لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اَلْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (۶۳) وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اَللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (۶۴) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (۶۵) وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ (۶۶)
چرا باز نمیدارند ایشان را خداپرستان و دانایان دیندار از گفتارشان بد را و خوردنشان حرام را هر آینه بد است آنچه را هستند که میکنند (۶۳) و گفتند یهود دست خدا بسته است بسته باو دستهاشان و لعنت کرده شدند بآنچه گفتند بلکه دو دست او گشاده است انفاق میکند چنان که میخواهد و هر آینه میافزاید البته بسیاری از ایشان را آنچه فرو فرستاد بسوی تو از پروردگارت سرکشی و کفر و انداختیم میانشان دشمنی و کینه تا روز رستخیز هرگاه برافروختند آتش را برای کارزار خاموش گردانید آن را خدا و میشتابند در زمین از برای فساد کردن و خدا دوست نمیدارد فسادکنندگان را (۶۴) و اگر آنکه اهل کتاب گرویده بودند و پرهیزکار شده بودند در میگذراندیم از آنها بدیهاشان را و در میآوردیمشان در بهشتهای پر نعمت (۶۵) و اگر آنکه ایشان بر پای داشته بودند توریة و انجیل را و آنچه فرو فرستاده شد بایشان از پروردگارشان هر آینه میخوردند از بالاشان و از زیر پاهاشان از ایشانند گروهی میانهرو و بسیاری از ایشان بد است آنچه را میکنند (۶۶)
نهی چون نکنند زآن کردارشانعالِم ربّانی و احبارشان
ز اکل سُحت و قول کذب و فعل بدکه در ایشان است شایع بی سند
باشد از آیات این آیت اشداز پی تهدید بر هر خوب و بد
زآنکه نهی از منکر است از واجباتوآن به هر کس مشکل آمد از جهات
قومی ار باشند اندر کشتی ایپس یکی گیرد تبر با زشتی ای
تا کند سوراخ آن را بی شکینهی از واجب بود بر هر یکی
تا به حدی که ببندندش دو دستفُلک تا محفوظ ماند از شکست
ور نه جان جمله باشد در خطرغرق گردد فُلک و اهلش سر به سر
گشت بر یوشع خطاب از کردگارکه هلاک از قوم سازم صد هزار
از بَدانشان شصت و از نیکان چهلچون به عصیانند ایشان مشتغل
گفت یوشع مستحقند ار بدانچیست حکمت در هلاک بخردان
گفت زآن کایشان بنگرفتند خشمبر بدان دیدند چون زشتی به چشم
روز و شب بودند با ایشان جلیسنهی ننمودند ز افعال خسیس
پس هم ایشان بر عقوبت درخورندبر خود و بر غیر چون استمگرند
گفت پیغمبر که مردی گر گذشتبر بدان، وز فسقشان ناهی نگشت
پس عذاب آن جماعت بهر اوستمینماید کآن عمل می داشت دوست
باز گفتند از فساد دل یهودبسته باشد دست حق ز افضال و جود
دست ایشان پس ز نیکی بسته بادجانشان از فقر و ذلت خسته باد
هم بر ایشان باد لعنت زآن مقالدست حق باز است اندر کل حال
این بود بر رد قول آن گروهکس نگوید ور نه سنگین است کوه
یا که باشد باز دست آفتابدر جهان از بهر بذل نور و تاب
هست این یعنی بدیهی نزد عقللیک باشد گوش ظاهر بند نقل
بر حق اطلاق ید و سمع و بصریا یدین و وجه کآید در نظر
