گنج

۱۷- آیات ۸۴ تا ۸۹

۵۷ بیت

وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلصّٰالِحِینَ (۸۴) فَأَثٰابَهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (۸۵) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (۸۶) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (۸۷) وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (۸۸) لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ اِحْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (۸۹)

و چیست ما را که ایمان نیاوریم بخدا و آنچه آمد ما را از حق و طمع داریم که داخل گرداند ما را پروردگار ما با گروه شایستگان (۸۴) پس جزا دادشان خدا بآنچه گفتند بهشتهایی که می‌رود از زیر آنها نهرها جاودانیان در آن و آن پاداش نیکوکارانست (۸۵) و آنان که کافر شدند و تکذیب کردند آیتهای ما را آن گروه اهل دوزخ‌اند (۸۶) ای آن کسانی که گرویدید حرام مکنید پاکیزه‌های آنچه حلال گردانید خدا از برای شما و از حد در مگذرید بدرستی که خدا دوست ندارد تعدی‌کنندگان را (۸۷) و بخورید از آنچه روزی داد شما را خدا حلال پاکیزه و بترسید از خدایی که شما باو گروندگانید (۸۸) مؤاخذه نمی‌کند شما را خدا بلغو در سوگندهاتان و لیکن مؤاخذه می‌کند شما را بسبب بستنتان سوگندها را پس کفاره آن طعام دادن ده مسکین است از وسط آنچه اطعام می‌کنید اهلتان را یا لباس آنهاست یا آزاد کردن گردنیست پس کسی که نیابد پس روزه سه روز است آن کفاره سوگندهای شماست چون سوگند خورید و خلاف کنید و نگاهدارید سوگندهاتان را همچنین بیان می‌کند خدا برای شما آیتهای خود را باشد که شما شکر کنید (۸۹)

مؤمنان گفتند ایمان بر خداچیست ما را تا نیاریم از رضا
هم به آنچه آمد از حق بالیقیناز کتاب و آیت و احکام دین
وآنگهی داریم از جودش امیدکآورد ما را به جنّت رو سفید
با گروه صالحان اندر بهشتآرد او گر هست ما را سرنوشت
پس خبر داد آن جماعت را خدازآنچه گفتند از خلوص و اجتبا
بوستان هایی که از زیرش روانهست جوها، جاودانند اندر آن
وین بود پاداش نیکوکارهاهم سزای نرمی از گفتارها
وآنکه کافر گشت و بر کذب انتسابداد آیت های ما را ز ارتیاب
این گروه باشند ز اصحاب جحیمدور و محروم از بهشت و از نعیم
چند تن بودند ز اصحاب رسولکه ز دنیا بودشان خاطر ملول
عهد کردند آنکه لذت ها تمامبهر خود سازند در دنیا حرام
ترک گیرند آنچه دارد نفس دوستقوتشان باشد گیاه و جامه پوست
زین خبر شد مرشد کامل مقامیعنی آن سلطان و سرخیل انام
گفت این در شرع نامستحسن استگرچه موجب بر کمال مؤمن است
بر به مستی می کشد بار ارچه لوکلیک مکفی نیست جذبی بی سلوک
ز آب و آتش نیست در طبخی علاجخام را بر هر دو باشد احتیاج
سوزد ار کم گشت آب آتش فزونخوان نعمت را نیاید بر درون
پس به تعدیل ، آب و آتش لازم استمَرد اگر بر طبخ نیکو عازم است
همچنین در راه مرد رهسپاراز سلوک و جذب آید بر عیار
ور که مجذوبی سلوکش کامل استره به منزل منتهی شد واصل است
فرق و جمعش شد مساوی در مقاماز سلوکش چاره نبود با عوام
گنج و گوهر را ز کودک والدشزآن نهان دارد که گردد عایدش
ور بر آن در کودکی او یافت راهضایع و باطل کند بی اشتباه
لاجرم آن راه بر حق بردگانخویش بنمودند همچون مردگان
لب ببستند از کلامی کز عقولبود بیرون اندر آئین و اصول
عاشقی کو هم نشین با یار شددر سرایش محرم اسرار شد
کی کند کاری که سرّ دلبرشفاش گردد هم ببرّند ار سرش
گفت زآن رو مصطفی شان کاین عملنیست مرضی نزد سلطان ازل
آمد آیت کای گروه مؤمنانلا تُحَرِّم طَیِّباتِ بِالْعَیان
آنچه را حق بر شما کرده حلالچون حرام آرید بر خود ز اشتعال
این برون رفتن ز حد ّ حکم اوستحق ندارد معتدین را هیچ دوست
عاشقی کو در مقام عشق یارترک خورد و خواب گیرد ز اختیار
می خورد بر نام یار خود قسمکه کند دوری ز لذات و نعم
بیندش معشوق چون در رنج تنگوید این باشد خلاف میل من
گر تو این از بهر عشق من کنیاز کجا زین بر رضایم ایمنی
زآنکه مأمورت نکردم من بر اینچون تویی با جان و جسم خود به کین
تا کند سردش ز نازی کاندر اوستگویدش زین پس نباشم با تو دوست
گر چنین بر خویش گیری کار تنگبگذری از خورد و خواب و نام و ننگ
هم خورید از رزقهایی که خداکرده روزی پاک و طیّب بر شما
هم بترسید از خدا گر مؤمنیدبر وی اندر امر و نهی اش موقنید
حق شما را بر یمین لغو خاممی نگیرد کو بود دور از مقام
لیک گیرد بر چنان سوگندهاکه ببندید از پی پیوندها
گاه باشد که خورد مردی قسمکه ببندد از خورش حلق و شکم
لغو باشد این قسم بی گفتگونیست جرمی گر نماید خُبث او
یا خورد سوگند از روی گمانبر گمانش بوده آن کار آن چنان
گاه هم باشد که سوگندی بجاستهمچو پیمانی که حق بر وی رضاست
میخورد سوگند اندر شرکتییا به مظلومی نماید نصرتی
یا نگوید فحش و ننماید ستمیا نگیرد تنگ بر زن در حرم
گر خلاف آن نماید اندکیپس مؤاخذ باشد از حق بی شکی
بایدش کفاره دادن بی کلاموآن به ده مسکین بود بذل طعام
زآنچه بدهید اهل بیت خویش راهم دهید از بین آن درویش را
یا بپوشانید ده تن را لباسیا کنید آزاد عبدی را ز ناس
ور میّسر نیست این سه بهر کسصوم سه روز است در کفاره بس
این بود کفاره سوگندتانچون قسم خوردید و بشکستید آن
حافظ سوگند خود باشید سختنشکند آن جز که خامی شوربخت
یا نباید خورد بر چیزی قسمیا که حفظ آن کنید از بیش و کم
همچنین روشن کند حق آیتشتا کنید از جان سپاس نعمتش