گنج

۳- آیات ۱۷ تا ۲۰

۳۷ بیت

اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا اَلْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (۱۷) إِنّٰا سَخَّرْنَا اَلْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِشْرٰاقِ (۱۸) وَ اَلطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ (۱۹) وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ اَلْخِطٰابِ (۲۰)

صبر کن بر آنچه می‌گویند و یاد کن بنده ما را داود صاحب قوت بدرستی که او بود رجوع‌کننده (۱۷) بدرستی که ما رام کردیم کوه‌ها را که با او تسبیح می‌گفتند بشبانگاه و وقت بر آمدن آفتاب (۱۸) و پرنده را جمع کرده شده همه بودند مر او را رجوع‌کننده (۱۹) و سخت گردانیدیم پادشاهیش را و دادیم او را حکم و تمیز گفتارش یعنی بیان روشن بی‌اشتباه (۲۰)

« در بیان حکایت داوود(ع) و اوریا »

زین سخن ها ای رسول حق نشانغم چه داری صبر کن بر گفتشان
زآنچه میگویند در تخریب توهم به استهزاء و بر تکذیب تو
یاد کن داوود را کو از عبادبندة ما بود و ذا الأید و سداد
صاحب قوّت بُد اندر جنگهابا غزای نفس و آن نیرنگها
مر رجوعش بر خدا بسیار بودروز و شب در ذکر و استغفار بود
کوهها را رام کردیمش ز جاهذکر می گفتند شام و صبحگاه
رام هم کردیم مرغان را بر اودور او بودند جمع از پشت و رو
کوهها و مرغها او را تمامبازگردنده بُدند از هر مقام
چون گشود اعنی که بر تسبیح لبجمله میکردند با او ذکر رب
شاهی اش محکم نمودیم از شتابحکمتش دادیم و هم فصلُ الخطاب
تا جدا سازندة خصمان بوددر میان حق و باطل نزد حد
معنی فصلُ الخطاب اندر مقالهست از فصلی به فصلی انتقال
آنچه لازم در میانش فاصله استفارقش فصلُ الخطاب آن مسأله است
گفت حیدر بیّنه بر مدعی استهم یمین بر منکر این جز فصل نیست
در نکاح او به جفت اوریااختلاف افزون بود در گفته ها
اغلبی کآورده اند آن را به نقلهست بیرون از رسوم شرع و عقل
آنکه دارد دعوی پیغمبریکی کند فعلی ز رسم دین بری
بعد از آن هم مردمان را پیرویباشد از وی ز اعتقاد معنوی
سیّما اینگونه فاش و برملاکه نویسند از وی اندر نامه ها
دیده باشی مردمان عیب جوحرف را کوهی کنند ار هست مو
خاصه گر باشد بزرگی سرفرازچشمها باشد بر او در عیب باز
در زمان خود بسی این دیده ایموز کتاب و از خبر بشنیده ایم
مثل داوود نبی با جفت غیرعشق بازد، نیست در این گفته خیر
وآنگهی که پیش از عقد و نکاحوصل او جوید نماید افتضاح
هوش و حس را اندکی کن مجتمعاین است ممکن پس نگر یا ممتنع
جز که وجهی باشد آن را برملاکه نه چندان عقل از آن جوید اِبا
مر زنی را از اکابر اوریاخطبه کرد او، بُد وجیهه و پارسا
شد نزاعی بینشان پیش از نکاحترک آن وصلت نمودند از صلاح
خواست پس داوود (ع) او را بهر خویشوین نبود از وی پسندیده به کیش
زآنکه زن بسیار بودش در حرمبود این بر اوریا از وی ستم
بود این بر وی سزاوار از وجوهکه شود ساعی به صلح آن گروه
این ز وی بُد ترک اولی در رسومگشت از حق پس در آن وصلت ملوم
وجه دیگر کآن هم آمد در خبروآن ز راه عقل باشد دورتر
وصف حسن زن نبی بشنیده بودز اوریا تفریق آن خواهش نمود
این دو وجه از روی حجت قابل استوجه دیگر هر چه باشد باطل است
داشت در رسم مواخاة این شیوعمی نبود آن ناپسند اندر وقوع
حاصل از این ترک اولی حق خبرمی دهد بر احمد (ص) نیکو سیر