گنج

۷- آیات ۲۲ تا ۲۷

۲۱ بیت

قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی اَلْأَرْضِ‌ وَ مٰا لَهُمْ فِیهِمٰا مِنْ شِرْکٍ وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ (۲۲) وَ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتّٰی إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قٰالُوا مٰا ذٰا قٰالَ رَبُّکُمْ قٰالُوا اَلْحَقَّ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (۲۳) قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ وَ إِنّٰا أَوْ إِیّٰاکُمْ لَعَلیٰ هُدیً أَوْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۲۴) قُلْ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا أَجْرَمْنٰا وَ لاٰ نُسْئَلُ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (۲۵) قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا رَبُّنٰا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ هُوَ اَلْفَتّٰاحُ اَلْعَلِیمُ (۲۶) قُلْ أَرُونِیَ اَلَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکٰاءَ کَلاّٰ بَلْ هُوَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۲۷)

بگو بخوانید آنان را که گمان بردید از غیر خدا نمی‌باشند مالک مقدار ذره در آسمانها و نه در زمین و نباشد مر ایشان را در آن دو تا هیچ شرکی و نباشد مر او را از ایشان هیچ مددکاری (۲۲) و سود نمی‌دهد شفاعت نزد او مگر برای آنکه دستوری داد برایش تا چون برداشته شود ترس از دلهاشان گویند یعنی ملائکه بعضیشان ببعضی چه گفت پروردگار شما گویند حق و اوست رفیع بزرگ (۲۳) بگو کیست که روزی می‌دهد شما را از آسمانها و زمین بگو خدا و بدرستی که ما با شما هر آینه بر هدایتیم یا در گمراهی آشکار (۲۴) بگو پرسیده نمی‌شوند از آنچه بد کردیم و پرسیده نمی‌شویم از آنچه می‌کنید (۲۵) بگو جمع می‌کند میانه ما پروردگار ما پس حکم می‌کند میانه ما بحق و اوست حکم کننده دانا (۲۶) بگو بنمایند مرا آنان که بر بستید باو انبازان نه چنین است بلکه اوست خدای غالب درست کردار (۲۷)

گو بخوان ید آن کسان را که گمانغیر حق کردید یعنی از بتان
مالک ایشان می نباشند از یقینقدر ذرّه در سماوات و زمین
نیست ایشان را در آنها با خداشرکتی از هیچ ره از هیچ جا
هم خدا را نیست ز اصنام و ملکمر مددکاری و پشتی بی ز شک
سود هم ندهد شفاعت نزد اوجز به دستوری ز حق بی گفتگو
تا ز دلهاشان شود سلب فزعاذن پس بدهندشان بر ماوَقَع
در فزع باشند یعنی جمله نیزشافع و مشفوع اندر رستخیز
پس شفیعان را ز دیدار قلوبآن فزع سلطان کشّاف الکروب
بعضشان گویند بر بعض از نهفتدر شفاعت کردگار ما چه گفت
گفت می گویند حق گفتار راستکه شفاعت اهل ایمان را سزاست
آن خدای ما علیّ است و کبیرهست بر اذنش شفاعت ناگزیر
گو شما را از سماء و از زمینکیست کو روزی دهد ای مشرکین
گو تو خود اندر جواب این سئوالکه دهد روزی خدای ذوالجلال
از شما و ما کدامیم از قراربر هدایت یا ضلالی آشکار
گو شما پرسیده از اجرام مامی نگردید ایچ اندر ماجرا
ما نکردیم از شما پرسیده هماز هر آنچه می کنید از بیش و کم
بین ما گو جمع سازد رب ماپس نماید حکم بالحق بَینَنَا
می کند حکم او به دانش در میانحاکمی داناست او بر مردمان
گو نمایید از شریکان آنچه راکه به حق کردید الحاق از عمی
یعنی اوصاف بتان را از کداممی کنید انباز با ربّ الانام
گو تو کَلاَّ بَلْ هُوَ االلهُ الْعَزِیزغالب دانا به حکم جمله چیز