گنج

۱۳- آیات ۵۵ تا ۶۲

۷۴ بیت

إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ (۵۵) وَ مَنْ یَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ (۵۶) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ اَلْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۵۷) وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ (۵۸) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ (۵۹) قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اَللّٰهِ‌ مَنْ لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ اَلْقِرَدَةَ وَ اَلْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ اَلطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (۶۰) وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ (۶۱) وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (۶۲)

جز این نیست که ولی شما خداست و رسولش و آنان که گرویدند آنان که بر پا می‌دارند نماز را و می‌دهند زکاة را وقتی که ایشان در رکوعند (۵۵) و آنکه دوست دارد خدا و رسولش را و آنان که گرویدند پس بدرستی که گروه خدا ایشانند غالبان (۵۶) ای آن کسانی که گرویدید مگیرید آنان را که گرفتند دین شما را بفسوس و بازیچه از آنان که داده شدند نامه را پیش ز شما و کافران را دوستان و بترسید از خدا اگر هستید گروندگان (۵۷) و چون ندا می‌کند به نماز می‌گیرند آن را باستهزا و بازی این بسبب آنست که ایشان گروهی‌اند که در نمی‌یابند (۵۸) بگو ای اهل کتاب آیا ناخوش می‌دارید از ما مگر آنکه ایمان آوردیم بخدا و آنچه فرو فرستاده شد بما و آنچه فرستاده شد از پیش و آنکه بیشترین شما فاسقانند (۵۹) بگو آیا خبر دهیم ببدتر از آن در جزا نزد خدا کسی که لعنت کرد او را خدا و خشم کرد بر او و گردانید از ایشان بوزینگان و خوکان و پرستید طاغوت را آنها بدترند در جای و گم‌گشته‌ترند از میانه راه (۶۰) و چون آیند شما را گویند گرویدیم و بتحقیق داخل شدند بکفر و ایشان بتحقیق بیرون رفتند بآن و خداست داناتر بآنچه هستند که پنهان می‌دارند (۶۱) و می‌بینی بسیاری از ایشان را که می‌شتابند در گناه و دشمنی و خوردنشان حرام را هر آینه بد است آنچه بودند می‌کردند (۶۲)

