گنج

۸- آیات ۴۴ تا ۴۸

۳۲ بیت

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (۴۴) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (۴۵) مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (۴۶) إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ (۴۷) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (۴۸)

و اگر می‌گردانیدیم آن را قرآنی عجمی هر آینه می‌گفتند چرا بیان کرده نشد آیتهایش آیا قرآن عجمی است و مخاطب عرب بگو از برای آنان که گرویدند هدایت و شفاست و آنان که ایمان نمی‌آورند در گوشهاشان کرانیست و او بر ایشان کوریست آنها ندا کرده می‌شوند از جایی دور (۴۴) و بدرستی که دادیم ما موسی را توریت پس اختلاف کرده شد در آن و اگر نبود کلمه که پیش رفته از پروردگار تو هر آینه حکم کرده شده بود میانشان و بدرستی که ایشان هر آینه در شک‌اندازان اندازنده است (۴۵) کسی که کرد کار شایسته را پس برای خودش است و آنکه بد کرد پس بر خودش است و نیست پروردگار تو ستمکار مر بندگان را (۴۶) بسوی او برگردانیده می‌شود دانش قیامت و آنچه بیرون می‌آید از ثمرها از غلافهایش و بار نگیرد هیچ مؤنثی و ننهد جز بعلم او و روزی که ندا کند ایشان را که کجایند انبازانم گویند اعلام نمودیم ترا که نیست از ما هیچ گواهی (۴۷) و گم شد از ایشان آنچه بودند که می‌خواندند از پیش و دانستند که نیست مر ایشان را هیچ گریزگاهی (۴۸)

گر که نازل می نمودیم از رقمما خود این قرآن به گفتار عجم
می بگفتند از چه بر لفظ عربنامد آیاتش مفصّل این عجب
این کلام اعجمی آیا به نامپس عرب باشد مخاطب زین کلام
باید اعنی تا که باشد تازی آنتا به فهم ما رسد نیک این بیان
حاصل اینکه ما به تازی این کتابنازل ایشان را نمودیم از خطاب
وز عشیره و قومشان پیغمبریهم فرستادیم آیات آوری
وینکه می گویند باید کو کتابفارسی آرد به ما اندر خطاب
نیست جز انکار و تکذیب و لجاجاین چنین گویند باید لاعلاج
بهر دفع عذر و انکار خفیگفت آن گویند تفسیر صفی
هم عجم زو بهره یابد هم عربمی بفهمد هر که خواهد بی تعب
کس نگوید ما نفهمیم این لسانزآنکه تازی باشد از روی بیان
از پی فهم عجم شد فارسیگر گذاری حقد بر فهمش رسی
ور که آری در قبول انکار و دقبوده این انکار رسم از ماسبق
ای محمّد (ص) گو که این بر مؤمنانهادی است و هم شفاء، فاش و نهان
وآن کسان که نگروند از نقص هوشهستشان ثقلی و سنگینی به گوش
وآن بر ایشان است پوشیده به دیدنفع آن نبود مر ایشان را پدید
وآن گروه ایشان نداء کرده شونداز مکانی دور و بانگی بشنوند
از یقین دادیم موسی را کتابمختلف در وی شدند از شیخ و شاب
گو نبودی آن سخن که برگرفتپیشی از پروردگارت بی شگفت
کوست تأخیر عذاب از قوم توبینشان می رفت حکم از آن عتو
إنَّهُم مِّنْهُ لَفِی شَکٍّ مُرِیبریب از شک است اعظم ای ادیب
هر که نیکوکار باشد در عملاوست پس بر نفس او در هر محل
ور کسی بد کرد کاری پس بر اوستمر زیان فعلش آنچه نانکوست
ربّت استمکاره نبود بر عبادبی نیاز است از صلاح و از فساد
گفت نادانی قیامت کی شودآیت آمد کاین به علم وی شود
بازگردانیده یعنی سوی اوستعلم ساعت گر دلی در جستجوست
هم برون ناید ثمرها از غلافماده ای حملی نگیرد بی خلاف
هم بننهد بار خود بی گفتگوهیچ وقتی جز به دانایی او
چونکه خواند مشرکین را ذوالمننکه کجا باشند انبازان من
قَالُوا اذناکَ مَا مِنَّا شَهیدگم شد از ایشان هر آنچه بُد پدید
یعنی آن بتها که می خواندند پیشهم یقین ایشان کنند از کفر خویش
که نباشد هیچشان جای گریزمِّن محِیص مَالَهُم یَومَ الْتَمِیز