بر تشابه شد ز قرآن نسبتشنیست بر تفسیر ظاهر رخصتش
یعنی از آن دست تفسیر است دوربایدش دادن به محکم ها ظهور
کرد باید معنی ار دانی همشنز تشابه بل به وفق محکمش
قصد از ید، قدرت آمد در اموردر هر آن چیزی که خواهد بی قصور
چون عطاء و منع را از هر چه هستمی دهی در کارها نسبت به دست
بهر فهم عامه زآن رو کارسازگفت باشد دست حق پیوسته باز
قادر است اعنی که بر منع و عطااز اراده و حکمتش بر ماسَوی
آلت سمع است گوش اصوات رالیک آلت نیست سمع ذات را
همچنین بی آلت است اندر بصرهمچنین در جمله افعال دگر
نیستش تن تا نشیند در مکاننیستش رخسار تا بینی تو آن
معنی رحمان علی العرش استویفیض رحمانی بود بر ماسوی
می رسد یعنی ز روی عدل و دادفیض او بر خلق نی کم یا زیاد
می رسد بر قدر استعدادهابر خلایق دم به دم امدادها
پس بود وجه یَداهُ مَبسُوطَتَانِاینکه لا تُحصی ست جودش بر جهان
می دهد روزی به هر کس خواهد اورزق باشد هم به اندازة گلو
هست مختار او به توسیع و تضیقباشد اعطایش به قدر مایلیق
کفر و طغیان سازد ایشان را زیادزآنچه نازل گشت از ربّ العباد
زاید اعنی در کثیری از یهودمیشود طغیان ز قرآن در نمود
هم در افکندیم ما تا رستخیزدشمنی اندر یهود پر ستیز
هر گه آتش بهر حرب افروختندحق فرو بنشاند و خود زآن سوختند
عزم کردندی چو جنگ مؤمنانحق نمود از بددلی مغلوبشان
چند کرّت آمد ایشان را شکستاز فسادی کاندر ایشان بود و هست
چون نمودند از فساد و اختلافآن گروه از حکم تورات انحراف
پس مسلط گشت بُخت النصر زودبر یهودان زآن تخلّف بر عهود
بعد از آن قسطوس رومی بی درنگیافت استیلاء بر ایشان گاه جنگ
آن مجوسان باز مستأصل شدندتا دگر ره بر نبی بددل شدند
پس بر ایشان اهل دین بشتافتنددست استیلاء بر ایشان یافتند
عادت ایشان راست افساد و عنادگفت زآن یَسعَونَ فِی الأرضِ فَساد
کید و فتنه، هتک و اخفای نعمسختی و تحریف تورات از ستم
حق ندارد مفسدان را هیچ دوستزآنکه اصلاح جهان مقصود اوست
ور که ایمان بر رسول مستطابجمله آوردندی ارباب کتاب
وز گنه پرهیز هم می بودشانیا ز ملتهای نامحمودشان
می گذشتیم از گناهانشان عیانجای می دادیمشان اندر جنان
داخل ایشان را به جنّات النعیممی نمودیم از ره فضل عمیم
ور بپا می داشتند احکام راحکم آن تورات و انجیل از ولا
وآنچه نازل گشت از پروردگارسوی ایشان ز امر و نهی استوار
بودشان تکلیف کایمان آورندبر تمام منزلات ارجمند
رزق می خوردند از بالای سرهم ز زیر پای خود شام و سحر
میشد اعنی رزق بر ایشان فراخهمچنین بیت گلین، گلزار و کاخ
امتی هستند ز ایشان مقتصدراستگوی و راستکار و معتمد
هم کثیری را بد است و ناپسندزآن جماعت هر چه گویند و کنند
مقتصد یعنی که نسبت بر رسولغالی و قاصر نی اند اندر قبول
نه شوند از روی ایمان یار اونه کنند از بددلی آزار او
فرقه ای گویند قصد از مقتصدمر نجاشی بوده تا دانی به جد
میتوان که باشد او یا دیگراناز یهود و از نصاری بی گمان
بعد از آن حق بر بقای دین خویشمیکند تأکید بر نصب ولیش
زآنکه هرگز هیچ دینی مستداممینمانَد جز که بر نصب امام