین
یعنی اصحاب یمین از قبل و بعدقوم بسیارند با اقبال سعد
اهل صف اول اعنی سابقینهم در اصحاب یمینند از یقین
چون صحابۀ خاص بین دیگرانیا که ماه و مشتری در اختران
قوم سیّم را شنو از وصف حالکه بوند آن جمله اصحاب شمال
آن گروهند اهل رسوایی و بیمجای ایشان فِی سَمُومٍ وَ حَمِیم
هم میان سایه و دود سیاهظِلٍّ مِّن یَحمُومشان خود جایگاه
نی خنک چون سایۀ دیوار و درکه دهد نفعی رساند بل ضرر
زآنکه ایشان پیش از آن رنج روانناز و نعمت بودشان اندر جهان
از حرام اعنی بدان نوش و نعیمبودشان اصرار بر جرم عظیم
تابع شهوت بُدند اندر روشیافتند از ناز و نعمت پرورش
بودشان این حرف کآیا بعد مرگکاوفتد اعضای ما از ساز و برگ
استخوان و خاک چون گشتیم خویشمنبعث گردیم با آباء پیش
گو شما از اولین و آخرینمجتمع گردید و محشور از یقین
سوی میقاتی که آن روز جزاستوقت آن معلوم در نزد خداست