گنج

۴- آیات ۳۳ تا ۳۸

۳۰ بیت

یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطٰارِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ (۳۳) فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (۳۴) یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ (۳۵) فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (۳۶) فَإِذَا اِنْشَقَّتِ اَلسَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ (۳۷) فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ (۳۸)

بجماعت جن و انس اگر توانید که بگریز بیرون روید از اطراف آسمانها و زمین بیرون روید بیرون نتوانید رفت مگر بتسلط (۳۳) پس کدام‌یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید (۳۴) سر داده می‌شود بر شما شعله‌هایی از آتش و مس گداخته پس دفع نتوانید کرد (۳۵) پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید (۳۶) پس چون چاک چاک کرد آسمان پس شود گلگون چون پوست سرخ (۳۷) پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید (۳۸)

ای گروه جن و انس از مرد و زنگر توانایید بر بیرون شدن
خود ز اقطار زمین و آسمانتا رهید از مرگ و رنج اندر عیان
پس روید اینک برون اندر فرارنیست بر بیرون شدن راه گذار
جز به قهاریّت و سلطانی امو اقتدار و قدرت ربّانی ام
قصد از این بر بندگان است انتقالور نه بس باشد بدیهی بی مقال
که برون از حیطۀ حق در تمیزهیچ ممکن نیست از راهی گریز
مور لنگی در میان شیشه ایجز به تسلیم ار کند اندیشه ای
رنج خود داده است کز هر سو که روآرد، افتد باز اندر شیشه او
چار عنصر جمله ضد یکدگرمجتمع در هیکلی اَینَ الْمَفَر
این بس است از ضعف و عجز آدمیهست افزونی او عین کمی
تا چه جای آنکه بیند بسته صفدر کمینش حارسان از هر طرف
دور او باشد حصار آهنینکش بود سر بر سپهر هفتمین
زه به قصد جان او قوس قضابر نشان است از خدنگش شد رها
مو به مویش بسته هر سو یک تنهدر کمند غالب ذوالهیمنه
کی تواند کرد از راهی فرارجز که سر بنهد به خاک اضطرار
داند الاّ حق، کس او را یار نیستدر دو عالم حافظ و مختار نیست
کش رهاند از مکاره و ز محنباشدش رهبر ز دیو راهزن
بر کدامین پس ز نعمتهای اومی کنید انکار و گردانید رو
می فرستد بر شما بی اشتباهاز زبانه آتش و دود سیاه
رفته باشید ار ز امر او بروناز زبانۀ نارتان سازد زبون
یا نحاس آمد مِس بگداختهکار مشرک ز او شود پرداخته
پس شما نصرت بنتوانید کردیکدگر را اندر آن آسیب و درد
بر کدامین پس ز نعمت های حقمی کنید انکار یا تکذیب و دق
بردن او مجرمان را بر جحیمهست بهر مؤمنان نور و نعیم
گر ز اعدای تو بکشند انتقامامتنان باید تو را زآن اهتمام
دشمن دین بدتر است از خصم جانسوزد از این جسم و زآن روح و روان
پس چو بشکافد سپهر لاله گونمی شود چون روغن زیت از نمون
یا شود سرخ از نخستین همچو وردپس شود چون دُهن زیت او سرخ و زرد
رنگ او یعنی بگردد هر زماناز شرار دوزخ و دود و دخان
بر کدامین نعمت پروردگارپس کنید انکار اندر روزگار