غیر از این نبود که اولی بر شمابالتصرف حق بود در هر دو جا
هم رسولش وآن کسان که مؤمنندبر خدا و بر رسولش موقنند
وصفشان این است در سیر صفاتکه بپا دارند ارکان صلات
میکنند انفاق در وقت رکوعبر مساکین بهر تکمیل خضوع
نیست ایشان را منافی طاعتیطاعت دیگر چو آید نوبتی
نه منافی یعنی آن انفاقشانبا حضور قلب و استغراقشان
بهر ایشان است یکسان فرق و جمعنی که مانع دید عین آید ز سمع
تا نگویی بُد حضور ار بر کمالچون شنید از سائل او بانگ سؤال
گر مساوی نیست او را جمع و فرقشمس نبود هست نورش نور برق
آنکه پنداری تو غیر از برق نیستبا دگرها در نمودش فرق نیست
گر بتابد تابش او یک دم استذوالتصرف آفتاب عالم است
اختلافی نیست کس را در وقوعزینکه حیدر داد خاتم در رکوع
لفظ جمع ار گفت بر تعظیم بودهم ز بهر مؤمنان تکریم بود
وصف کل را کرده حق با جزءهاتا نباشد قطره ها از یم جدا
آن ولی ّ ذوالتصرف بالعیانهست یعنی در میان مؤمنان
وصف او این است اندر امتیازکه دهد خاتم به سائل در نماز
مؤمنان متقی در معرفتتا شناسندش بر این خُلق و صفت
زآنکه او در این عمل مخصوص بوددر ولایت از خدا منصوص بود
پس هر آن کو دوست باشد بالعیانبر خدا و بر رسول و مؤمنان
مؤمنانی را که دارند آن صفاتمیدهند اعنی زکات اندر صلات
حزب حق پس غالبند ایشان به کارنیستشان از حزب شیطان اضطرار
باشد این تعریض یعنی هر که نیستحزب حق ، او حزب شیطان غوی است
ای گروه مؤمنان باید فرامی نگیرید از نهان و برملا
زآن کسانی که فرا بگرفته انددینتان را هزو و لعب و ریشخند
آن کسانی کآمد ایشان را فرودپیش از این از حق کتاب اعنی یهود
هم ز کفار دگر احباب و یاربهر خود گر مؤمنید و حق گذار
دوستی با غیرتان باشد شکستگر بترسید از خدا اولی تر است
چونکه می خوانید مردم را عیانبر نماز فرض از بانگ اذان
آن نداء را هزو می گیرند و لعبوین بود بر مؤمنان ناچار صعب
آن نداشان ناگوار آید به گوشهیچشان نبود نشان از عقل و هوش
وضع شد بانگ اذا ن از بهر آنتا علامت باشد آن بر مؤمنان
کی به مسجد تا رود فخر بشرمؤمنان را زآن اذان باشد خبر
بر یهودان آمد آن بس ناگوارچیست میگفتند از طعن این شعار
گفت ایشانند قومی بی خردنیست چشم عاقبت بین از حسد
گو که ای اهل کتاب آیا شماعیب می گیرید ز انکار و عمی
نیست این الاّ که ما آورده ایمبر حق ایمان نی کز او در پرده ایم
هم بر آنچه او فرستاده به ماوآنچه از پیش آمد آن با انبیا
از شما الاّ که اغلب فاسقیدبر قبول دین حق نالایقید
گو دهم آیا شما را من خبرآنچه را گفتند در سابق بشر
بدتر از این گفته اند اعنی ز کینوز شرور نفس خود بر اهل دین
مر مثوبت باشد از روی سندنزد حق بی شک جزای قول بد
زآن کسان کز حق بر ایشان لعنت استجانشان دور از ثواب و رحمت است
مورد خشمند و حق بهر نشانساخته بوزینه و خنزیرشان
هم پرستیدند طاغوت از سفهسامریشان زد چو بر گوساله ره
یا ز طاغوت است مر کاهن مرادیا که آن کعب ابن اشرف در عناد
آن جماعت راست بدتر جایگاههمچنین گمراهتر از حد راه
هست راه راست در حد وسطبر دو خط منحنی چون راست خط
وآن بود افراط و تفریط از حدودچون غلو و قدح ترسا و یهود
مر نصاری خواند عیسی را خداوآن یهودش داد نسبت بر خطا
هر دو افراط است و تفریط و غلطبر دو جانب رفتن از حد وسط
هم یمین و هم یسارت انحناستدر وسط زین هر دو بودن استواست
گفت زآن خیرالامورت اوسط استراست بین نقطتین آن یک خط است
از خطوط مستوی و منحنیگویمت هست ار ز دانش روشنی
فرض کن خطها میان نقطتینوآن دو نقطه حق و خلق آید به عین
در میان آن خطوط از هر کنارهست یک خط مستقیم ای مرد کار
مابقی بین دو نقطه معوج استآنکه باشد راست بی شک منهج است
نی در آن افراط و نی تفریط هیچنی غلو و نی قصور اندر بسیج
از تو باشد راست تا پروردگارپاک از عیب یمین، دور از یسار
مرتضی(ع) فرمود توحید دُرستبین تنزیه است و تشبیه از نخست
و اختیار و جبر در افعال نیزهر دو باشند باطل ار داری تمیز
امر مابین دو امر آمد طریقره به نیکویی نمود او بر فریق
در مقامش گر خدا خواهد نکوشرح آن را وا نمایم مو به مو
چون أضَلُّ عَنْ سَوآءِ از کردگارگشت نازل بر رسول نامدار
مؤمنان بر طعن و قدح آن یهودمر زبان هر کس به نوعی برگشود
وآن یهودان را نبود اندر خطاببر مسلمانان به تقریبی جواب
زآنکه هر یک تن ز احبار یهودمطلع از مسخ اهل سبت بود
پس کند وصف منافق را خداگفت چون آیند ایشان بر شما
از زبان گویند ما آورده ایمبر شما ایمان که دین پرورده ایم
کافرند آن قوم چون داخل شوندهم در آن کفرند چون بیرون روند
حق به حال آن کسان داناتر استآنچه را دارند پنهان و اظهر است
اکثری بینی تو ز ایشان در شتاببر گنه یعنی که از اهل کتاب
می کنند اشتاب در کذب و حرامهم تجاوز از حدود اندر کلام
اِثم باشد آن گناهی که رسدشرّ آن بر غیر و خارج شد ز حد
اکلشان یکجا ربا و رشوت استوین عمل بس زشت در هر ملت است