گنج

۴- آیات ۲۱ تا ۲۵

۲۵ بیت

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (۲۱) إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (۲۲) إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (۲۳) قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (۲۴) فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (۲۵)

و آیا آمد ترا خبر منازعان هنگامی که بالا رفتند بدیوار عبادت خانه (۲۱) وقتی که داخل شدند بر داود پس ترسید از ایشان گفتند مترس که دو فرقه منازعیم که ستم کرده بعضیمان بر بعضی پس حکم کن چنان ما بحق و جور مکن و هدایت کن ما را میان راه (۲۲) بدرستی که این برادر من مر او راست نود و نه میش و مراست میش واحد پس گفت واگذار بمن آن را و مغلوب کرد مرا در آن مطالب (۲۳) گفت بتحقیق ستم کرده بتو بخواستن میش او بسوی میشهای خود و بدرستی که بسیاری از با هم آمیختگان هر آینه ستم می‌کنند بعضیشان بر بعضی مگر آنان که گرویدند و کردند کارهای شایسته و اندکی‌اند ایشان و گمان برد داود که ما آزمودیم او را پس آمرزش خواست از پروردگارش و برو درافتاد رکوع‌کنان و بازگشت نمود (۲۴) پس آمرزیدیم او را و بدرستی که مر او راست نزد ما هر آینه قرب و خوبی بازگشت (۲۵)

« قضاوت حضرت داوود(ع) و استعاذه به سوی حق »

بر تو آیا قصۀ خصمان رسیدکه شدند ایشان بر آن قصر مشید
آن زمانی که به بالا بر شدندبر عبادتخانه اش خصمان چند
گشت بس داوود ز ایشان بیمناکتا مگر باشند بر قصد هلاک
زآنکه می بودند با شکلی عجیبدر لباس و وضع و صحبت بس مهیب
روز طاعت بود و در بانان به درمنع مردم می نمودند از گذر
بر گمانش که بوند از دشمنانبهر قتلش آمده در آن مکان
پس بگفتندش مکن از ما تو بیمزآنکه ما از دشمنان تو نه ایم
زآن شدیم اینجا که تو باشی حَکَمبعضی از ما کرده بر بعضی ستم
حکم کن مابین ما ز انصاف و دادزآنکه بر حکم تو دار یم اعتماد
حکم بین ما به حق کن نی به جورراه بنما بالسویه کن تو غور
این مرا باشد برادر وز عددباشد او را نُه ز نعجه با نود
مر مرا یک میش باشد در سبیلگفت پس گردان مرا بر آن کفیل
یعنی آن را هم نما تملیک مندر نصیب آن تا بود نزدیک من
گشت غالب بر من او در این خطابخطبۀ زن کرد یعنی نا حساب
گفت داوود بر تو کرده است او ستمخواست چون میش تو بهر خویش هم
از شریکان ای بسا نامنضبطمال خود سازند با هم مختلط
بعض بر بعضی کنند آن گه ستمزآن تخالط گاه بیش و گاه کم
جز کسان که مؤمننند و نیک کارو اندکند ایشان چو یک تن در هزار
پس ملایک در زمان غایب شدندیافت پس داوود که بُد تعریض و پند
برد ظن دانست یعنی کآن فسوننیست غیر از امتحان و آزمون
خواست پس آمرزش از پروردگاررو در افتاد آمد اندر اعتذار
بر انابت سوی حق همّت گماشتتا چهل شب سر ز سجده بر نداشت
ز اشک چشم او گیاه از خاک رستدفتر عصیان خویش از گریه شست
پس ز وی زآن فعل نازیبنده مادر زمان گشتیم آمرزنده ما
نزد ما او راست قربی بی حسابحسن جان، حسن مکان، حسن مآب